قافیه های دلنشین

رمان «رهای ِ‌ عشق» منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
 


این رمان به داستان دختری می‌پردازد که از مشکلات روانی رنج می‌برد و در جست‌وجوی عشق است. داستان از روی دفترچه‌ی خاطرات شخصی شخصیت اصلی داستان روایت می‌شود؛ در حالی‌که دانشجوست و برای ادامه‌ی تحصیل به شهر دیگری رفته است و اتفاق‌هایی برایش رخ می‌دهد.

نخستن رمان آذرشکیب با نام «رهای ِ‌ عشق» 366 صفحه است و با قیمت 7000 تومان به وسیله‌ی نشر آموت منتشر شده است.

رمان دیگری نیز از این نویسنده‌ی جوان با نام «خواب کبود» از سوی نشر یادشده منتشر خواهد شد. این رمان به روایت ماجرای دختری می‌پردازد که درگیر اعتیاد است.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
 

 

مگر میشود عادت کرد

به زندگی ، بی خنده های تو

به نفس ، بی عطر بوی تن تو

مگر میشود فراموش کرد

لحظه های بودنت را

عمق نجیب مهربانِ دستان گرمت را

مگر میشود رفت و گم شد

بی نشان دو چشم روشن تو

بی حضور مطلق همیشه ی تو

نه هرگز نمیشود

قانون جاری زندگی

برای تو نقض میشود

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
 

 

خسته ام

از پنجره هایی

که بجای دشت

رو به کویر باز میشوند و

نویدی جز سراب ندارند

 


 
 
«هستی رقص و معماری»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
 

 

دستی‌افشان به قول حضرت مولانا :

«چوگان زلف دیدی چون گوی در رسیدی              از پا و سر بریدی بی پا و سر به رقص آ»

بسیار شنیده‌ایم که هنرمندان آثار خود را با الهام از هنر هنرمندی دیگر ساخته و پرداخته‌اند و هنگام سخن گفتن از آثار خود آن را برداشتی تازه از هنری دیگر می‌نامند‌. هنرمندان و محققان بسیاری این مسئله را مورد بررسی قرار داده‌اند و تنها و مهم‌ترین نتیجه حاصل شده‌، «بی‌مرز بودن هنرهاست»

با وجود اشتراک طبیعی هنرهای بصری‌، از قبیل نقاشی، مجسمه‌سازی و معماری‌، نزدیکی قوی‌تری میان هنرهای «متکی به زمان» هم‌چون رقص، موسیقی و معماری وجود دارد‌. از میان این دو‌، موسیقی برای خلاقیت و آموزش معماری بسیار ضروری‌تر است‌. با این حال شاید به‌تر باشد در این برنامه «کوچه رندان» به اختصار از دریچه «رقص» نیز به این موضوع نگریسته شود .

معمار تمامی احساسات درونی‌اش را با نیازها و شرایط ‌پیرامونش هماهنگ می‌کند‌، مرزها را می‌شکند و طرحی را نقش می‌کند‌، رقص نیز هنری‌ست بر پایه حرکات موزون‌، که سرچشمه آن احساسات درونی خالق اثر است و هر احساسی حرکتی خاص برای بیان و ابراز خود دارد .

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های موجود در بیش‌تر هنرها «ریتم» است‌. پدیده‌ای پیچیده در تمامی آثار هنری‌، قلب ناپیدای تپنده‌ای که می‌تواند مخاطب هنری را تا مرز نیستی بکشاند و هوش‌مندی خالق آن را نیز به نمایش بگذارد .

هماهنگی و توازن همیشه برای انسان خوشایند و آرامش‌بخش بوده است‌، به همان میزان که هماهنگی و سادگی فضاهای یک بنا احساس امنیت‌، آرامش و گرما به مخاطبین و کاربران فضا می‌دهد‌، حرکات موزون در یک رقص‌، هم‌چون «رقص باله دریاچه قو» که در آن رقصندگان و تک رقصنده «سولیست» مسیرهای مشابه حرکتی را می‌پیمایند و دوایر و خطوطی را تشکیل می‌دهند که هر چند ما به عنوان مخاطبان به درستی هماهنگی موجود در رقصنده‌ها‌، ماهیچه‌ها و حالت سیمای آنان را درک نمی‌کنیم، اما ریتم و توازن فضای موجود را حس کرده و با هر حرکت یک‌دست آنان حسی جدید را تجربه می‌کنیم .

گذر زمان در معماری و رقص نیز جلوه‌گر شده است‌، معماری مدرن و رقص مدرن نیز همان رابطه‌ای را با هم دارند که معماری کلاسیک با رقص کلاسیک‌. شاید به‌تر باشد در این بخش به این نکته اشاره کنم که بررسی ‌کلاسیک یا مدرن بودن هنرها در این برنامه برای سرکوب نوعی از هنر و گرامی‌داشت هنری دیگر نیست که از نگاه نگارنده هنر مدرنی که ریشه در گذشته خود داشته باشد و با نگاهی به داشته‌ها جهانی تازه را خلق کند‌، هنری والاتر از هنرهایی است که با روزگار خود بیگانه‌اند .

گاه دست‌افشانی در رقص مدرن چنان خیره‌کننده‌، آزاد و سریع است که نفس در سینه‌ی مخاطبان حبس می‌شود‌، در این رقص‌ها بر خلاف رقص‌های کلاسیک هم‌چون باله که تمامی حرکات توسط رقص آرایی دیکتاتور طراحی و تنظیم شده است و کوچک‌ترین اشتباهی می‌تواند ریتم و نظم موجود را بر هم زند‌، رقصندگان می‌توانند آزادانه و متناسب با برداشت خود از موسیقی و حتا شرایط موجود در جامعه حرکات خود را طراحی و اجرا کنند‌. در معماری نیز به ویژه در سبک «فوتوریسم» معماران به یک‌باره آغازگر جنبشی شدند که به گفته «آنتونیو سانت الیا» در «منشور فوتوریسم» اعلام می‌کنند که «هر نسلی باید شهر خود را بسازد ...» و بدین ترتیب دست به طراحی ساختمان‌ها و شهرهایی می‌زنند که اصلی‌ترین عامل موجود در آن‌ها سرعت و آزادی است .

اما رقص نیز چون معماری دارای اهداف متنوعی است‌، یکی از این پای‌کوبی‌ها و دست‌افشانی‌ها «سماع» است‌. مولانا که گاه بازار قونیه را صحنه یکتای سماع خود می‌ساخت و جانش فارغ از زمان و مکان به سماع می‌آمد‌، سماع و موسیقی را تنها برای برانگیختن شور و نشاط نمی‌دانست‌، آن را نوعی آیین عبادت می‌خواند‌، از این رو نماز را اشراق می‌نامید و آن را با سماع عشاق پیوند می‌زد.

مولانا که اکسیر اعظم عشق در تار و پود جانش میناگری کرده بود در این حیات نو به سه عنصر متقارن و هم‌زاد در زیبایی‌شناسی اهتمام می‌ورزید‌: «شعر، موسیقی و رقص». او می‌گفت این سه عنصر فرزند یک مادر به شمار می‌آیند و مادر آن‌ها «طبیعت» است‌. زیرا طبع سلیم آدمی‌، هماهنگی و توازن را در هر چیزی می‌پسندد و از آن خاطر بر می‌آساید. در معماری نیز توجه معماران به طبیعت و هم‌نوایی با آن گاه چنان عمیق و بی‌مرز است که گویی جان ما را به سماع می‌خواند.

در پایان این برنامه ‌و نگاهی گذرا به هستی «رقص و معماری» می‌توانم بگویم‌، تنها زمانی که فرد از طریق کار مداوم و پیوسته‌، از نظر روحی و جسمی در هنر خویش «غرق» می‌شود‌، می‌تواند به اسرار هنر و لقب هنرمند‌، مانند «رقصنده یا معمار»‌، دست یابد.

منابع:

بوطیقای معماری - جلد دوم - آنتونی سی آنتونیادس

کتاب میناگر عشق (شرح موضوعی مثنوی معنوی)

 


 
 
«نوای زنگ مرشد»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
 

 

ورزش زورخانه‌ای آداب و سنتی خاص دارد. آداب و سنتی که با تاسی از پهلوانان و دلاوران افسانه‌ای، خلق و خوی مردانگی و مروت و جوان‌مردی را در ورزش‌کاران بر می‌انگیزد یا نیرو می‌بخشد‌. این خصایل نیکو در قالب اشعار و داستان‌هایی به صورت آهنگین و به هم‌راهی «ضرب زورخانه» که مهم‌ترین ساز این نوع موسیقی است، برای تهییج ورزش‌کاران در هنگام ورزش از سوی «مرشد» خوانده می‌شود. ورزش‌کاران هماهنگ با موسیقی مرشد جست و خیر می‌کنند. مرشد زورخانه، حامل مهم‌ترین نقش در ورزش باستانی است. یک مرشد خوب، باید نوازنده‌ای چیره‌دست، خواننده‌ای خوب و به‌طور کامل آشنا و مسلط به آداب و رسوم زورخانه باشد. یک نوازنده و یا مرشد مسلط و توانا باید خصوصیاتی مانند هماهنگی شعر و ریتم و هنر تلفیق شعر و موسیقی، تسلط به ریتم و قواعد آن، دگرگونی آنی در اوزان حرکتی ورزش‌های متنوع و قدرت رهبری، استفاده از همه‌ی میدان و قابلیت‌های ضرب زورخانه را دارا باشد. در گود زورخانه تنها ریتم است که عواطف گوناگون و انسانی ورزش‌کاران را بازگو می‌کند‌. پای زدن و انواع حرکات زورخانه نظیر شنای پیچ، گورگه گرفتن، سنگ و چرخ و میل‌بازی و کباده کشیدن همه حکایت از سابقه‌ی دیرین این ورزش با موسیقی و ضرب‌های متنوع آن دارد.

ملودی‌های موسیقی زورخانه در گذشته با سازهای مختلفی مانند ضرب، نی و سه تار انجام می‌شده،  ولی امروزه موسیقی زورخانه تنها شامل آواز به هم‌راهی ضرب زورخانه است و به‌طور غالب هر دو را مرشد اجرا می‌کند. ضرب یا طبل زورخانه‌، از نظر شکل شبیه به تنبک بزرگ موسیقی سنتی با صدایی بم‌تر و قوی‌تر است. بدنه‌ی ضرب یا طبل زورخانه از گل پخته و پوست آن هم مانند سایر ضرب‌ها از پوست آهو و مانند آن تهیه می‌شود.

به دلایل زیاد قدر مسلم این است که ایرانیان از دوران باستان تا بعد از اسلام، همیشه جاها و محل‌هایی برای انجام ورزش‌های سبک و پهلوانی خود داشته‌اند. تاریخ معلوم زورخانه با شکل و وضع کنونی آن از قرن هفتم است. هم‌چنین اطلاق ورزش باستانی به عملیات زورخانه‌ای به احتمال زیاد از نما و شمای عمومی آن برداشت شده . مثل شلوار چرمی‌ها و آیین‌های کشتی پهلوانی و اسباب و آلاتی مثل میل که به گرز، و کباده که به کمان‌، و سنگ که به سپر سربازان ایران در دوره‌ی باستان می‌ماند و هم طبل که وسیله‌ای برای تهییج سربازان در هنگام جنگ بوده است.

اشعار در موسیقی زورخانه، بیش‌تر حماسی است‌، اما بر حسب موضوع‌، از اشعاری در فضایل و رثای اولیا و انبیا دین و هم‌چنین اشعاری با موضوع‌های اخلاقی از دیوان شعرایی هم‌چون مولوی، سعدی، حافظ و شعرای معاصر نیز در این موسیقی استفاده می‌شود‌. موسیقی زورخانه از نظر فرم، مانند دیگر انواع موسیقی قدیم ایرانی، در چارچوب موسیقی ردیف دست‌گاهی و موسیقی محلی ایران جای می‌گیرد. ملودی و ریتم در موسیقی زورخانه با توجه به محتوای شعر، وزن شعر و حرکت ورزش‌کاران از میان گوشه‌های موسیقی ردیف یا موسیقی محلی ایران انتخاب و اجرا می‌شود .

محققان بسیاری‌، همه‌ی عناصر فرهنگی موثر در پیدایش آداب زورخانه را با بسیاری از نشانه‌های تاریخی فرهنگ ایرانی تطبیق داده‌اند و به همانندی‌ و نتایج قابل توجهی رسیده‌اند، جنگ افزارهای ایرانیان عهد باستان هم‌چون گرز و شمشیر و تیر و کمان و سپر و طبل به اشکال میل و کباده و سنگ و ضرب در آمده، گود چند ضلعی زورخانه به گود مقدس معابد مهری و معماری اماکن مذهبی ایرانیان کهن نسبت داده شده و آتش برافروخته پیش پای مرشد به نشانی از آتش معبد زرتشتیان تعبیر شده است تا ضرب زورخانه را که خود بی‌شباهت به آتش‌دان آتش‌کده‌ها نیست، با آن گرم کنند. محتوای آداب و تشریفات زورخانه از طرفی دیگر با آداب فتوت ایرانی عجین شده است. در این باره فتوت‌نامه‌های بسیاری هم‌چون فتوت‌نامه‌ی سلطانی «حسین واعظ کاشفی»، فتوت‌نامه‌های «شیخ شهاب‌الدین شهید»، و نیز رسالاتی در این باره از «عطار» و «امام فخررازی» و «عبدالرزاق کاشانی» و «علاالدوله سمنانی» و دیگران باقی مانده که منابعی بسیار غنی برای مطالعه‌ی زمینه‌های پیدایش محتوای آیینی و آداب رسمی سنت پهلوانی و ورزش باستانی است .

در زورخانه به نوازنده‌ی تنبک «مرشد» می‌گویند و او حین نوازندگی تنبک از اشعار حماسی و عرفانی در تهییج ورزش‌کاران استفاده می‌کند

در زورخانه به نوازنده‌ی تنبک «مرشد» می‌گویند و او حین نوازندگی تنبک از اشعار حماسی و عرفانی در تهییج ورزش‌کاران استفاده می‌کند‌. تنوع ریتم و زنگ مرشد حکایت از تغییر حرکت است و رعایت اصالت و سنت امری است که مرشد مجدانه به حفظ آن پایبند است. یک مرشد خوب بایستی تلفیق شعر و موسیقی را بداند و مناسب‌خوان باشد‌، تا با تسلطی که بر ریتم دارد بتواند از اشعار در جای خود استفاده کند. در زورخانه از اشعار «سعدی» به دلیل این‌که بیش‌تر بر محور تعلیم و تربیت و خود‌سازی است، استفاده‌ی زیادی می‌شود و هم‌چنین از حافظ و مولانا که مرشدان‌، بسیار به کار می‌بندند. به‌طور مشخص دو ساز از دو خانواده در اجرای موسیقی زورخانه حضور دارد: یکی «تنبک»‌، یا  ضرب زورخانه  از خانواده سازهای ممبرافون و دیگری «زنگ» از خانواده‌ی سازهای ایدیوفون‌.

در این میان «کباده» نیز گرچه ابزار حرکات آیینی زورخانه است اما به سبب نسبتی که صدای ناشی از اجرای حرکات ورزشی کباده با ساز و آواز مرشد پیدا می‌کند، می‌تواند در خانواده‌ی سازهای خودصدا یعنی ایدیوفون‌ها طبقه‌بندی شود. اما به هر روی ساز اصلی اجرای موسیقی زورخانه تنبک است‌. تنبک زورخانه از جمله سازهای پوستی و طبل‌های یک سو پوست است که بدنه‌ی آن از گل پخته ساخته می‌شود‌، اگرچه درگذشته نمونه‌های چوبی و فلزی آن نیز وجود داشته است‌. تنبک زورخانه رکن مهم مراسم ورزش زورخانه یا ورزش باستانی و بزرگ‌ترین پوست صدای یک طرفه، یک طرف باز از لحاظ اندازه در ایران است که با دست نواخته می‌شود.

تنبک زورخانه در قیاس با تنبک در اجرای موسیقی دست‌گاهی، دهانه‌ی بازتری دارد و نفیر آن نیز کوتاه‌تر و گلوی اتصال نفیر با بدنه اصلی، تنگ‌تر است. امروزه تنبک سفالی زورخانه را بیش‌تر در کارگاه‌های سفال‌گری یزد‌، همدان و اصفهان می‌سازند‌. ساخت تنبک سفالی زورخانه در این مناطق‌، با فهرستی که از پهلوانان سرشناس ایران از سده هفتم هجری تا کنون وجود دارد‌، قرابت مکانی پیدا کرده است‌، نام پهلوانانی هم‌چون پهلوان «فیله‌ی همدانی»‌، سده هفتم هجری‌، پهلوان «ندافی عراقی اصفهانی»، سده دهم، پهلوان «کبیر اصفهانی»، سده دوازده‌، پهلوان «عسگر یزدی»، سده سیزدهم، پهلوان «ابراهیم یزدی»، پهلوان «علی میرزای همدانی» می‌تواند نشانی از رواج بیش‌تر سنت زورخانه در این مناطق باشد.

زنگ زورخانه نیم‌کره‌ای فلزای است که در بالای سر مرشد آویزان می‌شود‌. مرشد گوی فلزی داخل نیم‌کره را به دست می‌گیرد و به بدنه داخلی زنگ می‌کوبد‌. زنگ در اجرای مرشد کارکردهای متعددی دارد که مهم‌ترین آن سلام زورخانه و شروع حرکات است‌. هم‌چنین در موعد تغییر ریتم و حرکات جدید  نواخته می‌شود‌. علاوه بر این زنگ را به نشانه احترام نیز می‌زنند، جایی که نام بزرگی برده می‌شود یا پهلوانی به زورخانه می‌آید یا «میاندار» و سایر ورزش‌کاران در گود اعلام «رخصت» می‌کنند و مرشد گاه با صدای زنگ «فرصت» را اعلام می‌کند. عده‌ای رسمیت یافتن زنگ در مراسم زورخانه را به پهلوان اکبر خراسانی در سده سیزدهم هجری نسبت می دهند.

مقام شعر والاست‌، زمانی یک مرشد می‌تواند در کارش موفق باشد که علاوه بر آگاهی و تسلط به ریتم از رموز آواز تا حدودی مطلع باشد و بتواند به درستی کلمات را ادا کند‌. نمونه‌ی اشعاری که در زورخانه‌ها رایج است از این قبیل‌اند.

مرده شدم‌، زنده شدم‌، گریه بدم‌، خنده شدم       دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

منابع:

انصاف‌پور، غلامرضا‌، تاریخ و فرهنگ زورخانه و گروه‌های اجتماعی زورخانه

نجفی تهرانی، فرامرز، ریتم‌های زورخانه‌ای

 


 
 
کتاب "طایفه سرلک شاخه‌ای کهن از ایل بختیاری" بازنگاری و تحلیل دویست سند نویافته
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
 

این مجموعه به‌جز مقدمه‌ها، شامل چهار بخش اشاره‌ای کوتاه به تاریخ و جغرافیای ایل بختیاری، زندگینامه برخی از بزرگان طایفه سرلک، اسناد متعددی در موضوعات احکام و فرامین، عقدنامه‌، اجاره‌نامه، استشهاد، استفتاء، تقسیم‌نامه، شکایت‌نامه، صلح‌نامه، وصیت‌نامه، وقف‌نامه، وکالت‌نامه، قباله خرید و فروش، طومار مالیاتی،  نامه شخصی و بخش آخر شامل نمایه‌هاست که خود در شانزده بخش جداگانه آمده‌ است.

 طایفه سرلک چهارلنگ بختیاری شاخه‌ای از جامعه لران است که در پهنه وسیعی از ایران پراکنده‌اند. پایه و اساس تالیف این کتاب،‌ اسناد و مدارک محفوظ در صندوقچه‌های نوادگان این طایفه است که افراد مختلف آنها را به مولف اهدا کرده‌اند.

بخشی از اطلاعات مندرج در این کتاب نیز از طریق تحقیقات میدانی و سفر به بسیاری از روستاهای منطقه تحت نفوذ سرلک‌ها و جمع‌آوری گفته‌ها و شنیده‌های آنان و حتی منابعی از قبیل سنگ‌نبشته‌های مزارات بزرگان این قوم به دست آمده‌است. همچنین اسنادی نیز در کتابخانه ملی جمهوری اسلامی درباره این قوم وجود دارد که در این پژوهش از آن‌ها نیز استفاده شده‌است.

کتاب "طایفه سرلک، شاخه‌ای کهن از ایل بختیاری" را انتشارات طهوری در 536 صفحه و با شمارگان 1600 نسخه منتشر کرده‌ است.


 
 
یکی از «هفت اثر ماندگار موسیقی»؛ «معراج» استاد سرور احمدی به بازار آمد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
 

انجمن موسیقی ایران، آلبوم موسیقی مقامی «معراج» را که یکی از «هفت اثر ماندگار موسیقی» است، به بازار عرضه کرد.این آلبوم در حوزه موسیقی مقامی تربت جام و در قالب 7 قطعه کار شده است.

بر این اساس، درقطعات آوازی این آلبوم، حبیب الله طاهر احمدی و غلام رسول فرهادی نیا روی آثاری از استاد عبدالله سرور احمدی به خوانندگی پرداخته اند.همچنین استاد عبدالله سرور احمدی، سعید سرور احمدی، دادمحمد غمخوار احمدی و طالب احمدی در قطعات مختلف این آلبوم، دوتارنوازی کرده اند.

قابل توجه است، در این آلبوم قطعاتی همچون «الله هو»، «شاه زمان»، «سرحدی بالای دسته»، «چهاربیتی حسن آبادی»، «ای عزیز باعزت»، «مشق پلتان» و «چهاربیتی کوچه باغی، غریبی، جمشیدی» را می شنویم.

گفتنی است، این آلبوم ‌شهریور 83 با صدابرداری مهندس رضا جعفری در استودیو رودکی- دفتر موسیقی، ضبط شده است.

یادآور می شود، آلبوم موسیقی مقامی «معراج» یکی از «هفت اثر ماندگار موسیقی» است که 7 آذر امسال توسط انجمن موسیقی ایران رونمایی شد.


 
 
آلبوم موسیقی «شب عاشقی» منتشر می‌شود
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
 

آلبوم موسیقی «شب عاشقی» با شعر و صدای پرویز بیگی‌حبیب آبادی به صورت لوح فشرده از سوی مرکز موسیقی حوزه هنری منتشر می‌شود.

«شب عاشقی» عنوان آلبومی با صدا و شعر پرویز بیگی‌حبیب‌آبادی است که امید فتح‌اللهی این اثر را آهنگسازی کرده است.

این اثر در سال 84 به صورت کاست از سوی مرکز موسیقی حوزه هنری منتشر و از جمله آثار پرفروش بازار موسیقی بود و به دلیل استقبال مخاطبان از این اثر این مرکز، آلبوم «شب عاشقی» را به صورت لوح فشرده منتشر خواهد کرد.

این اثر 16 قطعه با عناوینی چون «غریبانه»، «شب عاشقی 1-9»، «وطن»، «سزمین عشق»، «دلیران»، «سرزمین من»، «خلیج فارس» و «بهانه» دارد.

در دفترچه داخل آلبوم به قلم پرویز بیگی‌حبیب آبادی آمده است: آنچه گوش‌تان را می‌نوازد، صدای شاعری است که کوشید در اولین تجربه خود در این راه، به سرزمینش بیندیشد و به عشق و حماسه. «شب عاشقی» از تجربه‌های عینی شاعر در کشاکش دفاع و عرق‌ریزان روحی او سخن می‌گوید.


 
 
روز​های سخت خانم بازیگر در بیمارستان
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
 

 

روز​های سخت خانم بازیگر در بیمارستان + عکس

 مهری ودادیان که از روز گذشته (26 دی ماه) در بیمارستان بستری است، هم‌چنان در بیهوشی به سر می‌برد. دختر این بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون گفت: «حال مادرم از دیروز بهتر است، اما هم‌چنان حال خوبی ندارد.» وی افزود: «بیماری آلزایمر او را از پا انداخت و عفونت شدید ریه و بالا‌بودن قند خون به حدی رسید که او را در حالت کما به بیمارستان منتقل کردیم و با سختی برایش پذیرش گرفتیم.» مهری ودادیان بازیگر قدیمی تئاتر، سینما و تلویزیون متولد 1315 است و از عمده فیلم‌هایش می‌توان از«شوهر آهوخانم»، «کمیته مجازات» علی حاتمی، «معادله» ابراهیم وحید‌زاده، «مرد آفتابی» همایون اسعدیان، «الوالو من جوجوم» مرضیه برومند، «رابطه» پوران درخشنده، «گل‌های داوودی» رسول صدرعاملی، «شازده احتجاب» بهمن فرمان‌آرا، «صبح روز چهارم» کامران شیردل، «رگبار» بهرام بیضایی و... نام برد.

آنچه گذشت :

 


 
 
آلبوم موسیقی «داغلار» منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
 

آلبوم موسیقی «داغلار» را که یکی از «هفت اثر ماندگار موسیقی» است منتشر و رونمایی کرد. «رضا جعفری» صدابردار آلبوم موسیقی مقامی «داغلار» روز یکشنبه در خصوص نام این آلبوم موسیقی اظهارداشت: به دلیل اینکه در یکی از قطعات این آلبوم، شعری درمورد یک کوه خوانده شده بود، نام داغلار برای این اثر انتخاب شد ه است.

جعفری با اشاره به حمایت انجمن موسیقی برای نشر این اثر گفت: اگر کمک و حمایت انجمن موسیقی ایران نبود، این کار در آرشیو دفتر موسیقی، خاک می‌خورد.

این صدابردار گفت: دلیل رونیاوردن بخش خصوصی برای انتشار اینگونه آثار، ناشناخته بودن آنهاست و اگر انجمن موسیقی ایران به این آلبوم علاقه نشان نمی‌داد، مانند برخی کارهای دیگر که در آرشیو دفتر موسیقی بایگانی شده‌اند، مهجور می‌ماند و پس از ۱۶ سال باز هم فرصت انتشار نمی‌یافت.

وی با بیان اینکه در سال ۷۳ گروهی از هنرمندان کشور آذربایجان به ایران سفر کرده بودند تا در کشورمان به اجرای برنامه بپردازند، اظهار داشت: پس از اجرای این برنامه، مرکز موسیقی وزارت ارشاد به مدیریت «علی مرادخانی»، از آن‌ها دعوت کرد تا کارشان در استودیو ضبط شود.

وی در مورد ضبط این اثر اظهار داشت: آن‌ها یک خواننده به نام «مه‌مان صمداف» و دو نوازنده به نام‌های «رضا بالاهذیف» (تار) و «زاهد رضایف» (کمانچه) داشتند و ۵۸ دقیقه از موسیقی‌های آن‌ها در قالب چهار قطعه ضبط شد.
این گزارش به نقل از روابط عمومی انجمن موسیقی ایران حاکی است که آلبوم موسیقی «داغلار»، یکی از «هفت اثر ماندگار موسیقی» است که توسط این انجمن رونمایی شد ه است.


 
 
آلبوم در آیینه اوهام از حسام اینانلو
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
 

 

dar ayneye ohum آلبوم در آیینه اوهام از حسام اینانلو

آلبوم موسیقی «در آیینه اوهام» کاری از حسام اینانلو در بازار موسیقی منتشر شد.
در این اثر قطعاتی در سه بخش دشتی، اصفهان و افشاری به چشم می‌خورد که نوازندگانی چون ترگل خلیقی:رباب همایون نصیری: سازهای کوبه‌ای، بندیر کوزه و دهل و جیم بی و حسام اینانلو نوازنده کمانچه به اجرا پرداخته‌اند.
علیرضا میرعلینقی پژوهشگر و مورخ موسیقی درباره این اثر نوشته است: «این سومین گام مطمئن حسام اینانلو (با همیاری دوستان هنرمندش) برای رسیدن به افق آرمانی شخصی او بر شمرده می‌شود.این گام یک تریوی (سه نوازی) را نقش زده است و با قالب دلخواه و تکنیک‌های مورد نیازش که نه کپی از روی شابلون فرنگی است و نه در محدوده‌ی تنگ سنت موسیقی تکصدایی،حبس شده است، ریشه دار و احتمالا آینده داراست. در این کار سازها به شکل «ابزاری» مطرح نیستند، بلکه به طرزی «ابرازی» مطرحند.»
وی در ادامه آورده است: محتوای این آلبوم «ساز- محور» است و حاوی دوری گزیدنی غیر شعاری از ابتلای مرسوم خواننده سالاری،ابتلایی که از کهنه ترین موانع رشد ایده‌های موسیقایی در این ملک است.در واقع می‌توان گفت که این کار گفت‌وگوی سازی رباب و کمانچه به همراهی سازهای کوبه‌ای است. در این گفت‌وگو سازهای ملودیک ، هر کدام به اقتضای مطلب ، لحن و لحجه‌ای انتخابی دارند.
این پژوهشگر ادامه داده: محتوای آلبوم بر حسب نوع فضای نغمگی از سه قسمت کرد بیات، دشتی،بیات اصفهان و افشاری تشکیل می‌شود. در همنوازی کمانچه و رباب و کوبه‌ای‌ها، رباب دانسته و سنجیده به عنوان «صدای هدف» و نقطه تمرکز انتخاب شده است.سازی اصالتا غیر فارسی ، از رده سازی زهی-زخمه‌ای که با مضرابی از جنس شاخ گوزن نواخته می‌شود.
توجه خاص به نقش شاخص اوزان الوان در اجراها وفاصله‌گیری آگاهانه از کلیشه‌های ردیف ، از امتیازهای این گفت‌و گوی بدیع،سیال و پراحساس است.»
«در آیینه اوهام» کاری از اینالو است که با همکاری همایون نصیری و ترگل خلیقی شکل گرفته است. 

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
 

لس آنجلس تایمز به مناسبت گذشت یک دهه از قرن جدید، به یاد ماندنی‌ترین کاراکتر هر سال این دهه را انتخاب کرده است.   اولین دهه از قرن جدید در حالی تمام شد که در کنار انبوهی از کاراکترهای تکراری و تقلیدی، تعدادی کاراکتر جدید نیز برای ما به جای گذاشته است. برخی هایشان، از دهه‌های پیش به این دهه آمدند (سلام آقای جوکربعضی‌ها برای زمان‌های دور بودند (سلام عیسی مسیح) و بقیه ویژه‌ی قرن ۲۱ هستند؛ این نگاهی است به کاراکتر‌های بر‌تر این دهه:   هری پاتر   هری پا‌تر (۲۰۰۱) دهه در حالی آغاز شد که همه مجذوب کارهای پسری عینکی با خراشی روی پیشانی‌اش شدند و ورودش به دنیای سحر و جادو را دنبال کردند. کتاب‌های «خانم رولینگ» قبل از اینکه رنگ پرده‌ی سینما را ببینند فقط یک احساس و شور و شعف خوب بودند، اما برادران وارنر با پیدا کردن «دنیل رادکلیف» به این احساس خوب عینیت بخشیدند.   گالوم (۲۰۰۲)   گالوم   گالوم بیچاره و زجر کشیده به هیچ وجهی نمی‌تواند یک قهرمان باشد، اما داستانی که در پشت این کاراکتر در فیلم اسکاری «پیتر جکسون» وجود دارد، تغییراتی بزرگ در تکنولوژی سینما داد. فیلمی که اقتباسی از رمان «جی آرآر تالکین» است؛ «اندی سرکیس» نقش گالوم را بازی می‌کند. اما آنچه که شما در دو برج و بازگشت پادشاه روی پرده مشاهده می‌کنید تصویر کامپیوتری‌ای است که براساس حرکت‌ها و عکس العمل‌های سرکیس ساخته شده است.   کاپیتان جک اسپارو (۲۰۰۳)   کاپیتان جک اسپارو   «جانی دپ» به تنهایی توانست با بازی به یاد ماندی‌اش ایده‌ی «جری براکهایمر» برای ساخت دزدان کارائیب: نفرین مروارید سیاه را ماندگار کند. با وجود استفاده از کشتی‌های عظیم و صحنه‌های مبارزه‌ی مهیج، آن چیزی که بیش از همه چشم نواز بود، بازی خوب و درخشان دپ در نقش کاپیتان اسپارو بود   عیسی مسیح (۲۰۰۴)   عیسی مسیح   قبل از اینکه مصائب مسیح «مل گیبسون» اکران شود، فیلم به عنوان یک پروژه‌ی جاه طلبانه توسط یک سوپراستار هالیوود شناخته می‌شد. وقتی معلوم شد فیلم به زبان «آرامی، لاتین و عبری» فیلم برداری می‌شود بیشتر شبیه یک خودکشی در گیشه به نظر می‌رسید. اما در کمال تعجب استقبالی که از فیلم شد، موجب گشت تا این چهره‌ی دینی نمونه ایی در پرده‌ی نقره ایی پیدا کند.   انیس و جک (2005)   کوهستان بروکبک   انیس و جک (هیث لچر و جیک جیننهال) در «کوهستان بروکبک» رابطه مخفیانه و اما ممنوعه با هم دارند. آنها هر دو برنده اسکار شده و در باکس آفیس میلیون ها دلار درآوردند.   بورات (۲۰۰۶)   بورات   «بارون کوهن»، کاراکتر گزارشگر تلویزیونی قزاق را در میانه‌ی دهه نود و برای یک نمایش کمدی انگلیسی خلق کرده بود اما بیشتر مردم وقتی او را کشف کردند که «مستندش» درباره‌ی زندگی مردم آمریکا اکران شد. کوهن زیرکانه بین داستان و واقعیت حرکت می‌کرد و برای نشان دادن زمینه‌ی نژادپرستی مردم کاراکتری کمدی را انتخاب کرده است.   جونو (۲۰۰۷)   جونو   در سال ۲۰۰۷ فیلم‌های دیگری بودند که سود بیشتری کردند و حتی اسکار بیشتری نیز گرفتند، اما دختر حامله‌ی فیلم جونوی «جیسن ریتمن» که «الن پیچ» نقشش را بازی می‌کرد، بیشتر در ذهن سینما دوستان باقی مانده است. هر چه فیلم جلو می‌رود مخمصه‌ی جونو به ما یادآوری می‌کند که فیلم بیشتر درباره‌ی انسان هاست تا چیزهای دیگر.   جوکر (۲۰۰۸)   جوکر   مرگ «لجر» سایه‌ی بلندی بر کار آخر او در شوالیه تاریکی «کریستفر نولان» انداخت. اما قدرت بی‌نظیر او در خلق کاراکتر منفی‌ای ماندگار همه را به تحسین واداشت. کاراکتری با لبخندی ترس آور‌ترین.   نیتیری (۲۰۰۹)   نیتیری   «جیمز کامرون» در ساخت آواتار از کاری که «پیتر جکسن»  بر روی «گالوم» در ارباب حاقه‌ها انجام داد، الهام گرفت. کاراکتری با ۱۰ فوت ارتفاع که «ناوی» صدا زده می‌شد. «زو سالدانا» لباس‌های مخصوص متصل به کامپیو‌تر را تنش کرد تا عکس العمل‌هایش این کاراکتر آبی رنگ را بسازد. نتیجه آنقدر قابل قبول و واقعی بود که مردم زیادی را به سینما بکشد و در سراسر دنیا ۲ میلیارد دلار بفروشد.   مارک زاکربرگ (۲۰۱۰)   مارک زاکربرگ   «آرون سورکین» بار‌ها گفته است که فیلم نامه‌ی او بر اساس تمام حقایق زندگی «مارک زاکربرگ»، موسس «فیس بوک» نیست، اما برای بیشتر مردم تصویری که «جس ایسنبرگ» ارائه داد به عنوان تصویر مارک زاکربرگ باقی خواهد ماند. در بین فیلم‌های که امسال براساس زندگی واقعی ساخته شده بود (۱۲۷ ساعت، مشت زن، سخنرانی شاه) مارک زاکربرگ بیشترین ارتباط را با زندگی امروز ما دارد.


 
 
شعرهای منتشرنشده‌ی عمران صلاحی آمد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
 

مجموعه‌ای از سروده‌های منتشرنشده‌ی این شاعر فقید با عنوان «پشت دریچه‌ی جهان» با انتخاب و گزینش یاشار صلاحی و با همکاری شهرام رجب‌زاده از سوی انتشارات مروارید منتشر شده است.این مجموعه‌ی شعر دربرگیرنده‌ی سروده‌های صلاحی از سال‌ 1345 تا 1385 است که شعرهای طنز و غیرطنز او را شامل می‌شود.همچنین بر این اثر مقدمه‌ای به قلم یاشار صلاحی نوشته شده که در آن از چگونگی گزینش و انتخاب این شعرها گفته است.چندی پیش نیز دو مجموعه از شعرهای به‌جامانده‌ی عمران صلاحی با نام‌های «من ودا می‌خوانم» (سروده‌های سال 1363) و «در زیر آسمان مزامیر» (سروده‌های سال 1367) از سوی نشر امرود منتشر شد.عمران صلاحی - شاعر و طنزپرداز - متولد اسفندماه سال ‌1325، کارش را با مجله‌ی «توفیق» شروع کرد و آن‌جا با پرویز شاپور آشنا شد. او سال‌ها در مطبوعات از جمله «گل‌آقا» طنز می‌نوشت.صلاحی یازدهم مهرماه سال ‌85 بر اثر سکته‌ی قلبی در سن ‌60سالگی درگذشت و از آثار منتشرشده‌اش به این موارد می‌توان اشاره کرد: «طنزآوران امروز ایران»، «گریه در آب»، «قطاری در مه»، «ایستگاه بین راه»، «پنجره‌دن داش گلیر و آینا کیمی» (به زبان ترکی)، «حالا حکایت ماست»، «رؤیاهای مرد نیلوفری»، «شاید باور نکنید»، «یک لب و هزار خنده»، «آی نسیم سحری»، «ناگاه یک نگاه»، «ملانصرالدین»، «باران پنهان»، «از گلستان من ببر ورقی»، «هزار و یک آیینه»، «گزینه‌ی اشعار» و «مرا به نام کوچکم صدا بزن» (گزینه‌ی شعرها).


 
 
خطر مرگ لامپ کم مصرف!
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
 

 

 

رئیس مرکز سلامت محیط و کار وزارت بهداشت بر رعایت نکات بهداشتی و ایمنی در هنگام
شکسته شدن لامپهای کم مصرف تاکید کرد


کاریکاتور روز

 

طرح از ابوالفضل محترمی

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
 

 

توهم میخواهی وجدان کاری ات را

نشان بدهی که

تمام کوره های قلبت را

تبدیل به بزرگراه کرده ای؟

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
 

 

از مسیر چشمان تو

باید گذشت

برای رسیدن به بهشت

توکه هوای چشمانت همیشه ابری و مه گرفته است

نکند بازهم پایم بلغزد و زمینی شوم؟

 


 
 
«داستان عشقی» در بازار دی وی دی پژوهشی لئونارد برنستاین با عنوان «داستان عشقی»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 






به گزارش پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران؛ این دی وی دی حاوی کنسرتی برای کودکان و نوجوانان است که توسط ارکستر فیلارمونیک نیویورک اجرا شده و همچنین بخش پژوهشی آن با ترجمه و گویندگی بابک بوبان انجام شده است.
برهمین اساس، در توضیح این اثر آمده است: «این کنسرت، وصف رویاهای یک عاشق است و آن رویاها را از موسیقی ای می شنویم که مالامال از فکر معشوق است. موضوعاتی مانند سازها و گروه هایشان، ملودی، ریتم، اصطلاحات موسیقی و بسیاری دیگر مسئله کنسرت نیستند. بلکه گویا قرار است این موسیقی بررسی و درباره آن صحبت شود به همان روش که برنستاین معتقد است باید درباره موسیقی سخن گفت».
گفتنی است، این اثر توسط انتشارات ماهور که پیش از این آثار دیگری از برنستاین مانند «سازبندی»، «رشد و اصالت موسیقی»، «تعریف مکتب کلاسیک» و «ملودی» را نیز منتشر کرده بود، به بازار عرضه شده است.


 
 
مکافات عمل!
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 

خبر مرتبط:
دولت تونس سقوط کرد.

manaelection1296464654654.jpg
اثر مانا نیستانی

بقال که پیوسته ز موشان گله می‌کرد
ای کاش، تلاشی ز برای تله می‌کرد
فریاد ستمدیده‌ اگر از ته دل بود
در قصر ستمگر اثر زلزله می‌کرد
رهرو به تنش خستگی راه نمی‌ماند
تا منزل مقصود، اگر حوصله می‌کرد
گر شوهر احمق زنش اندر سر زا رفت
زان بود کز اول حذر از قابله می‌کرد
گر آفت جان همه شد قافله سالار
زان غفلت بی‌جاست که از قافله می‌کرد
آن پشه که شب تا به سحر خون مرا خورد
ای کاش گذر در دهن چلچله می‌کرد
کاش آن که بَرَد نفع ز آزار خلایق
قطع نظر از منفعت حاصله می‌کرد


 
 
کتاب را نفس بکش
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 

دنیای «کتاب»، دنیایی است پر از شهرهای کوچک و بزرگ، با هوایی که هیچ ترافیکی آلوده‌اش نمی‌کند. دنیایی که تو می‌توانی بی‌واسطه و بی‌هراس به آن وارد شوی و از آن بیاموزی و راه و رسم بهتر زیستن و بیشتر دانستن را فرا بگیری. اگر دلتنگ هوایی هستی که تازه‌ات کند؛ «کتاب» را نفس بکش!
کتاب؛ دوماهنامه تخصصی نقد، معرفی و بررسی تازه‌های نشر در موضوعات مختلف از جمله شعر، داستان، اندیشه،تاریخ، طنز و ... است. از جمله مطالب خواندنی این شماره «کتاب» گفت‌وگو با مسعود کیمیایی است درباره شعرها و داستان‌هایش. گفت وگو با فریدون فریاد درباره ترجمه‌های اخیرش از شعر یونان، گفت‌وگو بادکتر محمد بهشتی درباره معماری ایرانی به بهانه انتشار کتاب «مسجد ایرانی»، مصاحبه‌ای کوتاه با محمد یعقوبی درباره نمایشنامه «خشکسالی و دروغ»، گفت‌وگو با سید مهدی شجاعی درباره آخرین اثر منتشر شده‌اش «سقای آب وادب»، گفت و گو با فرید جواهر کلام درباره ترجمه کتاب« تاریخ سیاسی هخامنشی» گفتگو با مهدی محبی کرمانی درباره مجموعه داستان طنز »کت زوک» و ... از دیگر مصاحبه‌های خواندنی این مجله‌اند.
نقد مهدی عباسی مقدم بر کتاب «نظرکرده» نوشته فرشته بهرامی، نقد رضا نجفی بر کتاب «زیر درختان ممنوع» گزیده شعر هاینریش هاینه ، نقد علی عبداللهی بر کتاب «در محفل شاعران مرده» ترجمه مهشید میرمعزی و ...
کتاب را از روزنامه‌فروشی‌ها و کتابفروشی‌های معتبر تهیه کنید.


 
 
«به چیزی دست نزن» منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 

مجموعه‌ی داستان «به چیزی دست نزن» نوشته‌ی لیلا عباسعلیزاده منتشر شد.

عباسعلیزاده درباره‌ی نخستین مجموعه‌ی داستانش می‌گوید: «این کتاب مجموعه‌ی داستانی با 17 داستان کوتاه است که به دغدغه‌های روحی و روانی زنان و موضوعات متنوع دیگر از جمله جنگ، عاطفی و خانوادگی اختصاص دارد.»

اجرای ساعت بیست و یک، دو تا چشم قرمزِ قرمز، پرتره، فاصله، زمهریر، چشم جناب سروان، دستمال لیمویی، صدای ملکوتی کهن، وقتی جنگ تمام شده بود و ... داستان‌های این کتاب هستند.

مجموعه‌ی داستان «به چیزی دست نزن» 93 صفحه است و با قیمت 2000 تومان به وسیله‌ی نشر آموت منتشر شده است.

از عباسعلیزاده مدتی قبل نیز مجموعه‌ی شعری با عنوان «می‌آیم لب ِ اروند» توسط انتشارات داستان‌سرا منتشر شد.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 

دانه های کلامم را
آفتاب می کنم.
تا بخشکند.
آتش می دهم.
و کنار آجیل شب یلدا
یک کاسه کلام بوداده بی مغز
می گذارم
و یکریز حرف می زنم،
برای
شمع و کرسی و هندوانه.
و از یاد می برم
یک ظرف کلام بوداده بی مغز،
کنار بساط گذاشته ام


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 

 

هربار میگفتند

یا خودت میایی یا نامه ات

بسکه دست زیر چانه

خیره به پنجره مانده بودم

نه تو آمدی و نه نامه ات

خوبیش اینست که دیگر

مردم هم کاری به کارم ندارند

 


 
 
سلوک عشق ـ بوناونتورا، فیلسوف عارف
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 

 

بوناونتورا، فیلسوف ایتالیایی قرن سیزدهم میلادی یکی از بزرگ‌ترین اندیشمندان فلسفه و کلام مسیحی است که آشنایی با نظام فکری او، مقدمه‌ای است برای ورود به جهان اندیشه مسیحی قرون وسطی که یکی از مبانی شکل‌دهنده‌ی تفکر غرب است.

نشست هفتگی شهرکتاب در روز سه‌شنبه ۲۸ دی ساعت ۱۶:۳۰ به تحلیل و بررسی نظام فکری بوناونتورا اختصاص دارد که با حضور اکبر حبیب‌اللهی ـ مولف کتاب فلسفه‌ی بوناونتورا ـ در مرکز فرهنگی شهرکتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم برگزار می‌شود و ورود برای علاقه‌مندان آزاد است.

 


 
 
عبدالله بن زبیر در همشهری جوان
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 

بررسی ماندگارترین نقش های تاریخی سینما وتلویزیون ایران در همشهری جوان، به بهانه بازی رضا کیانیان در نقش عبدالله بن زبیر در سریال مختارنامه همه نقش های ماندگار؛ از کوئین تا کیانیان«عمرو عاص»، «حمزه»، «مامون»، «معاویه»، «مالک اشتر»، بلافاصله بعد از شنیدن این نامهای تاریخی چه چهرهای در ذهن نقش می بندد؟ چهره کدام بازیگر؟ مطمئنا ترتیبش این خواهد بود: «مهدی فتحی، آنتونی کوئین، محمد صادقی، بهزاد فراهانی و داریوش ارجمند» حالا به این فهرست یک نام دیگر اضافه کنید؛ «عبدالله بن زبیر.» بلافاصله او را در قامت رضا کیانیان میبینیم. معمولا شخصیتهای تاریخیای که ما تصویر خاصی از آنها در ذهن مان نداریم، اگر در سریالها یا فیلمهای سینمایی درست پرداخته شوند از آن به بعد نام آن بازیگر تحتالشعاع شخصیت قرار میگیرد و تا مدتها خیلیها او را به نام آن شخصیت میشناسند.اما چه اتفاقی میافتد که بعضی از کاراکترها اینقدر سایه سنگینی دارند ولی بعضی دیگر اصلا در یادها نمیمانند. به توانایی خود بازیگر ربط دارد یا به فیلمنامه ؟ به پیچیدگی شخصیت و چند وجهی بودن آن مربوط است؟ به عدم وجود پیشزمینه ذهنی مخاطب؟ به کارگردان؟ به گریم یا لباس؟

هفته نامه همشهری جوان در اخرین شماره خود( 295)به بهانه درخشش رضا کیانیان در نقش ابن زبیر مختارنامه، سراغ پیدا کردن این سوالها رفته و مروری بر نقشهای ماندگار تاریخی از عمروعاص و قاضی شارح تا امیرکبیر ومیرزا کوچک خان داشته است.


 
 
نواختن زنگ تخم مرغ در مدارس
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 

آیا تابحال صدای زنگ تخم مرغ را در مدرسه شنیده‌اید، در این زنگ قرار است چه صدایی شنیده شود، صدای پاره شدن رشته افکار دانش آموزان یا...؟ این روزها تکرار پدیده نواختن زنگهای مختلف در مدارس این مسئله را به مشکلی برای دانش آموزان تبدیل کرده است.

بچه‌ها همه به صف منتظر ایستاده‌اند تا ببینند در مراسم نواختن این زنگ قرار است چه اتفاقی بیافتد، گاهی به هم نگاه می‌کنند و با اشارات چشم و صورت از هم سئوالاتی را می‌پرسند، یکی از بچه‌ها با دست روی شانه نفر جلویی می‌زند و می‌گوید قرار است به همه ساندویچ تخم مرغ بدهند، من که حسابی گرسنه‌ام.

سالهاست که گاه و بیگاه زنگ‌های مدارس به بهانه‌های مختلف در روز‌ها و ایامی از سال به صدا در می‌آیند، اما این کار رفته رفته به سمت عملی تشریفاتی و لوکس، وقت گیر، بی‌محتوا و حتی در جهت خدشه وارد کردن به ساحت مدرسه به پیش می‌رود.

در روز‌ها، هفته‌ها و به بهانه‌های مختلف تنی چند از وزرا، مسئولان کشوری یا استانی در مدرسه‌ای در گوشه‌ای از شهر دور هم جمع می‌شوند، شعار می‌دهند، خوب حرف می‌زنند، حرف‌های خوب می‌زنند، وعده‌های شیرین می‌دهند، زنگ می‌زنند، خداحافظی می‌کنند و می‌روند، اما به راستی زنگ‌ها برای چه در مدارس به صدا در می‌آیند؟

آیا واقعا این جای تامل ندارد که چرا ما به بهانه فرهنگ سازی و فرصتی برای توجه بیشتر که البته فراهم هم نمی‌شود، هر روز دانش آموزان را در حیاط مدرسه به صف می‌کنیم و برای آن‌ها زنگ‌ها را به صدا در می‌آوریم.

نواختن زنگ مهر در آغاز سال تحصیلی، زنگ هوای پاک در هفته هوای پاک، زنگ سلامت در هفته سلامت، زنگ انضباط اجتماعی درهفته نیروی انتظامی،زنگ مهر در روز جشن عاطفه‌ها، زنگ مقاومت و پایداری در هفته دفاع مقدس، زنگ سپاس معلم به مناسبت روز معلم و... از جمله زنگ‌هایی است که در مدارس نواخته می‌شوند.

زنگ پژوهش، همیار پلیس، انقلاب، بسیج، نجات آب، کتاب و کتابخوانی، پیوند اولیاء و مربیان، ایمنی در مدارس، ایثار و شجاعت، امر به معروف و نهی از منکر، مجلس و قانون، پیشگیری از آسیب‌های زلزله، شیر مدارس، تربیت بدنی، انتظار، هفته امور تربیتی، مطالعه، نیکوکاری، تحقیق و پژوهش، زمین پاک، غدیر، امداد الهی، خلیج فارس، گردشگری، تخم مرغ و... از دیگر نمونه‌های این زنگهاست.

برخی از این زنگ‌ها به صورت منطقه‌ای زده می‌شوند یعنی به صورت خاص در مدارس منطقه یا شهری از کشور نواخته می‌ شوند که نواختن زنگ امداد الهی درمدارس شهر طبس به دلیل شکست نظامیان آمریکایی درصحرای طبس یا زنگ خلیج فارس درمدارس بندرعباس به دلیل مقاومت مردم آن سرزمین دربرابر تجاوز بیگانگان برای دفاع ازخلیج همیشه فارس از این دسته‌اند و برخی زنگ‌ها به صورت کاملا نوآورانه و مبتکرانه در مدارس برخی شهر‌ها به صدا در می‌آیند که از این دست می‌توان به نواختن زنگ تخم مرغ برای بازگو کردن خواص این ماده غذایی، در مدارس شهر تهران اشاره کرد.

به صدا در آوردن برخی از این زنگ‌ها که جنبه فرهنگ سازی دارند و در فرهنگ عمومی کشور هم پذیرفته شده و جایگاه خاصی دارند و البته مصوب شورای عمومی کشور هم هستند، کار فاخر، در خور ستایش و حتی لازمی است اما نواختن برخی زنگ‌های نمادین درمدارس به هر بهانه‌ای تنزل جایگاه، قداست و ساحت مدرسه را در پی خواهد داشت که البته به این موضوع به هدر رفتن وقت گرانبهای دانش آموزان، کادر مدرسه، مسئولان و مدیران اجرایی را هم اضافه کنید.

از این بحث‌ها که بگذریم باز به‌ همان عادت همیشگی برخی از مسئولان که‌ همان شعارزدگی است می‌رسیم؛ وقتی ما در مدرسه حدود دو ساعت پشت تریبون از اهمیت کتاب و مطالعه روزانه صحبت می‌کنیم چقدر خودمان پایند آن هستیم و شاید هم فقط برای دانش آموزان کتاب تجویز می‌کنیم و مطالعه را برای خود ضروری نمی‌دانیم یا وقتی صحبت ازایمنی درمدارس می‌کنیم آیا سری هم به داخل ساختمان مدرسه می‌زنیم تا ترک دیوارهای برخی کلاس‌ها را ببینیم یااز مدیرمدرسه درمورد سال ساخت این مدرسه سئوال می‌کنیم و آیا وقتی زنگ بهداشت را در مدرسه طنین انداز می‌کنیم آیا به فکر تامین مربی بهداشت برای دانش آموزان هم هستیم؟

در این میان اشاره به نکته‌ای دیگر هم ضروری می‌رسد و آن هم این است که به لطف حضور نیافتن به موقع برخی مسئولان در مراسم نواختن نمادین زنگ در مدارس، دانش آموزان و گاهی والدین و کادر مدرسه در سرما یا گرمای شدید تمرین صبر می‌کنند.

به هر روی نواختن برخی زنگها در مدارس برای یادآوری بعضی مسائل ضروری است چنانچه در گذشته نیز در مناسبتهای خاص دانش آموزان برنامه های ویژه ای را اجرا می کردنند اما نزول سطح نواختن زنگها وتکرار بیش از حد این مسئله موجب کاهش اهمیت آن برای دانش آموزان شده است و باید با ساماندهی این مسئله از هدرروی وقت دانش آموزان و بی توجه شدن آنها به این مسائل جلوگیری کرد.


 
 
غلامعلی نی‌نواز در 57 سالگی درگذشت؛ نامدارترین سرنا نواز ایران درگذشت
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 






غلامعلی نی‌نواز، نوازنده نامدار سرنا که بسیاری او را جانشین برحق شامیرزا مرادی می‌دانستند، بر اثر تصادف در جاده باخرز و تربت جام درگذشت.

هوشنگ جاوید، پژوهشگر موسیقی نواحی ایران ضمن اعلام این خبر گفت: او از جمله نوازندگان شاخص سرنا در ایران بود که در جشنواره‌های بسیاری در داخل و خارج از ایران شرکت کرد و جوایز متعددی را هم نصیب خود ساخت.

جاوید اطلاعات بیشتری درباره چگونگی این حادثه نداد و تنها گفت که روز شنبه قرار است پیکر او در تربت جام تشییع و به زادگاهش برده ودفن شود.

به گزارش همشهری آنلاین غلامعلی نی‌نواز به دلیل حجم نفس بالا و قدرت و تکنیک نوازندگی حیرت‌انگیز در کشورهای مختلفی کنسرت داد و اروپاییان به او لویی‌آرمسترانگ شرق لقب داده بودند و به حق این عنوان برازنده او بود، چرا که تکنیک و حس نوازندگی او برای ساز بادی همانند سرنا که نفس و قدرت بسیاری می‌خواهد، تماشاگران اجرایش را همه‌گاه به تحسین حیرت وا می‌داشت.

غلامعلی نی‌نواز سال 1332 در باخزر تربت جام به دنیا آمد و در هنگام مرگ 57 ساله بود.


 
 
دلیل جالب اختراع شطرنج
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 


این عکس  یکی از کهن ترین مجموعه های شطرنج را نشان می‌دهد که در نیشابور کشف شده و متعلق به سده ی دوازدهم میلادی یعنی حدود نهصد سال پیش است. این مجموعه اکنون در موزه ی متروپولیتن نیویورک قرار دارد.     بر اساس منابع ادبی و نیز آثار باستانی یافته شده ریشه ی شطرنج به سرزمین هند بازمی‌گردد. از سال 600 پس از میلاد رد پای شطرنج در ایران دیده می‌شود. فردوسی در شاهنامه ریشه ی اختراع شطرنج را سوگواری شهبانویی بیان می‌کند که یکی از پسرانش در جنگ با پسر دیگرش کشته شده است و مهره های شطرنج در دو سو تعبیری از لشکرهای این دو فرزند است. فردوسی همچنین نحوه ی معرفی بازی شطرنج به ایران را به این گونه شرح می‌دهد که فرمانروای هند این بازی را، به عنوان یک چالش و مبارزه طلبی، همراه با نماینده ی خود به دربار ایران می‌فرستد و میزان مالیات خود به ایران را مشروط بر کشف راز و نحوه ی این بازی در دربار ایران می کند. این داستان را در شاهنامه می توانید در اینجا بخوانید.
عکس بالا یکی از کهن ترین و در عین حال کامل ترین مجموعه های شطرنج به جای مانده از دوران کهن است. مهره های به جا مانده از این مجموعه شامل هفده مهره ی فیروزه ای و پانزده مهره ی بنفش رنگ است. مهره ی شاه به صورت تخت شاهی بزرگی در میانه ی میدان نشان داد.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 

 

باران ببارد

شهر در آبراه همین خیابان جاری میشود

مثل تو که هر روز

                  جاری میشوی

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 

 

ما عاشق  بادهای سرد  شدیم

با لبخند نقره ای اش

مرگ را تجربه کردیم

با بوی خوب تنش

دل  به  فرشته ای هرزه سپردیم

خواب از چشمانمان پرید

نهنگ بزرگی را که در چاک پیراهن  پنهان کرده بودیم

به گل زدیم

بادهای سرد بر ما وزیدند

بند رخت خاطراتمان پاره شد

لباسهایمان به پرواز در آمدند

دستانمان به آسمان نرسید

پایمان از زمین کنده شد

ما

چرا عاشق بادهای سرد شدیم

در آن هنگام 

که میوه های  گرمسیری

به هم تعارف می کردیم ؟ 

 


 
 
«کاکتوس سفید» علیرضا مشایخی منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
 







آلبوم موسیقی علیرضا مشایخی با عنوان «کاکتوس سفید» توسط موسسه «راوی آذرکیمیا» در بازار موسیقی منتشر شد.

در این اثر قطعاتی چون فرا ایکس اپوس ۱۵۲ شماره ۴، تنالین برای ویلنسل و نوار کامپیوتری؛ اپوس ۱۳۷، سیمفونیتا برای ویلنسل و سازهای کوبه‌ای است؛ اپوس ۱۶۶ که شامل ۴ قسمت با عنوان مدال، آتنال، تنال و آتماتیک است، کاکتوس سفید قطعه‌ای آتماتیک برای ویلنسل و سازهای ایرانی؛ اپوس ۱۶۹ و سونات شماره ۲ برای ویلنسل؛ اپوس۱۴۴ به چشم می‌خورد که این قطعات توسط ارکس‌تر موسیقی نو اجرا شده‌اند.

در این آلبوم همچنین صنم قراچه داغی اجرای ویلنسل را برعهده دارد که وی در شش آلبوم گروه موسیقی نو به عنوان تکنواز حضور داشته است.  «کاکتوس سفید» در این آلبوم قطعه‌ای آتماتیک است که رنگ آمیزی جانشین هر گونه روابط ملهم از ملودی می‌شود.

در این ارکس‌تر که به مدیریت یوسف اشرفی شهمیرزادی است از شش گروه سازی تار و سه تار، تمبک و دف، گروه سازهای زهی، گروه سازهای بادی و نی، سازهای کوبه‌ای غربی و گروه سنتور استفاده شده است.

آلبوم موسیقی «کاکتوس سفید» از سوی موسسه فرهنگی- هنری «راوی آذرکیمیا» منتشر شده و تا کنون از
علیرضا مشایخی آلبوم موسیقی مدرن «به طرف شرق» با همکاری این موسسه فرهنگی -هنری منتشر شده است.


 
 
انیو موریکونه برای شرکت ال‌.جی آهنگ می‌سازد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
 

 

morricone 01 انیو موریکونه برای شرکت ال‌.جی آهنگ می‌سازد

آثار به یاد ماندنی موریکونه وارد تلفن‌های همراه شرکت ال.جی می‌شود.

شرکت ال.جی تولیدکننده‌ی لوازم الکترونیک اعلام کرد خالق معروف موسیقی فیلم، مجموعه‌ای از آهنگ‌های ویژه برای گوشی تلفن همراه را به صورت اختصاصی برای این شرکت خواهد ساخت.

انیو موریکونه آهنگساز مشهور ایتالیایی که ساخت موسیقی فیلم‌های به یاد ماندنی چون سینما پارادیزو، روزی روزگاری در آمریکا، خوب-بد-زشت، مالنا، و... را در کارنامه خود دارد، تصمیم دارد برای گوشی‌های ال.جی، زنگ موبایل و همچنین آهنگ اختصاصی بسازد.

آهنگ‌های ساخته شوده توسط این آهنگساز، از ابتدا در داخل گوشی‌های هوشمند ال.جی تعبیه خواهد شد.

بنا بر اعلام ال.جی، این مجموعه شامل ۲۵ قطعه آهنگ خواهد بود.
از این مجموعه، تعداد ۱۵ قطعه را موریکونه اختصاصا برای ال.جی ساخته است، و ۱۰ قطعه دیگر نیز منتخبی از بهترین ساخته‌های وی برای فیلم‌های سینمایی است.

 


 
 
اسباب‌بازی‌های زمان باستان!!
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
 


گزارش تصویری: اسباب‌بازی‌های زمان باستان!!

وجود تشابهاتی میان اسباب‌بازی‌های کودکان امروزی با برخی آثار بدست آمده از تمدن‌های قدیم، ما را وا می‌دارد تا آنها را در میان وسایل بازی قرار دهیم. نمونه‌های زیر را شاید بتوان...
  چرا گمان نکنیم که کودکان در طول تاریخ بازی می‌کردند و برای بازی‌های خود درست مثل امروز ابزار و وسایلی داشته‌اند؟ تاکنون در ایران اشیای باستانی زیادی از دل خاک‌ بیرون آمده‌اند؛ اشیایی که نه درون مقبره‌‌ای پیدا شده‌اند تا هویت خاصی بگیرند و نه نوشته‌ای همراهشان بوده تا  چرایی ساختشان را برای ما روشن کند. اشیایی که یا در ابعاد کوچک ساخته شده‌اند یا نقش و طرحی کودکانه دارند و یا حدس به ابزار بازی بودنشان است.   این آثار کم هم نیستند؛ دربرگیرنده طیف وسیعی‌اند از سفالینه‌های کوچک با شیوه ساخت ناشیانه، پیکرک‌های گلی و فلزی کوچک انسانی و حیوانی، مجسمه‌های چرخ‌دار و پیکرک‌های مادران با کودکی در آغوش، در کنار آثاری مثل ظروفی با لوله‌ عمودی (شیرمک) و جغجغه و... که همه به نوعی یادآور بازیچه‌های کودکان ما با توجه به شرایط زمانی آن دوره هستند. این موضوع آن‌قدرها هم عجیب و دور از ذهن نیست. هنوز هم در روستاهای ما کودکان به همراه پدران و مادران خود در کنار چرخ‌های سفالگری به ساخت بازیچه‌های کودکانه مشغولند و با ساخت کاسه و کوزه‌های ابتدایی و عروسک‌های انسانی و حیوانی سعی در تجلی تفکرات کودکانه خود دارند.  
تحقیقات درباره وسایل بازی کودکان در ایران باستان بسیار اندک است، درست مثل اطلاعاتی که از جایگاه اجتماعی و خانوادگی و وسایل بازی آنها داریم. اما در میان آثار مکشوفه، اشیایی وجود دارند که گواهی می‌دهند می‌توان با نگرشی نوین به آنها نگریست؛ مثل نقوش بسیار استریلیزه و تر و تمیزی روی سفالینه‌های نقاط مختلف ایران مانند تل باکون در فارس و شوش از هزاره پنجم پیش ‌از میلاد، پیکرک‌هایی از زنان با کودکانی در آغوش از شوش مربوط به هزاره دوم پیش ‌از میلاد یا پیکرک‌های سفالین، فلزی و شیشه‌ای که به‌صورت کاملا ابتدایی و ساده ساخته شده‌اند. از طرفی وجود تشابهاتی که بین اسباب‌بازی‌های کودکان امروزی با پیکرک‌های حیوانات ساخته‌ شده از سفال و فلز با چهار چرخ جهت حرکت که از هزاره اول پیش ‌از میلاد بجا مانده، ما را وا می‌دارد تا آنها را در میان وسایل بازی قرار دهیم.  
موضوع اما فقط به وسایل بازی محدود نمی‌شود؛ آموزش کودکان هم در روزگاران قدیم جایگاه قابل توجهی داشته. از جایگاه اجتماعی کودکانمان در گذشته، تنها می‌توان از نقوش و نگارکندهای صخره‌ای ایلامی کمک گرفت که نقش کودکان را در کنار خاندان سلطنتی حکاکی کرده‌اند. در دوره‌ای که با اختراع خط، کتیبه و نبشته‌های ابتدایی در دست است حدس و گمان ما تا حدودی به‌وسیله نوشتارها به یقین نزدیک‌تر می‌شود. وجود لوحه‌های ابتدایی آموزش کتابت در مراکزی که به EDUBBA یا خانه «گل‌نوشته‌ها» معروف هستند، نشان‌دهنده آموزش افرادی است که به حدس می‌توانند طبقه‌ای از کودکان و نوجوانان را هم دربرگیرند.
در پاییز امسال، نمایشگاهی در موزه‌های شهرهای سمنان و شاهرود برگزار شد که «یادگارهای کودکانه» نام داشت. به نظر می‌رسد این نمایشگاه بیش از هر چیز بهانه‌ای بوده برای دیدن آثار گذشتگان با نگاهی جدید، چون وقتی صحبت از قرن‌ها و هزاره‌هاست، آن‌هم در نبود نوشتار، کتابت، تاریخ مکتوب و مدون، صد البته گاه باید به حدس و گمان دست زد.  

چهارچرخه‌های دیروز

 چهارچرخه‌های دیروز
این گونه پیکرک‌ها یادآور اسباب بازی‌های امروزی مانند اتومبیل‌ها و چهارچرخه‌هایی هستند که کودکانمان با به حرکت درآوردنشان تحرک بیشتری را تجربه می‌کردند. ساخت این وسایل متحرک از سفال و فلز، مثل همین پیکرک مفرغی که در مارلیک کشف شده، در سه هزار سال پیش (هزاره اول پیش از میلاد) در مناطق شمالی ایران رواج داشته. نمونه‌هایی از این نوع پیکرک‌ در موزه‌های مصر و یونان در مجموعه وسایل مختص به کودکان به نمایش درآمده ‌است   

جانوری از هزاره‌ها

جانوری از هزاره‌ها
پیکرک‌های حیوانی که به شکل‌های مختلفی ساخته می‌شود. دلیلش هم این است که این پیکرک‌ها گونه‌های مختلفی هستند که در زیست‌بوم منطقه وجود داشته‌اند. شاید به‌نوعی برای آشنایی و الفت بیشتر کودکان با محیط‌طبیعی پیرامونشان ساخته می‌شده. مثل همین پیکرک مفرغی که در مارلیک گیلان کشف شده و قدمتش به  سه هزار سال پیش (هزاره اول پیش ‌از میلاد) برمی‌گردد  

موش سفالی

موش سفالی
این پیکرک سفالین که به شکل موش است، در نیشابور کشف شده و متعلق به 900سال پیش (سده پنجم هجری) است. ابعاد کوچک این پیکرک که فقط 5/8 در 7/5 سانتی‌متر است، این احتمال را که بازیچه دست کودکان بوده بیشتر تقویت می‌کند. از آنجا که شناخت این حیوانات برای کودک و بازی با آنها، در شناخت کودک با موجودات محیط پیرامونش نقش اساسی بازی می‌کند، می‌توان پذیرفت که شیوه‌های مختلف آشنایی کودکان با این‌گونه جانوران از قدیم مورد توجه بوده ‌است   

پیکرک‌های کوچک

پیکرک‌های کوچک
تعدادی از آنها نه در قبور پیدا شده‌اند، نه در معابد و نه در هیچ مکان دیگری که جنبه تقدسی داشته باشد، آن هم به تعداد زیاد. برای همین هم این نظر را که جنبه بازیچه‌ای و استفاده روزمره‌ای این پیکرک‌های مفرغی کوچک، بر جنبه آیینی و حتی تزیینی‌شان اولویت داشته، قوت می‌بخشد. این پیکرک‌های حیوانی که قدمتشان به  چهار هزار سال پیش (اوایل هزاره دوم پیش ‌از میلاد) برمی‌گردد در لرستان کشف شده‌اند  

نقش کودکی

 نقش کودکی
سفالینه‌های منقوش به نقوش کودکانه و استلیزه (خلاصه شده) این گمان را تقویت می‌کنند که این آثار برای جلب‌توجه کودکان بوده و یا با نگاه و توجهی ویژه به کودکان ساخته و نقاشی می‌شدند. پنداری ظروف منقوش، نقش کودکان امروزی را تداعی می‌کنند. این تکه سفال منقوش در تل باکون فارس کشف شده و مربوط به هفت هزار سال پیش (هزاره ‌پنجم پیش ‌از میلاد) است   

مشق شب

مشق شب
از این لوحه‌ها به تعداد زیادی در شوش به‌دست آمده و احتمالا برای آموزش کودکان بوده است. لوحه‌ای گلین با خط میخی سومری به قطر 3/8 سانتی‌متر که متعلق به  چهار هزار سال پیش (هزارة دوم پیش‌ازمیلاد) است. امروزه برخی از مراکز آموزشی و فرهنگی جهان در آموزش خطوط باستان به ‌نوآموزان از این روش استفاده می‌کنند   

اسباب بازی باستانی

نقشی برای سرگرمی
نقش انسانی در ابعاد بسیار کوچک (3/4 سانتی‌متر) که در نهایت سادگی روی صفحه‌ای سیمین حکاکی شده. به حدس می‌توان گفت که این پلاک سیمین متعلق به کودکی باشد که جز سرگرم کردن او کاربری دیگری نداشته. از آنجایی که این اثر از قبور یا مکانی با کاربری آیینی به‌دست نیامده، می‌توان بازیچه بودن آن را قوی دانست. این پلاک سیمین که متعلق به 2600 تا 2700 سال پیش (700 ـ 600 پیش ‌از میلاد) است در لرستان کشف شده
 

 جغجغه باستانی

 جغجغه باستانی
این نمونه احتمالا می‌تواند یک سرگرمی کودکانه باشد. شی‌ای سفالین (احتمالا جغجغه)، که نمونه‌های سفالی و فلزی زیادی از آن در شوش به‌دست آمده و کاربری آن غیر از حدس بازیچه بودنش مشخص نیست. این شی با 12 سانتی‌متر بلندی، متعلق به چهار هزار تا سه هزار سال پیش (به اواخر هزاره دوم پیش ‌از میلاد و اوایل هزاره اول پیش ‌از میلاد) است  

بازی ایلامی
این شی سفالین احتمالاً یک نمونه جغجغه است به‌صورت پیکرکی حیوانی. شی‌ای به‌بلندی 3/5سانتی‌متر که مربوط به دوره ایلامی (درحدودسه تا چهار ‌هزار سال پیش) است و در شوش کشف شده. این نمونه به همراه نمونه‌های زیاد دیگری که شکل‌های حیوانی دارند شاید جلب‌توجه بیشتری برای کودکان داشته‌اند. شاید هم نمایانگر رفاه بیشتر خانواده و طبقه اجتماعی بالاتر کودک بوده. چرا که نسبت به جغجغه‌های ساده‌تر، ارزش بیشتری از جهت تکنیک کار داشته است  

اسباب‌بازی قیمتی

اسباب‌بازی قیمتی
این نمونه بسیار زیبا پیکرکی شیشه‌ای است متعلق به دوره ساسانی که در شوش کشف شده و فقط 1/7 سانتی‌متر است. می‌شود این‌گونه حدس زد که  احتمالا بازیچه کودکی بوده که در خانواده‌ای با درجه اجتماعی بالا پرورش می‌یافته؛ همانگونه که امروزه بازیچه کودکان در طبقات اجتماعی مختلف متفاوت و از ارزش هنری و اجتماعی مختلفی برخوردار است  

قمقمه ‌کودک

قمقمه ‌کودک
قمقمه‌های سفالین در اندازه‌های مختلف و از مناطق بسیار زیادی در ایران به‌دست آمده‌اند؛ مثل همین قمقمه سفالین 12سانتی‌متری که قدمتش به چهارهزار سال پیش (هزاره دوم پیش ‌از میلاد) برمی‌گردد و در کرمانشاه کشف ‌شده. این قمقمه را از این جهت مورد استفاده کودکان دانسته‌اند که  اندازه‌اش بسیار کوچک‌تر از نمونه قمقمه‌های کشف‌‌شده بزرگ است


 
 
نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
 

 

روزی از دانشمندی ریاضیدان  نظرش را درباره زن و مرد  پرسیدند.

جواب داد:....

 

اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1

اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10....

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100
اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =1000
                                          
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.

 


 
 
سند ازدواج امیر کبیر با خواهر ناصر الدین شاه
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
 

سند ازدواج میرزا تقی‌خان امیرکبیر با خواهر ناصرالدین شاه قاجار توسط کارشناسان موزه ملی ملک مرمت شد.

این سند تاریخی که بر اثر عواملی چون آلودگی‌های بیولوژیکی و شرایط نامطلوب نگهداری به شدت آسیب دیده بود، پس از مستندنگاری و طرح‌برداری طرحهای اولیه مرمت شد.

این مرمت شامل اقداماتی چون ضدعفونی کردن اثر، اسیدزدایی، استحکام بخشی، موزون سازی رنگی، ایجاد لایه‌های پشتیبانی و تثبیت نهایی اثر بوده است.

سند ازدواج امیرکبیر که تاریخ 22 ربیع الاول سال 1265 قمری ذیل آن خوانده می‌شود، با خط نستعلیق روی کاغذی به ابعاد 5/131 در 5/93 سانتی متر نوشته شده و پیرامون آن با طلا، شنگرف و لاجورد تذهیب شده است.



میرزا تقی خان امیرکبیر که در فاصله سالهای 1264 تا 1268 هجری قمری صدراعظم ناصرالدین شاه قاجار بود در سال 1265 خواهر شاه را به عقد ازدواج خود درآورد تا از این طریق پیوند مستحکمتری را با خانواده سلطنتی برقرار کند. با این وجود، این وصلت سیاسی سودی به حال امیر نداشت و او در پی توطئه‌چینی گروهی از درباریان که مهدعلیا مادر همسرش نیز جزو آنان بود، ابتدا از صدارت عزل شد و سپس به قتل رسید.

طبق مفاد سند ازدواج امیرکبیر، ملک زاده خانم یگانه خواهر تنی ناصرالدین شاه قاجار با مهریه یک جلد قرآن و «هشت هزار تومان نقد اشرفی ناصرالدین شاهی که هر شاهی هیجده نخود وزن دارد» به عقد اتابک اعظم میرزاتقی خان درآمده است. در ذیل این سند، مهر امیرکبیر با عبارت "الملک الحق المبین. عبده محمدتقی" دیده می‌شود. همچنین دو شاهد ازدواج که مهر خود را ذیل عقدنامه زده‌اند عبارتند از «محمود بن محمد علی» و «ابوالقاسم حسنی الحسینی».

سند ازدواج امیرکبیر یکی از هزاران اثر مکتوب تاریخی است که توسط حاج حسین ملک بزرگترین واقف تاریخ معاصر ایران گردآوری و در سال 1316 خورشیدی برای استفاده عموم مردم وقف آستان قدس رضوی شد. این سند طی ماههای تیر، مرداد و شهریور به همراه هشت اثر تاریخی دیگر توسط مرمتگران موزه ملی ملک مرمت شد.


 
 
نمایشگاه گروهی عکس در خانه هنرمندان
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
 

from akkasee.com - 891021.jpg

نمایشگاه گروهی عکس با عنوان «پنج نگاه به یزد» با نمایش 25 اثر از 5 عکاس از روز جمعه 24 دی در سالن بهار خانه هنرمندان ایران برپا خواهد شد.
در این نمایشگاه دامونا امامی، ارمغان بوستان، بهار دشتبان، اعظم شادپور و مهناز میناوند نگاه های متفاوت خود از شهر باستانی یزد را به نمایش خواهند گذاشت. این عکاسان کارگاه‌های آموزشی تئوریک و عملی دوساله‌ای را نزد مریم محمدی گذرانده‌اند که نتیجه آموخته‌های خود در این کارگاه‌ها را در دومین نمایشگاه گروهی خود به نمایش می‌گذارند.
نخستین نمایشگاه این گروه با موضوع پرتره و با عنوان «و این منم...» در سال 87 در خانه هنرمندان برگزار شد.
نمایشگاه «پنج نگاه به یزد» ضمن ارج گذاردن به «بهمن جلالی» استاد مسلم عکاسی ایران، به مناسبت نخستین سالگرد درگذشت این عکاس گرانقدر، به وی تقدیم شده است.
بازدید تا سی‌ام دی، ساعت 10 الی 20 پنجشنبه 14 الی 20
خانه هنرمندان ایران، خیابان طالقانی، بعد از ایرانشهر، خیابان موسوی شمالی، باغ هنر


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
 

َ

جهان سوم جایی است که هواپیما

«صرفا دچار سانحه شده» ولی

جگرگوشه‌هایمان سقوط می‌کنند.



 
 
«از شب دست کشیدم» منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

مجموعه‌ی شعر «از شب دست کشیدم» سروده‌ی سارا افضلی منتشر شد.
«از شب دست کشیدم» دربرگیرنده‌ی 44 قطعه شعر در قالب سپید است و توصیف عناصر طبیعت در فضای شهری از ویژگی‌های شعرهای این دفتر به حساب می‌آید.
افضلی درباره‌ی شعرهای این مجموعه می‌گوید: «موضوع این شعرها بیش‌تر پیرامون شخص من دور می‌زند. می‌توانم بگویم در این شعرها چندان دغدغه‌ی اجتماعی نداشته‌ام و تنها مشغولیت‌های ذهنی خودم را بیان کرده‌ام. به عبارت دیگر، این شعرها گفت‌و‌گویی میان من با من است». در معرفی ناشر از این کتاب عنوان شده است: «سارا افضلی در دومین مجموعه‌ی شعرش شاعری شهری است که از بس طبیعت را گم‌شده دیده، طبیعت به عنوان یک شخصیت در شعرهایش جان گرفته‌اند. این شاعر که با سرودن شعرهای کلاسیک آغاز کرده بود، چند سال قبل مجموعه‌ی شعر «درخت بارید» را منتشر کرد و اینک با مجموعه‌ی «از شب دست کشیدم» تلاش دارد دنیای تنهای انسان امروز را در زندگی شهر نشان دهد.»
مجموعه‌ی شعر «از شب دست کشیدم» 64 صفحه است و با قیمت 2000 تومان به وسیله‌ی نشر آموت منتشر شده است.


 
 
«از خواب می‌ترسیم» منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

مجموعه‌ی داستان «از خواب می‌ترسیم» نوشته‌ی هادی خورشاهیان منتشر شد.
این نویسنده درباره‌ی داستان‌های کتاب «از خواب می‌ترسیم» می‌گوید: «داستان‌های این مجموعه سال 89 نوشته شده‌اند و محور اصلی اغلب آن‌ها دل‌مشغولی‌های درونی انسان‌ها در موقعیت‌های اجتماعی و خانوادگی است.»
همچنین در معرفی ناشر از این کتاب عنوان شده است: «خورشاهیان نویسنده‌ای است به شدت شهری و قصه‌گو. او بیش از این‌که به زبان و فرم توجه داشته باشد، در پی گفتن داستان است.
با نگاهی به 26 داستان کوتاه مجموعه‌ی «از خواب می‌ترسیم» می‌توان به نگاه و دنیای داستانی هادی خورشاهیان پی برد: من و لیلا دنیا را بزرگ کردیم، از خواب می‌ترسیم، ماشه را می‌چکانیم، تو مسعود من نیستی، دیشب که نگذاشتی بخوابم، خودت چرا عقلت نرسیده است، سیب‌زمینی، عقل جن، موهایت را دست کشیده‌اند، اقدام به قتل و ...»
«باشد ایستگاه بعدی»، «تا صدای رباب پای قطار» و رمان «من کاتالان نیستم» از جمله آثار خورشاهیان در زمینه‌ی داستان و «دل داده‌ام به تاریکی»، «درخت‌ها عقل‌شان می‌رسد» و «بندر متروک در مه» از جمله کتاب‌های او در حوزه‌ی شعر هستند.
مجموعه‌ی داستان «از خواب می‌ترسیم» 110 صفحه است و با قیمت 2000 تومان به وسیله‌ی نشر آموت منتشر شده است.


 
 
دیوارنگارهای چهلستون
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

 







 


 
 
تصاویری زیبا از کاخ چهلستون
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

چهلستون شاید کامل ترین بنایی باشد که اعلاترین نمونه آینه کاری، نقاشی های بزرگ دیواری و ستون های چوبی با سرستونهای مقرنس را یک جا کنار هم جمع می کند تا اوج هنر معماری ایرانی را مقابل چشمانتان بیاورد. بنایی با دیوارهایی آینه ای و شیشه های هفت رنگی که روی در و پنجره های منبت و خاتم آن نشسته اند و کاخی شبیه قصه ها ساخته اند.














 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

 

هربار میگفتند

یا خودت میایی یا نامه ات

بسکه دست زیر چانه

خیره به پنجره مانده بودم

نه تو آمدی و نه نامه ات

خوبیش اینست که دیگر

مردم هم کاری به کارم ندارند

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

 

چقدر با همه  حرفها بیگانه شده ام !

کجایم ؟همچون پرنده ای بلند پرواز برفراز همه ی شعر ها و عشق ها ، همه ی فهم ها و حرفها چرخ میخورم؛

دلم حلقوم تشنه ای است در زیر باران بهاریمی که از غیب بر زمین فرو میکوبد،میبارد  میبارد.!

هر قطره ای کلمه ای ،چه زلال ، چه خوب .....!

 


 
 
«هواپیما‌هایی که با کهنه‌ها نو می‌شوند»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

 

هواپیما به جای ساعت چهار دو ساعت بعد، با تاخیر از فرودگاه تهران راهی ارومیه می‌شود. برج مراقبت ارومیه می‌گوید تا ده دقیقه قبل از گم شدن با خلبان گفت‌و‌گو کرده است، هوا بد بوده، هواپیما امکان نشستن نداشته است درست مانند همه گزارش‌های سوانح هوایی. پرواز از مسیر خارج می‌شود و بعد روستاییان یکی از روستاهای اطراف ارومیه گزارش می‌دهند که غولی آهنین در کنار روستایشان افتاده است.

بله و یک‌بار دیگر یک پرواز مرگ‌بار در ایران رقم می‌خورد. این پرواز بار دیگر می‌گوید که یک بویینگ 727 نمی‌تواند با نزدیک چهل سال پرواز، بدون امکان استفاده از وسایل یدکی نو، یک هواپیمای بدون خطر و یا حتا کم خطر باشد. بار دیگر مانند دیگر بخش‌ها در کشور ایران، جان آدمی به ارزان‌ترین بها فروخته می‌شود. درست مانند همان اعدام‌های یک‌باره، مانند تصادفات و تکه‌تکه شدن آدم‌ها در جاده‌ها و درست مانند مرگ معتادان به مواد مخدر شیمیایی و همان کسانی که در خیابان‌ها اشتباهی گلوله‌ای بر پیشانیشان خال انداخته است.

وجه اشتراک تمام این‌ها بهای پایین «جان» در کشور پهناور ایران است. در اولین بیانیه‌ها استان‌دار آذربایجان اظهار خوشحالی می‌کند که نزدیک پنجاه نفر با پای خود از هواپیما پیاده شده‌اند و بقیه هم در حال پیاده شدن هستند و وزیر راه نیز با خوشحالی اظهار می‌کند که بسیار حادثه کم تلفاتی بوده است. بهبهانی در گفت‌و‌گو با رسانه‌ها می‌گوید: «الحمداله تلفات در این سانحه کم است.»

اگرچه که معصومی ریس اورژانس کشور آمار را هجده نفر اعلام می‌کند اما این آمار با هفتاد و هفت نفر که تاکنون گزارش مرگ‌شان اعلام شده است بسیار تفاوت دارد و روشن نیست  توسط آقای بهبهانی در پروازی که 105 انسان بوده‌اند، تلفات هفتاد و هفت نفره چگونه کم به حساب آمده است. آیا آقای وزیر این تلفات را با مرگ در دیگر موارد مقایسه کرده‌اند، که به نظرشان کم آمده است؟

باز هم مسوولان مانند همیشه پاسخ ندادن را به گردن «جعبه سیاه» می‌اندازند و وعده می‌دهند که پس از رمز گشایی مردم را برای شنیدن علت حادثه خبر خواهند کرد. کاری که هنوز بعد از چندین سقوط رخ نداده است و کسی از گزارش های مبتنی بر جعبه سیاه قبلی نیز اطلاعی ندارد.

هزینه این تحریم‌ها امروز تابوت‌های پرنده‌ای است که فقط مردم ایران بهایش را می‌پردازند

البته این نکته هم مهم است که به هر روی «ایران‌ایر» هم به جمع تابوت‌های پرنده پیوسته است. این شرکت اولین پروازی را داشته که منجر به سقوط شده است. اما در کارنامه عموم شرکت‌های هواپیمایی ایرانی سقوط هواپیمای خود‌نمایی می‌کند.

یافتن علت به نظر می‌رسد چندان هم به رمز گشایی نیاز ندارد. وقتی یک میهمان‌دار در گفت‌و‌گو می‌گوید که هواپیما‌های در حال پرواز با قطع هواپیما‌های زمین‌گیر لوازم یدکی‌شان تامین می‌شود بعید به نظر می‌رسد که نیازی به رمز گشایی جعبه سیاه باشد. سرنوشت سیاه خود گویاتر از جعبه است.

حادثه سقوط به هر روی باردیگر به هزار دلیل رخ می‌دهد و باز ده‌ها ایرانی کشته می‌شوند و باز به گردن بدی هوا و خطای خلبان می‌افتد و باز جعبه سیاه تا از اب افتادن آسیاب‌ها باز نمی‌شود اما به راستی مردم تا کی باید هزینه سبک‌سری گردانندگان یک کشور را بدهند و  از امنیت و آسایش بی‌بهره باشند، تا کسانی که خود رنجش را نمی‌کشند به مقصود برسند؟

هزینه این تحریم‌ها امروز تابوت‌های پرنده‌ای است که فقط مردم ایران بهایش را می‌پردازند.

نکته‌ای که برای این نوشتار امروز مهم بود، گذری بر روزگار میهمان‌داران و یا خدمه یک پرواز است. کسانی که هر روز بر این تابوت‌ها سوارند. کسانی که حتا به صورت معمول در لیست کشته‌شده‌گان جزو سرنشین هم به حساب نمی‌آیند. راستی میهمان‌داران با این زندگی بر روی لبه تیغ چه می‌کنند.

«سمیه سیمع‌زاده» یکی از میهمان‌دارانی است که بارها با همین هواپیما پرواز داشته است. او سه سال‌ونیم قبل به دلیل شرایط سخت کاری شغلش را ترک گفته است. خانم سیمع‌زاده از رنج‌های این حرفه و نگرانی‌هایش می‌گوید. شاید وقت این باشد که در این میان فراموش نکنیم که آن‌ها نیز چه فشارهای سنگین روحی را با خود هم‌راه می‌کنند.

شما به عنوان یک مهمان‌دار و یکی از کسانی که در گذشته، در خدمه‌ی پروازی هم بودید، و حتا در این هواپیمایی که ساقط شده هم حاضر بوده‌اید، وقتی این خبر را شنیدید چه احساسی داشتید؟

اول که اصلن نمی‌توانستم باور کنم در «ایران‌ایر» سقوط اتفاق افتاده باشد. برای این‌که با توجه به همه‌ی تحریم‌هایی که وجود دارد، ایران‌ایر آن‌قدر خلبان‌های ماهر و زبردستی دارد که با همه‌ی سختی‌ها می‌توانستند پروازها را مدیریت، هدایت و در نهایت به مقصد برسانند. ولی بعد از این‌که در سایت‌های مختلف خواندم و متوجه شدم که این خبر واقعیت دارد، و بعد از آن دیدن تصاویری از صحنه‌ی سقوط و فروپاشی هواپیما‌یی که یک روز نه بلکه سال‌ها من در با آن پرواز کرده‌ام، در آن قدم زده‌ام‌، اصلن باورم نمی‌شد که این هواپیما به این شکل درآمده باشد و تار و پودش از هم جدا شده باشد و بدتر از آن باورم نمی‌شد که یازده نفر از هم‌کاران من در آن پرواز جان خود را از دست داده باشند.

لطفن توضیح بدهید واقعن مشکلات حرفه‌ای یک مهمان‌دار، به‌خصوص در مورد ایران، چه می‌تواند باشد؟

شغل مهمان‌داری از نظر مردم شغل بسیار شیک، با کیفیت و حقوق بالا است. ولی آن‌قدر این شغل سختی‌های مختلفی دارد که من باید ذره ذره آن را بشکافم و برای‌تان بگویم که اصلن مهمان‌داران در ایران‌ایر دو قسمت هستند. مهمان‌داران «قراردای و رسمی» که خوش‌بختانه مهمان‌داران قراردای بعد از خروج من از ایران‌ایر، تبدیل به قراردای خود ایران‌ایر شدند که البته آن‌هم هنوز مشکلات خاص خود را دارد. من کماکان با دوستان و هم‌کاران خود در ارتباط هستم و از مشکلات‌شان در این زمینه و از تفاوت‌هایی که هنوز با مهمان داران رسمی دارند، با خبر هستم و ناله‌ها وشکایت‌های‌شان را می‌شنوم‌.

مهمان‌داری به هر حال شغلی است که در آن مهمان‌داران درصد بسیار زیادی از ماه و سال را خانه نیستند و  در جایی حالا، در شهرستان‌ها و یا در خارج از کشور باید اقامت کنند و برای کسی که متاهل است و همسر و فرزند دارد، مسلمن این شرایط برای خانواده وی خیلی خوش‌آیند نیست و همین‌طور کسی که مجرد است هم از مسایل و مشکلات دیگری برخوردار است‌. چون کشور ما کشور جمهوری اسلامی است و مسایل و مشکلات حجاب و حراستی در همه‌ی زمینه‌های کاری متاسفانه حرف اول را می‌زند و امنیت در درجه‌های بعدی اهمیت قرار دارد.

در زمینه مسایل کاری هم، از زمانی که مهمان‌داران وارد «بریفینگ» (جایی‌که مهمان‌دار به هم‌راه سرمهمان‌دار و با هدایت او در مورد پروازی که قرار است آن روز و یا آن شب، نوع هواپیما، تعداد مسافران و مسایل امنیتی پروازی، و... انجام بدهند)‌، می‌شوند، در جریان قرار می‌گیرند، با هم صحبت می‌کنند و تمام مسایل پروازی را مرور می‌کنند و در واقع برای هر کسی در واقع تقسیم وظایف می‌شود. بعد به سمت هواپیما هدایت می‌شوند. در مسیری که به سمت هواپیما هدایت می‌شوند، هیچ‌وقت از تذکراتی در مورد حجاب بی‌بهره نیستند. گو این‌که ما مهمان‌داران ایران‌ایر همیشه این مسایل را رعایت می‌کردیم ولی خوب می‌دانید در ایران وقتی‌که بخواهند به یک مسئله تمرکز داشته باشند، به‌خصوص اگر از قسمت‌های بالا روی این مساله خیلی تاکید بشود، کسانی هم که مسوول هستند خیلی روی این مسایل فشار می‌آورند.

این سوال پیش می‌آید که نحوه‌ی نگه‌داری هواپیماها در ایران‌ایر به چه ترتیبی بوده است. با توجه به این‌که در صنعت هوانوردی ایران، تحریم‌ها نقش اساسی را بازی کردند، چگونه این قطعات تامین می‌شده است؟ هواپیماهایی که باید هر روز چک و یا قطعات آن تعویض می‌شدند.

البته من در این زمینه متخصصص نیستم و فقط می‌توانم شنیده‌های خود را در اختیار شما قرار دهم. به طوری‌که من از مهندسان پرواز و از آقایان فنی روی زمین در بین پروازها می‌شنیدم، این‌طور بود که یک‌سری از هواپیماهای ایران‌ایر غیر فعال هستند و دیگر پروازی انجام نمی‌دهند برای این‌که زمان و ساعت پروازشان پرشده و اجازه‌ی پرواز بیش‌تر از این را ندارند. بنابر‌این «غیر اکتیو» هستند. وقتی‌که برای هواپیمای اکتیو (فعال) مشکلاتی به‌وجود می‌آید با توجه به تحریم‌هایی که وجود دارد، تا جایی که امکان دارد، از قطعات هواپیماهای غیر‌فعال استفاده می‌شود.

شغل مهمان‌داری از نظر مردم شغل بسیار شیک، با کیفیت و حقوق بالا است. ولی آن‌قدر این شغل سختی‌های مختلفی دارد که من باید ذره ذره آن را بشکافم و برای‌تان بگویم که اصلن مهمان‌داران در ایران‌ایر دو قسمت هستند

خود شما فکر نمی‌کنید با توجه به کثرت و جحم بالای پروازها، آن هم با هواپیماهای فرسوده‌ای که ایران‌ایر و دیگر شرکت‌ها دارند، این حرفه یک نوع بازی با جان برای خدمه‌ی پرواز و یا حتا خود مسافران به حساب می‌آید؟

من فکر می‌کنم تنها انگیزه‌ای که برای خدمه‌ی پرواز وجود دارد، انجام پرواز، عشق به پرواز و عشق به این‌کار و حرفه‌ای که انجام می‌دهند است و به مسایل دیگری فکر نمی‌کنند. تا امروز، خدمه‌ی پرواز، تکیه‌گاه‌شان، مهارت و زبردستی خلبانان ایران‌ایر بوده است. من مسلمن حادثه‌ای که امروز اتفاق افتاده است را از چشم خلبان پرواز نمی‌بینم. علی‌رغم حرف‌و‌سخن‌های وزیر‌ راه و یک‌سری از مسوولان که همیشه عادت دارند وقتی‌که اتفاقی می‌افتد، این مسایل را گردن دیگران بیاندازند. مسلمن این‌طور نبوده و تا زمانی که جعبه‌ی سیاه هواپیما پیدا نشود، هیچ‌کس نمی‌تواند اظهار نظر کند. امیدوارم کشورمان طوری بشود که به حالت عادی بازگردد، ما از این تحریم‌ها دربیاییم و بتوانیم با خیال راحت سوار هواپیما شده و پا روی پله‌ی هواپیما بگذاریم.

شما صحبت از فشارهای روحی و مشکلات می‌کنید. آیا در ساختار فعلی سازمانی مانند ایران‌ایر بخشی برای رفع مشکلات روحی و یا فشارهای کاری خدمه وجود دارد؟

تا زمانی که من در ایران‌ایر کار می‌کردم، چنین بخشی وجود نداشت و با توجه به این‌که من ارتباطم را هم‌چنان با هم‌کارانم حفظ کرده‌ام کسی از چنین مسئله‌ای خبر نداده است و همین مسئله نشان‌دهنده‌ی این است که مسوولان صنعت هواپیمایی ایران درک درستی از این صنعت ندارند. زیرا رسیدگی به مسئله روحی، روانی خدمه پرواز یکی از مسایل بسیار با اهمیت در این زمینه و در این شغل است. مسوولان نه تنها در جهت بهبود این مسئله قدمی برنداشتند، بلکه کاملن برعکس از جهات مختلف و در زمینه‌های مختلف فشارهای روخی، روانی وارد می‌کردند.

احساس شما در چنین مواقعی، وقتی که چنین حادثه‌ای رخ می‌دهد و عده‌ای جان خود را از دست می‌دهند چیست؟ و هم‌کاران دیگر شما به‌عنوان خدمه پروازی نسبت به هم‌کاران و یا مردمی که از دست دادند‌، چگونه عکس‌العملی دارند ؟

فکر می‌کنم باید این توضیح را بدهم که ما تاکنون در ایران‌ایر مسئله سقوط نداشتیم. فرود اضطراری وجود داشته ولی همیشه بدون تلفات جانی بوده است و با موفقیت روبه‌رو می‌شده است. مسئله سقوط در ایران‌ایر هرگز مطرح نبوده ولی متاسفانه امروز این اتفاق افتاده است و مسلمن وقتی که من به‌عنوان یک مهمان‌دار که این خبر را حالا چه از ایران‌ایر و چه از هر خط هواپیمایی دیگر، می‌شنوم، خود را جای مهمان‌داری می‌گذارم که داخل آن پرواز بوده و بسیار تاسف‌انگیز است و خیلی شرایط دردناکی را احساس می‌کنم که هم‌کارانم کشیدند.

در خبرها صحبت از 95 سرنشین شده است و اصولن در همه‌ی این پروازها  کم‌تر به خدمه اشاره می‌شود. آیا به نظر شما این امر دال بر بی‌توجهی نسبت به گروه پروازی نیست؟ و آیا شما و دیگر هم‌کاران‌تان نسبت به شرایطی که وجود داشته برای کار شما و فشارهای روحی و جسمی که در کار بوده است، اعتراضی نداشته‌اید؟

به نکته بسیار مهمی اشاره کردید. زیرا  به هر شخصی که داخل هواپیما قرار داشته باشد سرنشین گفته می‌شود. چه خلبان هواپیما، چه مهمان‌دار و چه مسافر و چه مامور امنیتی و حراستی، همه این افراد سرنشین هواپیما هستند و همین امر نشان می‌دهد که چه‌قدر خدمه پرواز که کار بسیار پر‌اهمیتی را هم انجام می‌دهند از دیدها پهنان هستند و متاسفانه کم‌اهمیت جلوه می‌کنند. همیشه اعتراض بوده است. موارد مختلفی هم بوده که ما هم‌کاران‌مان در خطوط هواپیمایی دیگر را از دست دادیم و بعد در خبرها شنیدیم که سرنشینان این هواپیما این تعداد بودند و بعد اگر خدمه پرواز دچار مشکل شده بودند، تعداد خدمه پرواز را جدا مطرح می‌کردند و این خود موید این مسئله است که خدمه پرواز از جای‌گاهی که باید برخوردار نیستند.

 


 
 
«روایت‌گر روسی قصه‌های شهرزاد»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

 

مارچ سال 1844، «نیکلای‌ ریمسکی‌‌ کورساکف» در شهر کوچکی به‌نام «تیخوین‌» در 200 کیلومتری «سنت پترزبورگ» متولد شد. خانواده او از نظر سن افراد کمی غیر‌طبیعی به‌نظر می‌رسید چرا که در بدو تولد پدرش 60 ساله، مادرش 42 ساله و برادرش یک افسر نیروی دریایی 22 ساله بود.  نیکلای کوچک نواختن پیانو را در «تیخوین» شروع کرد و والدینش متوجه پیش‌رفت شایان او و قدرت خوب شنوایی وی شدند،  هرگز توجه خاصی به آن نشان نداند. بنا به خواسته پدر و مادرش نیکلای در سن 12 سالگی وارد مدرسه دریانوردی در سنت پترزبورگ شد تا مانند برادرش دریانورد شود. از آن پس او به کنسرت‌های اپرا و سمفونی می‌رفت و به‌تدریج علاقه شدیدی به موسیقی پیدا کرد.

معلم جدیدش کانیل متوجه استعداد شاگردش در زمینه موسیقی شد و به او گفت که باید آهنگ‌سازی را شروع کند. کانیل قواعد کلی آهنگ‌سازی را به او آموزش داده و تمریناتی برای انجام دادن در منزل به او داد. هم‌چنین او را به آهنگ‌سازی به‌نام «میلی بالاکیرف» که رییس حوزه‌ی موسیقی در سنت پترزبورگ بود معرفی کرد. در سال آخر تحصیلاتش در مدرسه‌ی دریانوردی  «نیکلا» شروع به ساختن موسیقی سمفونیک کرد، خوش‌حال بود و آرزو می‌کرد که روزی آهنگ‌ساز بزرگی شود. پدرش در مارس 1862 از دنیا رفت و مادر و برادرش او را متقاعد کردند که شغل موسیقی هیچ تضمینی برای درآمد کافی در زندگی نیست و بنابراین او باید یک افسر دریانورد شود. برای این منظور او باید عازم سفری به دور دنیا می‌شد. در اکتبر 1862 نیکلا ریمسکی کورساکوف عنوان یک افسر مسوول آشپزخانه در کشتی آلماز عازم سفر شد.

آهنگ‌ساز جوان با امید به این‌که می‌تواند در کشتی آهنگ‌سازی کند با والدینش موافقت کرد، اما حال و هوای موجود در کشتی برای ساخت موسیقی مناسب نبود. وظایف نظامی هیچ‌وقت اضافه‌ای برای فعالیت موسیقی باقی نمی‌گذاشت، نه پیانو و نه هیچ ساز دیگری در کشتی موجود نبود و هیچ‌یک از خدمه کشتی به موسیقی علاقه‌ای نداشتند. و فقط توقف طولانی در انگلستان به او فرصت ساخت قسمتی از سمفونی مورد علاقه‌اش را به وی داد.

کم‌کم علاقه او به موسیقی از بین رفت و فکر می‌کرد که موسیقی هیچ نقش دیگری در زندگی او ایفا نخواهد کرد. سفر دریایی، دو سال و 8 ماه طول کشید و در طول این مدت نیکلای از آلمان، انگلستان، ایالات متحده آمریکا ، برزیل، فرانسه و اسپانیا دیدار کرد. او بسیاری از مناظر طبیعی به‌خصوص دریاهای شمال، استوا و جنوب، اقیانوس‌های طوفانی و آرام، آسمان پرستاره نیم‌کره جنوبی را مشاهده کرد. این تصاویر طبیعی تاثیرات قابل توجهی بر ذهن او گذاشت به‌گونه‌ای که بعدها با استفاده از استعداد فوق‌العاده‌اش، این تصاویر و آثار طبیعی را درموسیقی‌اش تفسیر کرد به‌طوری‌که نگاهی گذرا به کارهای او به‌وضوح تاثیر این مسافرت‌ها را در موسیقی وی آشکار می‌کند.

پس از این‌که ریمسکی کورساکوف به روسیه بازگشت شروع به انجام خدمات دریایی در سنت پترزبورگ کرد و تصمیم گرفت به دانش‌گاه دریانوردی وارد شود. اما در آن‌جا به دوستان قدیمی که با آن‌ها موسیقی کار می‌کرد برخورد کرد، آن‌ها او را مجبور کردند که به کار موسیقی بازشود و پی‌گیر کار ساخت سمفونی‌اش باشد. در همان سال، در دسامبر هزاره‌ی دوم، اولین سمفونی وی برای اولین‌بار با رهبری «میلی بالا‌کروف» اجرا شد و موفقیتی شگفت‌انگیز برای او به ارمغان آورد. به‌خصوص هنگامی که حاضرین متوجه شدند که سازنده‌ی این قطعه تنها یک افسر نیروی دریایی خیلی جوان است.

از این پس زندگی حرفه‌ای موسیقیایی او آغاز شد، اما هنوز مجبور بود برای امرار معاش در فعالیت‌های دریایی باشد و این کار را تا هشت سال در کنار آهنگ‌سازی ادامه داد. او در 27 سالگی استاد مدرسه‌ی هنرهای زیبا بود، به مدت هفت سال مدیر مدرسه‌ی آزاد موسیقی، ده سال دست‌یار آهنگ‌سازی دربار و بیش از سی‌سال رهبر ارکسترهایی چون «سنت پترزبورگ»، «مسکو»، «کیف»، «بورکسل» و «پاریس» بود. نیکلای ریمسکی کورساکوف در سن 64 سالگی پس از اتمام آخرین اپرای خود در خانه‌اش در گذشت.

بی‌شک کورساکف را باید از بزرگ‌ترین آهنگ‌سازان موسیقی کلاسیک و از اساتید بزرگ «هارمونی» و «ارکستراسیون» به حساب آورد.  او آهنگ‌سازی است خوش‌قریحه و با احساس که به مدد تخیل شگرف خود و با کنار هم گذاشتن خیال و واقعیت تصاویر بدیعی را خلق کرده و به نمایش می‌گذارد که ذهن و روح هر شنونده‌ای را مبهوت زیبایی‌های خود می‌کند.

در طی زمستان 1887 هنگامی که کورساکف بر روی اپرای ناتمام «الکساندر برودین» به نام شاه‌زاده «ایگور» کار می‌کرد‌، تصمیم به ساختن قطعه‌ای ارکسترال از روی داستان‌های هزار و یک شب گرفت‌. پس از آماده‌سازی اولیه این اثر‌، وی به هم‌راه خانواده خود به «گلینکی‌ماروینا داچا» رفت و در تابستان همان سال دو اثر مهم سوییت سمفونیک شهرزاد و اورتور فستیوال روسی را به اتمام رساند‌. با توجه به نت‌های نسخه دست‌نویس احتمال می‌رود که وی این اثر را در بازه ی زمانی 4 جولای تا 7 آگوست تکمیل کرده باشد. شهرزاد به‌طور کلی شامل چهار موومنت می‌باشد که همه‌ی آن‌ها با هم یک تم واحد را تشکیل می‌دهند‌. گفته می‌شود که کورساکف این اثر را برای به وجود آوردن حسی از داستان‌های فانتزی مشرق زمین‌، برای مردم روسیه نوشته است. کورساکف قصد داشته که مومنت‌های این اثر را مانند هر اثر ارکسترال دیگری‌، «پرلود»‌، «بالاد‌«، «آداجیو» و «فاینال» نام‌گذاری کند‌، اما به‌دلیل اصرار «آناتولی لیادوو» ، هر موومنت این اثر را بر اساس یک داستان از کتاب هزار و یک شب نام‌گذاری کرده است.

دریا و کشتی سندباد، شاه‌زاده «کالندر پرنس»، پرنسس جوان و جشن در بغداد

کورساکف به‌طور عمد نام موومنت‌ها را به‌طور در هم و مبهم انتخاب کرد تا به‌طور خاص مربوط به یک قصه نباشند‌. در تنظیمات بعدی این سوییت سمفونیک‌، کورساکف تم روسی آن‌را به‌شدت کوتاه کرد و تم شرقی را جای‌گزین کرد و دلیل آن این بود که وی می‌خواست شنونده با شنیدن موسیقی، خود را در عالم رویا در حال ماجراجویی در کشورهای مشرق زمین ببیند‌. یکی از ویژگی‌های نبوغ سمفونیک او، وسواس شدید در رنگ‌آمیزی سازهاست. اما اپراهای کورساکف که در زمره ی بهترین آثارش قرار دارند، به حد کافی شناخته نشده‌اند. او در اپراهایش استادانه تکنیک‌های غربی و خیال‌پرداری‌های روسی را به  هم می‌آمیزد و به ترکیبی بی‌نظیر و بدیع دست می‌یابد.

 


 
 
«اولین کلیسای ساخته شده جهان در ایران»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

کلیسای «مریم مقدس» در ارومیه واقع شده است و برخی از تاریخ‌شناسان این کلیسا را دومین کلیسای بزرگ جهان پس از کلیسای «بیت‌لحم» فلسطین می‌دانند. کلیسای «ننه‌مریم» نه نیمکت دارد و نه جای‌گاهی برای اعتراف و وعظ کشیش‌. در ورودی به صحن، کم‌ارتفاع است. به نحوی که هنگام ورود بایستی سر خود را به پایین خم کنی و ناخودآگاه احترام بگذاری. درست مقابل در ورودی کتیبه‌ای که مضمون آن یادآور فرموده باری‌تعالی به «موسا پیامبر» است: نعلینت را از پادرآور، مکانی که در آن ایستاده‌ای مقدس است‌. کلیسای ننه‌مریم که امروزه به‌نام کلیسای «شرق‌آشور» نامیده می‌شود، در خیابان «قدس شهر» ارومیه قرار دارد و یکی از آثار بی‌نظیر و تاریخی آشوری‌های ارومیه است. در سده‌های گذشته دفن اموات در این محل انجام می‌گرفت. این بنا در طی قرون مورد مرمت قرار گرفت.

نمای فعلی متعلق به دوره ساسانی است و دارای طاق‌های بسیار جالب و قرینه‌سازی کاملن زیبا و قابل مقایسه با معماری آتش‌کده‌های ساسانی است. طبق روایت نویسندگان آشوری و مسیحی این بنا قبلن  آتش‌کده بود و یکی از معابد معروف زرتشتیان این دیار به‌شمار می‌رفت. ساختمان این بنا  متعلق به دوران ساسانی است. هم‌چنین آمده است که سه نفر از موبدان زرتشتی در این مکان مشغول ادای فرایض مذهبی بودند که شبی شاهد حرکت ستاره‌ای درخشان در طرف شرق می‌شوند. این حادثه را نشانی از تولد نوزادی که ناجی خواهد بود دانسته و همان شب به جانب آن ستاره، «اورشلیم» روانه می‌شوند. مورخان مسیحی بر این عقیده‌اند که این سه موبد به شهر ارومیه مراجعت می‌کنند و بعد از چندی آتشکده خود را مبدل به کلیسا می‌کنند و به تبلیغ دین مسیح می‌پردازند و در همین مکان نیز چشم از جهان بسته و در جوار کلیسا به خاک سپرده می‌شوند.

بنا به استناد کتب مذهبی آشوری‌ها، این سه‌تن نخست نام‌های پارسی داشتند و بعدن نام‌های آشوری بر خود نهادند. نام دو تن در کتب به اسامی «ملکوم» و «بلشامر» آمده است، ولی از نام سومی اطلاعی در دست نیست. این روایات بر سنگ قبر «موبد» کلیسا نگاشته شده است. این سنگ قبر تا زمان جنگ جهانی اول هم در کلیسا نگه‌داری می‌شد در آن زمان سنگ قبر توسط قوای روسیه بدان‌جا منتقل شده و در حال حاضر در موزه کیف نگه‌داری می‌شود. حیاط کلیسا به وسیله دو ورودی به خیابان قدس و کوچه ضلع غربی راه می‌یابد. بخش قدیمی و اکثر ساختمان‌های کلیسا در ضلع شمالی صحن واقع شده‌اند، کلیسای ننه‌مریم بارها مرمت شده و شکل‌های ناهم‌گون پیدا کرده است.

دالان‌هایی تو در تو که با سنگ و ملات درست شده‌اند و سقفی کوتاه.  در بخشی از آن محرابی بسیار ساده و در عین حال نفس‌گیر وجود دارد که در پشت آن دالانی آبی‌رنگ و تزیین‌شده با عکس «عیسی‌مسیح» قرار دارد و هنگام مراسم کشیش در آن‌جا می‌ایستد. کلیسای ننه‌مریم با قالی‌های دست‌بافت مفروش‌ شده و فقط یک نیمکت کوچک برای سال‌مندان در انتهای سالن قرار دارد. محراب کلیسا اتاقکی گنبدی شکل و تو در تو است که فقط کشیش‌ها حق ورود به آن را دارند. روی پله و طاقچه کوچک جلوی محراب تصویر مسیح در حالت‌های مختلف و به شیوه‌های متفاوت به چشم می‌خورد.

از نقاشی و کوبلن‌دوزی مسیح به صلیب کشیده شده گرفته، تا تابلوی منبت‌کاری حواریون مسیح و مسیح در آغوش مریم مقدس و شمع‌هایی که چهره متبسم مسیح بر آن نقش بسته است. سمت راست محراب راه‌رویی است که زائران را به محل غسل تعمید و روشن‌کردن شمع‌ها هدایت می‌کند. اتاقکی 12 متری و مزین به تابلوهای معقر و نقاشی و گل‌دوزی و کوبلن‌دوزی که مسیح را در هیات‌هایی مختلف به تصویر کشیده‌اند.

کلیسای ننه‌مریم در طی قرون مختلف مورد مرمت قرار گرفته که معروف‌ترین مرمت آن از سوی یک شاه‌زاده چینی به‌نام  «بافری» انجام شده است. بر اساس متون تاریخی شاه‌زاده چینی به‌نام «بافری» در سال 642 میلادی برای ملاقات با اسقف اعظم نینوا به بین‌النهرین می‌آید و از آن‌جا به ارومیه رفته و مدتی در این کلیسا مقیم می‌شود و آن را مرمت می‌کند. کلیسای ننه مریم صحن نسبتن بزرگی دارد که از سال 1342 شمسی برجی جدید نیز به‌عنوان سالن برگزاری مراسم رسمی به آن اضافه شده است. این کلیسا بیش‌تر به‌عنوان محلی برای دعا و نیایش و یک بنای تاریخی حفظ شده است. کلیسای ننه‌مریم  کلیسای «شرق آشور»  از قدیمی‌ترین کلیساهای ایران و جهان به شمار می‌آید.

 


 
 
دو پرده از تعطیلی کتاب فروشی های کریم خان: نشر نی و نشر ثاث
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

شرق-چرا کتابفروشی نشر نی را تعطیل کردم(جعفر همایی):اینجانب میرزاجعفر کتابفروش ابن مرحوم حاج حسینعلی شعرباف کاشانی در سفر بودم برای دیدار نور چشمم صبیه هاجر خانم و چون در این ایام دسترسی به روزنامجات میسور نمی‌بود ایضاً چون حقیر کمافی‌السابق حساب و کتاب حجره را به رسم تجارتخانه ابوی مرحوم با چرتکه و سیاق رسیدگی نموده و سواد و حوصله سرک کشیدن به اسباب و لوازم کنونی را ندارم از طریق صبیه‌ متعلقه به نگرانی دوستان و آشنایان و کاتبان اخبار یومیه در خصوص فروش و تعطیلی موقتی حجره‌ کتابفروشی واقف شدم و البته شرمنده حضور ارباب خبر و خرد گشتم که چرا زودتر از این ایشان را در این باره مستحضر نگردانیده خاطر خطیرشان را آسوده نساخته‌ام و لذا فی‌الحال به عرض همگان می‌رساند که تصور حقیر سراپا تقصیر این بود که فروش ملک شخصی مستلزم مزایده و مناقصه و توضیح و توجیه و قس علیهذا نیست اما صبیه‌ محترمه مطالبی از نوشتجات و مراتبی از حواشی مراسلات عرض کردند که استحباب توضیحات ذیل را به اوجب واجبات بدل نمود و آن اینکه اولاً ما ورشکست نشده‌‌ایم و وضعمان الحمدلله و المنه خیلی هم خوب است به لطف پروردگار، دو دیگر آنکه فروش مغازه هیچ ربطی به حذف سوبسیت نداشته بلکه خودمان و سایر همکاران شش سنه پیش از این فی معرض کتاب الدولی فی طهران اعلامیه صادر کردیم و مهر نمودیم که دولت فخیمه سوبسیت را قطع نماید اهم دلیلش هم این بود که اموال متعلق به هفتاد هزار کرور نفوس را به چند صد ولو چند هزار نفر دادن توجیه شرعی ندارد و از این رو کار مطبعه‌جات بی‌برکت گشته بود و هرچه وزیر محترم وقت پیغام فرستاد که این قالی قرمز را از زیر پای ناشران نکشید ما همچنان اصرار ورزیدیم و این مهم به انجام رسید الحمدلله و سیم آنکه دیگر حجرات کتابفروشی که در راسته‌ کریم خان زند عفاالله عنه چرا تعطیل گشته یا می‌خواهد بشود علت آن را البته بعضی را می‌دانیم و آن نیست که خود فرموده‌اند یا یومیه‌نویسان فرض فرموده‌اند و لازم هم نمی‌دانیم آن را به استحضار عموم برسانیم ولی قصد خودمان این است و دلیل‌مان نیز که به دلیل کمبود جا برای انبار کتب و محل فروش و امور مکتب و تحریریه و چرتکه‌خانه و از آنجا که عمرمان در بیست و پنجم تیرماه سال جاری از پنجاه و شش گذشته و قوه جوانی رو به افول نموده و آمد و شد برایمان سخت شده خواستیم همه‌ امورمان را در یک محل جمع ‌آوریم و در آینده‌ نزدیک ان‌شاءالله حدود یک سال و اندی بعد حجره‌ فروش کتب در محلی دیگر دایر خواهد گشت که در اطلاعیه‌ شماره‌ دو محل آن به استحضار دوستداران مضطرب خواهد رسید. همچنین تاکید می‌نماید در محل جدید ان‌شاءالله تعالی کماکان فقط کتاب به فروش خواهد رسید و لا غیر.

فرهیختگان-محمد علی جعفریه در مصاحبه با نازنین متین نیا:
جعفریه بعد از این پاسخ کوتاه توضیح می‌دهد مذاکره‌ای ساده برای فروش کتابفروشی‌اش داشته و این ماجرا به معنای فروش کتابفروشی‌اش نیست. جعفریه توضیح نمی‌دهد چرا در شرایطی که قصد فروش کتابفروشی را ندارد، حاضر است پای میز مذاکره بنشیند اما معتقد است بحث داغ فروش کتابفروشی‌ها در این روزهای زمستانی سال ۸۹، بحثی است که بی‌دلیل داغ شده و نباید به خبرها و شایعه‌هایی که پس از مذاکره این کتابفروشی به راه افتاد و دلیل اصلی مذاکرات را فروش و تعطیلی‌اش می‌دانند، اهمیت داد. تعطیلی کتابفروشی نشر نی در ماه گذشته، اولین جرقه خبرهای مربوط به تعطیلی کتابفروشی‌ها در خیابان کریمخان بود. منطقه فرهنگی شهر تهران که روزگاری محل رفت و آمد مخاطبان ادبیات بود، ناگهان با خطر تعطیلی روبه‌رو شده. قبل از نشر نی، نشر پارس بی‌سروصدا فروخته شد و حالا در خیابان کریمخان یک کبابی جایش را گرفته و بعد از آن ‌هم خبر رسید که دو کتابفروشی نشر آبی و ویستا هم فروخته شده‌اند. محمدحسن طباطبایی و فرخنده‌ حاجی‌زاده، مدیر این دو انتشارات برخلاف جعفریه خبر فروش این دو کتابفروشی را تکذیب نکردند و هرکدام از شرایط بد اقتصادی و بازار کساد کتاب گفتند. طباطبایی از زندگی ۱۸ ساله‌اش با کتابفروشی‌ آبی می‌گوید و از اینکه با شرایط بد اقتصادی دیگر نمی‌تواند ادامه دهد. حاجی‌زاده هم درباره فروش کتابفروشی ویستا به مهر گفت: «دلیل عمده‌ای که مرا وادار کرد کتابفروشی را برای فروش بگذارم، تنگنای مالی بود. دیگر همکارانم هم در دیگر کتابفروشی‌ها که اقدام مشابهی می‌کنند حتما دلایل خاص خودشان را دارند که مشکلات مالی یکی از آنهاست و برای هر فرد شدت و ضعف خاصی دارد ولی برای من مهم‌ترین دلیل مشکلات اقتصادی بود.» این صحبت‌ها تمام آن‌ چیزی است که جعفریه درباره دلیل این اتفاق، شرایط بد مالی می‌نامدش و درباره آن می‌گوید: «این ماجرا به دلیل شرایط بد اقتصادی است. این شرایط بد هم هزار و یک دلیل دارد که نمی‌خواهم توضیح بدهم.» در سال‌های گذشته اوضاع نشر، اوضاع مناسبی نبوده. مشکلات مختلفی مثل ماندن کتاب‌ها در وزارت ارشاد، عدم صدور مجوز برای چاپ‌های مجدد، پایین آمدن سرانه مطالعه و هزار و یک مشکل دیگر باعث شده سود و زیان فعالیت در این حوزه یکی نباشد و ناشران روز به روز بیشتر از دیروز ضرر کنند. در این میان با توجه به مرکزیت خیابان کریمخان و با یک دو دو تا چهار تا کردن ساده، به رقم‌های میلیاردی می‌رسیم که از نظر اقتصادی برای ناشران به‌صرفه است.


 
 
نخستین مراسم جایزه سالانه محمد نوری برگزار می‌شود
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

 

ostad noury نخستین مراسم جایزه سالانه محمد نوری برگزار می‌شود

نخستین مراسم جایزه‌ی سالانه‌ی «محمد نوری» بهمن ماه امسال در سالن همایش‌های برج میلاد برگزار می‌شود.
  چندماه بعد از درگذشت استاد محمد نوری، چهره‌ی ماندگار موسیقی ایران، جمعی از همکاران، شاگردان و هواداران وی جایزه‌ی سالانه‌ای را با یاد و نام این استاد موسیقی برگزار می‌کنند.
نخستین دوره‌ی این جایزه در روزهای ۲۸، ۲۹ و ۳۰ بهمن ماه سال جاری برگزار می‌شود.
مهران فرهادی دبیر اجرایی جایزه‌ی سالانه‌ی محمد نوری اعلام کرد که این مراسم، هر سال در اول دی‌ماه برگزار خواهد شد که البته امسال و سال آینده به‌علت مصادف شدن با ایام سوگواری ماه محرم، مراسم به طور استثناء در اواخر بهمن‌ماه اجرا می‌شود.
وی ضمن اعلام این خبر که اسامی هیات داوران به‌زودی در اختیار رسانه‌ها قرار خواهد گرفت افزود: جایزه‌ی استاد محمد نوری در سه رشته‌ی خوانندگی، آهنگ‌سازی و ترانه‌سرایی اهدا خواهد شد.
فرهادی اضافه کرد: در مراسم امسال، گرامی‌داشت و یادمان محمد نوری نیز برگزار می‌شود و از تندیس این استاد موسیقی رونمایی خواهد شد.
وی خاطرنشان کرد: در دوشب اول (۲۸ و ۲۹ بهمن‌ماه) بلیت‌فروشی داریم ولی در شب سوم (۳۰ بهمن‌ماه) مهمانان ویژه دعوت خواهند شد و فروش بلیت نیز وجود نخواهد داشت. هدف از فروش بلیت نیز تامین هزینه‌های سالن و کنسرت است و اهداف اقتصادی برای این امر وجود ندارد.
گفتنی است دبیر اجرایی جایزه‌ی سالانه‌ی محمد نوری اظهار امیدواری کرد که قیمت بلیت‌های این مراسم بسیار مناسب‌تر از قیمت معمول بلیت کنسرت‌ها باشد.

 


 
 
نمایشگاه عکس کیامرز مرادی در گالری آریا
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

from akkasee.com -

891020.jpg

جمعه بیست و چهارم دی نمایشگاه عکس کیامرز مرادی با عنوان «لطفا به گیرنده‌های خود دست نزنید در گالری آریا افتتاح می‌شود.
در این نمایشگاه چهارده عکس سیاه و سفید ۷۰×۱۰۰ و چهار عکس ۷۰×۱۴۰ به نمایش در خواهد آمد.
یادداشت عکاس درباره نمایشگاه:
«کودکی من در گیر و دار دو جنگ گذشت، جنگی واقعی و جنگی بر صفحه تلویزیون.
نخست جنگ هشت ساله ایران و عراق؛ من در شهری کوچک در جنوب غربی ایران شاهد کوچک رویداد‌ها و پیامدهای تلخ و بزرگ آن بودم و دیگر تصویرهایی از جنگ جهانی دوم در غالب فیلم‌هایی بر صفحه تلویزیون بود.
در آن سال‌ها فیلم‌هایی دربارهٔ این جنگ غالبا به صورت سیاه و سفید که گه‌گاه آثار قابل توجهی در میان آنها بود از تلویزیون پخش می‌شد، بیشتر با زیرنویسی تکراری و سمج؛ (لطفا به گیرنده‌های خود دست نزنید! فیلم به طریقه سیاه و سفید پخش می‌شود.)
در ذهن من گویی این دو رویداد عظیم همزمان اتفاق می‌افتادند و در طنزی تاریخی با رویداد‌ها و شخصیت‌هایی مشابه.
در جهان کودکی من این دو نقطه خیلی زود با خلق نقطه سوم به مثلثی از جنگ بدل شد؛ اسباب بازی‌های من تندیسک‌هایی بودند از سربازانی نا‌شناس که در جنگی نا‌معلوم و در سرزمینی ناشناخته بر سر موضوعی نامشخص، نبرد می‌کردند و من با شادی کودکانه خشونتی معصومانه را تجربه می‌کردم.
 کشتار و دریدن همچنان ادامه دارد. لطفا به هیچکدام از گیرنده‌های خود دست نزنید!
پس از شروع عکاسـی این مجموعـه با آثار دیوید لِوینتـال David Levinthal برخـورد کردم و این موضوع انگیزهٔ بیشتری برای ادامهٔ کار و برداشتی شخصی از داستانی مشترک به من داد.»

کیامرز مرادی متولد ۱۳۵۶ اهواز، در سال ۸۸ در یک نمایشگاه گروهی در گالری ماه مهر شرکت کرده است.
نمایشگاه تا ۲۰ دی از ساعت ۱۶ الی ۲۰ به استثنای روزهای تعطیل ادامه دارد.
گالری آریا، خیابان ولی عصر، بالا‌تر از سه راه دکتر بهشتی، کوچه زرین، پلاک ۱۰

 


 
 
جشن های شروع سال 2011 در کشورهای جهان
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 





http://images.mirror.co.uk/upl/m4/jan2011/5/1/image-5-for-new-years-eve-fireworks-and-other-celebrations-from-around-the-world-for-2011-gallery-480064292.jpg

 


 
 
«وابات» بختیاری منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 



 
آلبوم موسیقی بختیاری «وابات» به آهنگسازی عیسی غفاری و خوانندگی مازیار قاسمی از سوی حوزه هنری چهارمحال بختیاری منتشر شد.
 آلبوم موسیقی « وابات» 12 قطعه موسیقی در قالب موسیقی بختیاری  است که با آهنگسازی عیسی غفاری و خوانندگی مازیار قاسمی اجرا و ضبط شده است.
کاوه معتمدیان و فرشاد پورحسینی (کمانچه)، سعیدرضا دولت‌زارعی (نی)، حامد محمدی (نی و خواننده دوم)، حامد افشاری (قیچک باس)، آرمان سیگارچی (عود)، عیسی غفاری (تار، تارباس، تمبک و دهل) و جواد غلامی (سنتور) نوازندگان این اثر موسیقایی هستند.
عیسی غقاری متولد سال 61 در شهرکرد است و پیش از این آهنگسازی و اجرای آلبوم «شب و روز» که از سوی مؤسسه «راوی آذر کیمیا» منتشر شده است را در کارنامه خود دارد.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

 

شبی که دلم رمیده شد

از بند شوق رهیده شد

شبی که زدوری چشم تو

کمرم شکست و خمیده شد

شبی که دلتنگی بی علاج داشت

گریبان قلبم به اندوه جدایی دریده شد

من بودم و فراق چشم تو

من بودم و رفتن عشق تو

من بودم و آوار بیکسی

من بودم و طعم تلخ دلشکستگی

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

تا نگاهت بر چهره ام لغزید ناگاه
شورشی برپاشد فغان
جان براورد آه
تا بماند آن لحظه یادگار
تا ابد نقش تو بندد
در آسمان سینه ام ماه ماه


 
 
آوایی از میان دو شیطانک
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

   
مدتی بود که در بارۀ سنتور و این که چه‌گونه آن را می‌سازند، کنجکاو شده بودم. به فکر افتادم تا در این باره کمی جستجو کنم. گرچه سنتور در یکی دو قرن اخیر محبوبیت بیشتری یافته، اما سابقۀ آن دراز است.

باید گفت  که سنتور از سازهای زهی- مضرابی  قدیمی است که نخستین تصویرهای آن را می‌توان در حجاری‌های قدیم آشور و بابل دید. بعضی منابع موسیقی همانند بهجت الروح نوشتۀ عبدالمؤمن وشمگیر جرجانی، اختراع سنتور را به فارابی نسبت داده‌اند. این درحالی است که عبدالقادر مراغه‌ای که در زمان سلجوقیان و پس از فارابی می‌زیسته، در کتاب مقاصد الالحان خود از ساز سنتور و اختراع آن توسط فارابی یاد نکرده‌است. نقاشی‌های کاخ چهل‌ستون اصفهان نشان می‌دهد که در دورۀ شاه عباس صفوی ساز سنتور در بزم‌های شاهانه استفاده می‌شده‌است؛ اگرچه در کتب آن عصر از نوازندگان مشهور سنتور نام برده نشده‌است.

امروزه سازهایی مشابه آن در کشورهایی چون چین، هند، کره، اوکرائین، ویتنام، عراق، ترکیه، مصر، پاکستان و حتا انگلستان نواخته می‌شود.

قدیمی‌ترین نوازندۀ شناخته‌شدۀ سنتور، "حسن‌خان"، در دورۀ قاجاریه می‌زیسته و ملقب به "سنتورخان" بوده‌است. او از نوازندگان مشهور و بنام دربار محمدشاه بود و در روزهایی که شاه مبتلا به پادرد و نقرس بود و از شدت درد خواب نداشت، در اتاق مجاور استراحتگاه شاه برای او سنتور می‌نواخت. "محمد صادق خان" ملقب به "سرورالملک" از دیگر نوازندگان شهیر دورۀ ناصرالدین‌شاه و از تربیت‌شدگان سنتورخان بود. در توصیف شیوۀ نوازندگی او گفته شده که او با پهن کردن دستمال بر روی سیم‌های سنتور صدای بسیار دلنشینی از آن تولید می‌کرده، در جوار خوابگاه ناصرالدین‌شاه قبل از ساعات خواب او ساز می‌نواخته‌است. پس از سرورالملک، "میرزا علی‌اکبر" معروف به "شاهی" در دربار شاه سنتور می‌نواخت. از دیگر نوازندگان صاحب‌نام سنتور می‌توان از " حبیب سماع حضور" نام برد. یادگار هنر نوازندگی او "حبیب سماعی" فرزند اوست. همچنین دیگر نوازندگان برجستۀ سنتور همچون اسدالله‌خان اتابکی، منوچهر جهانبگلو، رضا ورزنده، فرامرز پایور، پرویز مشکاتیان، حسین ملک نیز از خود آثار به یادماندنی برجا گذاشته‌اند.

در کنار نوازندگان سنتور سازندگان این وسیلۀ موسیقی نیز قابل ذکر هستند. مشهورترین سازندۀ معاصر سنتور مهدی ناظمی است که از کودکی به این ساز علاقه‌مند شده بود.

ناظمی در سن ۲۵ سالگی نزد استاد حبیب سماعی سنتورسازی را شروع کرد و در طول زندگی خود ۲۵۰ سنتور ساخت. تمرکز ناظمی بیشتر بر روی صدای سنتور بود. شیوۀ کار او چنین بود که نجارهای ماهری برای وی ساز را می‌ساختند و استاد ناظمی، پل‌ها را که وظیفۀ آن تقسیم و تنظیم خرک‌هاست و موجب زیبایی حجم صدا می‌شود، نتظیم می‌کرد. اما به گفتۀ داریوش سالاری، متأسفانه استاد ناظمی، که در سال ۱۳۷۶ درگذشت، راز آن را با کسی در میان نمی‌گذاشت.

پس از اندکی پژوهش در سابقۀ سنتور به فکر پیدا کردن یکی از سازندگان آن افتادم. یک روز در گشت‌وگذارهایم در اینترنت به تارنمایی برخوردم که به همت یکی از شاگردان استاد ناظمی پدید آمده‌است. در این‌جا با نام امیرحمزه رضایی، ساکن یزد آشنا شدم. پیدا کردن او کار چندان دشواری نبود. سراغ او را از یکی از آموزشگاه‌های موسیقی گرفتم. پرسان پرسان به خانه‌اش رسیدم. مرا به کارگاه کوچکش در زیرزمین خانه‌اش دعوت کرد. وارد کارگاه که شدم، مشامم پر از بوی چوب شد.

در ورودی چند کُندۀ قطور توجهم را جلب کرد. هنوز نپرسیده، گفت: "الآن ده سال است خوابانده‌ام. همین روزهاست که برود زیر اره." دستی به چوب‌ها زد و ادامه داد: "ساخت سنتور از اعماق جنگل‌ها یا دل یک روستا شروع می‌شود. از کنار یک درخت گردوی پیر و سال‌خورده که سال‌ها صبوری کرده و رشد کرده‌است." لبخندی زدم و گفتم: "استاد، طبع شاعرانه هم که دارید." خنده‌اش گرفت و گفت: "باید عاشق بود و شاعر تا از تکۀ چوبی و چند رشته سیم این صدا را بسازی."

کف کارگاه پوشیده از براده‌های چوب بود و میزی که در وسط پر بود از ابزارهای ساخت. اره‌مویی، سمباده، اره، چکش و ابزارهایی که نمی‌دانم نامشان چیست. استاد ابزارها را جابجا کرد و انگار از شلوغی آن‌جا شاکی بود، گفت: "سازسازی اگر تجاری نباشد، هنر پیچیده و پرهزینه‌ای‌ است. علاوه بر اینکه به مواد اولیۀ مرغوب و ابزارهای زیادی نیاز داری، مشکل اصلی بر سر این است که الفبای کار مشخص است، اما نکات ظریف و اصلی کار را هیچ‌جا به تو آموزش نمی‌دهند و خودت باید تجربه کنی. و به خاطر همین معمولأ افراد گوشه‌نیشین که تجربی کار کرده‌اند، سازهای قابل قبول‌تری می‌سازند. چون از نظر من این یک هنر است و باید با احساسات شخصی ساخته شود و آفت آن سریع‌سازی است."

پرسیدم: "پس شما سالی چندتا ستنور می‌سازید؟"

گفت: "اگر ابزارها جور باشد و همه چیز به‌راه، سالی چهار پنج تا می‌سازم و هر کدام هم حدودأ دو و نیم تا سه ملیون تومان قیمت دارند."

پرسیدم: "پس چطوری با استاد ناظمی آشنا شدید؟"

گفت: "راستش من از سال ۱۳۵۷ در ادارۀ فرهنگ و هنر آن زمان نوازندگی سنتور را شروع کردم. بعد یک مدت کشیده شدم به سمت ساختن ساز. اما خب، واقعیتش هر کاری می‌کردم، صدایش خوب نمی‌شد. چون اطلاعات کافی نداشتم، تا اینکه سال ۶۷ با استاد ناظمی آشنا شدم و شاگرد ایشان شدم. اما مشکل کار این‌جا بود که باید هر چند روز یک‌ بار از یزد می‌رفتم تهران. به خاطر همین من هم به عشق سنتور رفتم تهران تا بیشتر پیش استاد باشم. و تا اول خرداد ۱۳۷۶ خدمت ایشان افتخار شاگردی داشتم."

روی کندۀ درخت پیری نشستم و از استاد امیرحمزه رضایی خواستم کمی برایم سنتور بزند و سپس از او خواستم که ساختن سنتور را توضیح ‌دهد که حاصلش در گزارش تصویری این صفحه است.

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

 

پیرمرد هر روز دور‌ترین لحظه‌های خیابان را قدم  می‌زد

تا عابران آهسته  را ...

تا کودکان دوان را ...

سخت است

تفاهم لنگه‌های یک پنجره را احساس کنیم

وقتی صدای باد

کوچه‌ای از ابتدا‌ی شهر دزدیده

انگار همیشه سهم من دخترکیست

که تمام درختان تابستان را تاب بست

تبانی فصلی بود با انار

و برایم

نرده‌ها را از انتهای پنجره جارو می‌کرد

آب را که می‌نوشت

دفترش خیس می‌شد

انگار باید به یاد بیاورم

پنجره از خانه فرار می‌کرد

درها

بی انتظار دستی با باد بازی می‌کردند

و چهره‌ی قدیمی ِ یک دوربین را

با مردی

          ایستاده درانتهای چشمانش

 


 
 
فداکاری عجیب سگ مبتلا به تومور مغزی!!
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 


فداکاری عجیب سگ مبتلا به تومور مغزی!!



روز گذشته سگ پیری که دچار تومور مغزی است و دیگر توان دویدن ندارد، جان صاحبش را که نگذاشته دامپزشک این سگ پیر را بکشد، از آتش نجات داد.
اسکات سیمور اهل میشیگان صاحب بولداگ پیر است که دو هفته پیش دامپزشک قصد داشته وی را به دلیل تومور مغزی و ناتوانی در حرکت و دویدن بکشد اما با مقاومت اسکات بولداگ زنده ماند تا جان اسکات را نجات داد.
زمانیکه خانه اسکات آتش می‌گیرد و این مرد جوان در داخل شعله‌های آتش گرفتار می‌شود بولداگ پیر با زحمت فراوان به داخل خانه شعله‌ور می‌رود و اسکات را در حالیکه به خاطر استنشاق دود بیهوش شده بوده با دندان بر روی زمین می‌کشد و وی را از خانه آتش‌ گرفته خارج می‌کند. اسکات معتقد است بولداگ پیر سگ بسیار باهوشی‌ است و این کار را برای تشکر از وی به خاطر اینکه نگذاشته دامپزشک وی را بکشد انجام داده است.
بولداگ پیر در روزهای پایانی عمرش از ماموران آتش‌نشانی نشان شجاعت دریافت کرد.


 
 
نخستین اتوبوسی که به ایران وارد شد!
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

  اولین اتوبوس در ایران توسط یک تاجر بلژیکی در شهر رشت به کار گرفته شد، اما به مرور زمان و با توجه به میزان کرایه، سودآوری و زیر ساخت های حمل و نقل توجیه اقتصادی آن رد شد و به همین دلیل اتوبوس به کار گرفته شده به یکی از تجار ایرانی به نام (معین التجار) فروخته شد.
او نیز پس از انقلاب مشروطه اتوبوس خود را به تهران آورد و با کرایه هر نفر 3 شاهی مشغول به فعالیت شد که به مرور زمان تقاضا برای استفاده از این خودرو بیشتر از قبل شد و پس از چند سال با ورود چند اتوبوس توسط تجار مختلف به شهر رونق زیادی در جابه جایی مسافر شکل گرفت.     اما اغلب اتوبوس های شاغل با توجه به مسافت طی شده از اروپا تا مقصد به کارگیری در ایران، بعد مسافت و زمان حمل، مستهلک بودند و هزینه حمل و نقل بالایی را طلب می کردند که در نهایت باعث پایه گذاری صنعت اتومبیل سازی در ایران شد.
براین اساس اولین اتوبوس های مونتاژ شده در سال 1290 شمسی وارد تهران شدند که حدود 5 درصد جابه جایی مسافران آن زمان توسط 500 دستگاه اتوبوس انجام می‌گرفت.
در زمان صدارت  وثوق الدوله در سال 1298 با توجه به افزایش نارضایتی مردم از نحوه جابه جایی مسافر، دولتمردان بر آن شدند تا با ایجاد یک اداره به سازماندهی و نظم بخشیدن به حمل و نقل شهری بپردازند که پس از مدتی بحث و تفحص این اداره در بلدیه (شهرداری) پایه گذاری شد. شهرداری موظف شد قوانینی وضع کند تا تسهیلات لازم را برای مسافران ایجاد کند که این قوانین شامل میزان کرایه، زمان کار ناوگان، تثبیت خطوط  و آیین نامه انضباطی بود.
در اولین گام شهرداری تمام اتوبوس ها را موظف به دریافت پلاک شناسایی خودرو نمود و در زمان کریم آقا بوذرجمهری، جهت کنترل خطوط هر خط دارای ناظری شد تا بر رعایت ناوگان خطوط نظارت کند. در شهریور سال 1320 نیز تعداد 100 دستگاه اتوبوس در تهران کار می کردند که حدود 90 دستگاه آن بنز بود.
در همین سال اتوبوس های «زایس» روسی وارد ایران شدند و در سال 1331 دولت آقای سهیلی اجازه فعالیت شرکت های خصوصی حمل و نقل را صادر کرد.


 
 
محمود کیانوش
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

کیانوش .محمود.jpg


محمودکیانوش بنیانگذار شعر کودک درایران است .او در سال1313 درشهر مقدس مشهد به دنیا آمد.


در نوجوانی با خانواده به تهران مهاجرت کرد و دراین شهر به تحصیل ادامه داد . پس از طی دبیرستان به دانشسرای مقدماتی رفت ومعلم شد .


او چند سال در روستای مراد آباد در اطراف تهران به آموزگاری پرداخت وسپس وارد دانشگاه تهران شد وتحصیل خود را در رشته زبان وادبیات انگلیسی ادامه داد .کیانوش از همان سال های نوجوانی داستان می نوشت وشعر می گفت ومطالبی را از زبان های عربی وانگلیسی ترجمه می کرد ؛ اما از زمانی که او را برای همکاری در انتشار مجلات پیک دعوت کردند بر فعالیت خود در زمینه داستان ،ترجمه ،مقاله وشعر افزود و به ویژه به سرودن شعر کودکان ونوجوانان پرداخت .


شعرهای او را در این دوره ،نخستین و بهترین شعرهای سروده شده برای کودکان ونوجوانان می دانند. محمود کیانوش بیش از 70 جلد کتاب برای کودکان ونوجوانان و بزرگسالان در موضوعات مختلف نوشته است.


محمود کیانوش در سال 1355 برای اقامت دائمی به انگلستان رفت .

آثار:

 


شکوفه حیرت (مجموعه شعر)



ساده و غمناک (مجموعه شعر)



ماه و ماهی در چشمه باد (مجموعه شعر)



قصیده‌ای برای همه (یک شعر بلند)



آب های خسته (مجموعه شعر)



خرخاکی ها، یونجه‌ها و کلاغ ها (مجموعه شعر)



ناگهان انسان و زمینش (یک شعر بلند)



از پرنده‌ها و انسان (مجموعه شعر، به انگلیسی)



شایان ذکر است محمود کیانوش آثار دیگری در زمینه های داستان ، نقد ادبی و همچنین ترجمه دارد.


 


 
 
ثروتمند ترین مرد دنیا در سال ۲۰۱۰ انتخاب شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

 

کارلوس اسلیم ، با ثروت ۵۴۰۰۰ میلیارد تومانی خود ثروت‌مندترین مرد جهان در سال ۲۰۱۰ لقب گرفت کسی که بیل گیتس را به سادگی در ثروت کنار زد.

carlos-slim.jpg

اما به راستی کارلوس اسلیم کیست ؟

۱ - او لقب "ثروتمندترین مرد جهان" را برای اولین بار در کشورهای در حال توسعه متعلق به خود کرد.

از صاحب ۲۲۰ شرکت از مخابرات گرفته تا راه‌آهن از بانک گرفته تا رستوارن انتظار غیر از این نمی‌رود.

۲ - در مکزیک به او آقای انحطارطلب می‌گویند.

وال استریت ژورنال درباره کارلوس اسلیم نوشت : "مشکل است روزی را در مکزیک سپری کنید و پولی از جیب

شما به جیب کارلوس اسلیم نرود." ۸۰ درصد از خط‌های تلفن ثابت مکزیک در دست شرکت مخابراتی او یعنی

TelMax است.همچنین ۷۰ ٪ از خطوط تلفن همراه.

۳ - با اینکه فوتبال ورزش محبوب مکزیک است ولی او عاشق بیس‌بال است.

۴ - او اصلیتی لبنانی دارد.

ژولین[خولین] اسلیم حداد پدر کارلوس در سال ۱۹۰۲ برای فرار از خدمت سربازی از لبنان به مکزیک مهاجرت کرد.

و در آنجا به واردات و همچنین ایجاد یک بنگاه معاملات ملکی پرداخت که بعدها میلیون‌ها دلار ارزش پیدا کرد.خانواده مادری کارلوس نیز اصالتی لبنانی دارند که در پایان قرن نوزدهم ساکن مکزیک شدند.

۵ - او به مقتصد بودن شهرت دارد.

او از جوانی فردی مقتصد بود حتی حال که میلیون‌ها دلار ثروت دارد در همان خانه ۶ اتاق خوابه‌ای که از ۳ دهه پیش در آن ساکن بوده سکنی گزیده و با اینکه آدم ربایی در مکزیک امری عادیست ولی او همچنان به تنهایی تا محل کار رانندگی می‌کند.

۶ - تحصیلات کارلوس اسلیم چیست ؟

او مهندس راه و ساختمان است و در حین تحصیل در دانشگاه خود ریاضیات و برنامه‌نویسی تدریس می کرد.

 


 
 
نمایشگاه کامران عدل در گالری شیرین
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

کامران عدل با مجموعه عکس «از آسمان آبی تا دید دوم» عصر جمعه هفدهم دی ماه به گالری شیرین می‌رود. او در این نمایشگاه انفرادی ۲۰ عکس نواری را روی دیوار شیرین به تماشا می‌گذارد. این عکس‌ها که عرض ۲۰ تا ۴۰ سانتی متر و طول ۷۰ سانتی متر دارند در قاب‌های ۹۰×۶۰ ارائه می‌شوند. عدل، براساس مفهوم هر عکس برای آنها قیمت تعیین کرده است و این قیمت‌ها ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان اعلام شده است.
این نمایشگاه تا دو هفته ادامه دارد.
گالری شیرین واقع در بلوار اندرزگو ـ خیابان سلیمی ـ باغ انجمن خوشنویسان


 
 
نمایشگاه عکس جمشید بایرامی در گالری آران
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

891014_3.jpg

نمایشگاه انفرادی جمشید بایرامی با عنوان «به همین سادگی» از جمعه هفدهم دی ۸۹ در گالری آران افتتاح می‌شود.
این مجموعه شامل عکس‌هایی سیاه و سفید و رنگی‌ در ابعاد ۱۰۰×۱۵۰ سانتیمتر ارائه شده‌ است.

همایون عسکری سیریزی در کاتالوگ نمایشگاه این چنین نوشته است:
«به همین سادگی» عنوان فروتنانه‌ای به نظر می‌رسد، ذیل ِ نام عکس‌هایی که جمشید بایرامی در گذر سال‌ها، بی‌هیچ مداخله یا داوری، همچون آینه‌ای بی‌غش در فراروی واقعیت، غنا و زیباییشان را برتابیده است، گرچه در لحظاتی بس کوتاه، اما زمان را چنان بر تارک آن ثانیه‌های خرد دوخته که هر عکس به سندی از تاریخ می‌ماند، همچون آمیزه‌ای شگرف از معنا و زیبایی که از پرتو حضور هموارهٔ او در بستر رخدادهای مهم روزگارش، رنگ و بویی سراسر اجتماعی دارد.
پنداری او همه جا بوده است، در همهٔ این سال‌ها، از کف خیابان‌های تیرماه در کنار انبوه آدمیانی هر کدام به سان تیرکی استوار تا در تپه ماهورهایی دورافتاده در دشت‌های زمستان، در جستجوی انسان، که حضور زندگی را در عکس‌های او جلوه گر باشد.
در عکس‌هایش، رو به حقیقتی دشوار، آنجا که قضاوتی را به انتظار نشسته‌ای که ستایش باشد یا که نکوهشی، او انسان و واقعیت را به ساحت فرم و رنگ و زیبایی می‌برد؛ گویی از آن انتزاعی نقاشانه برمی سازد، و گاه از فرم عدد وار انبوه آدمیان ِ در طواف، که به گردش براده‌هایی هم شکل اما بی‌نام و نشان می‌مانند، مفهوم انسان را بر کشیده است؛ درست‌ همان جا که نام انسان حقیر می‌نماید، از او ابدیتی برپا می‌کند.
در عکس‌هایش از «سرزمین پدری»، گرچه از صخره‌ها و دشت‌ها، از طبیعت جانکاه و زیبای آن می‌گوید، اما باز، انسان است که جغرافیای سرزمین او را ترسیم می‌کند، با همهٔ رسوم و سنن خویش، برساخته از فرهنگی استوار بر زبان مادری که طنین آوای آن از هر عکس جمشید بایرامی شنیدنی است.
شاید هم از این رو است که «به همین سادگی» عنوان فروتنانه‌ای به نظر می‌رسد، ذیل ِ نام عکس‌هایی که جمشید بایرامی درگذر سال‌ها، در تعقیب واقعیتی سیال و گریزپا، لحظه‌ای توانسته است به دشواری آن را جلوی دوربین خود بایستاند:
 یک - دو - سه... و به همین سادگی.

افتتاحیه ساعت ۳ بعد از ظهر تا ۹ شب روز‌های دیگر ۱۱ تا ۷ بعد از ظهر
(جمعه غیر افتتاحیه تعطیل است.)
این نمایشگاه تا بیست و نهم دی ادامه دارد.
گالری آران، خردمند شمالی، کوچه دی، پلاک ۱۲


 
 
«این برق آدم نمی‌شود»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٤
 

 

مرد از خواب بلند می‌شود، ژولیده و کثیف است‌. او اساسن با حمام رفتن مشکل دارد. عینکش را به چشمش می‌زند و خمیازه‌ای می‌کشد. به سمت آشپزخانه می‌رود تا چیزی برای خوردن پیدا کند. زنش که ترکش کرد بهش گفت تو یک روزی کرم می‌ذاری و می‌میری. ولی او هنوز نه مرده و نه کرم گذاشته‌. اگر هم می‌گویی یک روز، که بله، همه که نه بیش‌تر مردم یک روز کرم‌زده می‌شوند. پس کون‌لق مردم، کرم‌ها و زنش. وقتی به زنش می‌رسد و کون‌لقش حس خوبی به او دست می‌دهد.

وارد آشپرخانه که شد انگار که وارد جهنم شده است. کنفیکون بود. توستر را روشن کرد تا نان داغ کند...

آه لعنتی نان‌ها کپک زده است حالا مجبور است بازهم تخم مرغ بخورد...خوب است که همه چیز با برق و فشار یک دکمه کار می‌کند. و او مجبور نیست برای نان داغ کردن از گاز استفاده کند. به نظر او که همه چیز خوب است وقتی که تو باشی و کتاب‌هایت و تنهایی و تنهایی و برق و کامپیوتر که همه‌کار تو را راه می‌اندازد. لبخند ملیحی می‌زند، خوش‌حال است، هرکه هرچه خواست بگوید او خوش‌حال است. دوشاخ توستر را می‌کشد و ناگهان دردی عظیم لبخندش را خشک می‌کند. درد چنان است که انگار دوباره اورا وادار به زندگی با کس دیگری کرده‌اند. پس بالاخره کرم‌ها رسیدند. چشمش را که باز می‌کند همه‌جا سپید است و زنی زیبا از آن‌هایی که آدم را وادار می‌کند که به ازدواج فکر کنی بالای سرش است.

بالاخره به هوش آمد. همه می‌گفتند که می‌میرد. جریان برق از تمام بدنش عبور کرده. پرستار به او لبخند می‌زند. پس او را برق گرفته است. یکی از چیزهای مورد علاقه‌ی او در زندگی قصد جانش را کرده است. غم‌گین می‌شود نه از این‌که چرا دچار حادثه شده از این‌که چرا برق...پدیده‌ی مورد علاقه‌اش. غم‌گین است به شدت غم‌گین. دوستانش که او را به خانه می‌آورند تا مدتی به نوبت پیش او می‌مانند و از این‌که در زندگیش چه معجزه‌ای رخ داده برایش می‌گویند. و او گوش می‌کند. ولی غم‌گین است چرا برق با او این‌کار را کرد.

حالش بهتر است و احتااجی به کسی ندارد. زنش هم اصلن نیامد. همیشه از او خوشش می‌آمد وقتی گفت دیگر مرا نمی‌بینی روی حرفش ایستاد. این را می‌دانست که او نمی‌آید حتا وقتی کرم‌ها بیایند. از خواب که بلند شد احساس کرد دلش می‌خواهد دوش بگیرد، بعد از آن اتفاق دوست داشت هر روز دوش بگیرد. دوش می‌گرفت، کتاب می‌خواند، دوستانش می‌آمدند ولی او دیگر خوش‌حال نبود. ترسی عظیم در دلش بود، دیگر دلش نمی‌خواست کرم‌ها بخورندش، ترسیده بود و دوست نداشت که تنها باشد با کتاب‌هایش، دلش برای خودش می‌سوخت که آن‌قدر تنهاست.

دیگر دست به هیچ وسیله‌ی برقی نمی‌زد. یک روز سه تا دست‌کش دستش کرد و تمام برق‌های خانه را قطع کرد. دیگر حتا به توستر و مایکروفر هم دست نمی‌زد. اوایل که برگشته بود از گاز استفاده می‌کرد. ولی بعد یک شب خواب دید که گاز او را خفه کرده، سراسیمه بلند شد و با بدبختی انشعاب گاز را هم قطع کرد. به دوستش گفت که برایش چراغ والور بیا‌ورد و روی هم آن آشپزی می‌کرد و خودش را با آن گرم هم می‌کرد. کابوس کرم‌ها دست از سرش برنمی‌داشتند. هرروز حمام می‌کرد و غم‌گین‌تر می‌شد. یک روز که داشت آشپزی می‌کرد چراغ والور دود کرد. ناگهان ترسی عظیم سراسر وجودش را گرفت. اگر او می‌خوابید و دود او را خفه می‌کرد چه می‌شد تنها، بی‌کس. سریع چراغ والور را خاموش کرد و آن را به داخل حیاط برد.

گشنه بود، سردش هم بود در خانه هم چیزی برای خوردن نداشت. ناگهان فکر خوبی کرد. بلند شد و تمام وسایل خانه را جمع کرد. چند سنگ آورد و یک اجاق سنگی درست کرد و آتش روشن کرد. هر وقت هم که می‌خواست بخوابد اجاق را خاموش می‌کرد و چون آتش کوچک بود دود هم نمی‌کرد که او را خفه کند. یک روز که چوب‌هایش تمام شد و سردش بود از کتاب‌هایش استفاده کرد. خوب بود با خود فکر کرد می‌تواند سرامیک‌ها را بکند و همین‌جا باغچه‌ای هم برای خودش درست کند و سبزیجات بکارد و به خوبی زندگی کند.

شروع به کندن سرامیک‌ها که کرد دوستانش آمدند و به زور بردندش بیمارستان البته او می‌دانست که تیمارستان است ولی برای این‌که آن‌ها ناراحت نشوند به روی‌شان نمی‌آورد. زنش هم یک‌بار آمد به دیدنش. چه صیغه‌ای است وقتی تو در حال مرگ باشی آن‌هایی که تو را دوست ندارند نمی‌آیند به دیدنت ولی وقتی به آن‌ها بگویند تو دیوانه شده‌ای بدو بدو می‌آیند. به هرحال خوب بود دیدن این زن، همیشه خوب بود.

دکترها حتا یک‌دفعه به او برق هم وصل کردند و او آن‌قدر جیغ کشید که بی‌هوش شد. ولی کم‌کم ترسش از برق از بین می‌رفت. با دکترش که حرف می‌زد به او می‌گفت از برق نمی‌ترسد از دست او دل‌خور است و دکتر سعی می‌کرد دل‌خوری‌اش را از بین ببرد. و او بعد از صحبت‌های دکتر می‌دید که کم‌تر دل‌خور است و دلش هم دیگر برای زنش تنگ نمی‌شود، پس حتمن دارد خوب می‌شود. یک روز دوستش با دسته گلی آمد و گفت که تمام برق‌کشی خانه‌اش را عوض کرده و همه چیز عالی و امن و امان است برای این‌که او برگردد. دوستش حتا گفت شاید او بتواند داستان این ماجراها را هم بنویسد. بد هم نبود.

روزی که برگشت به خانه برق هم دوباره برگشته بود به خانه‌اش و او هم دیگر دل‌خور نبود از برق. انگار دوباره داشت خوش‌حال می‌شد، مثل این‌که با دوستی قدیمی آشتی کرده بود بعد از مدت‌ها قهر. صبح که از خواب پاشد تنها بود ولی دید که خوش‌حال است و به کسی احتااجی ندارد. دلش صبحانه‌ی مفصلی خواست. نان گرم و تخم‌مرغ همه هم با تکنولوژی. نان‌ها را که درآورد توستر را که به برق زد دردی جان‌کاه بدنش را پوشاند نه این برق آدم نمی‌شود حروم‌زاده.

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٤
 

«سوفیا»، ملکه اسپانیا به تازگی از یک مرکز نگهداری از حیوانات موسوم به «خانه خر» در حومه شهر کوردوبا در ایالت اندالوسیا در جنوب این کشور دیدن کرد و برای آن که مهر و محبت خود را به حیوانات نشان دهد، به چهره یک الاغ بوسه زد! تصاویری از این دیدار را می‌بینید.

 ملکه اسپانیا در جریان این دیدار، با الاغی به نام «ماندلا» که از گونه‌های برتر الاغ در مرکز یادشده بود و ده سال عمر دارد روبوسی کرد.



ملکه اسپانیا در جریان این دیدار، طی مراسمی، نام این کره الاغ را «باران» نهاد. این کره الاغ یک گونه اندلسی است که گفته می‌شود نژاد آن در خطر انقراض قرار گرفته است.


ملکه اسپانیا که عاشق حیوانات است، پس از نامگذاری «باران»، بسیار با این کره الاغ مهربانی کرد و حتی سر کره الاغ را در میان جمعیت حاضر در دست گرفت و بوسه‌ای به چهره‌اش زد.  

 


 
 
مراسم بزرگداشت جان رونالد روئل تالکین، نویسنده رمان «ارباب حلقه‌ها» در ایران
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٤
 

ه نقل از آکادمی فانتزی، به مناسبت سالگرد تولد تالکین آکادمی فانتزی نخستین نشست زمستانی خود را با همکاری «وبگاه آردا» با موضوع بررسی آثار این نویسنده انگلیسی در انجمن نویسندگان کودک و نوجوان برگزار می‌کند.

نخستین نشست زمستانی آکادمی فانتزی به مناسبت سوم ژانویه تولد جان رونالد روئل تالکین، به بزرگداشت این نویسنده‌ بزرگ فانتزی اختصاص یافته است که علاقمندان می‌توانند 15 دیماه از ساعت 17 تا 19 در محل انجمن نویسندگان کودک و نوجوان به نشانی خیابان سمیه، بین فرصت و مفتح، بن‌بست پروانه، شماره دو، مراجعه کرده و در نشست شرکت کنند.

جان رونالد روئل (جی.آر.آر) تالکین، نویسنده و زبان شناس انگلیسی و خالق رمان‌هایی چون «هابیت»، «ارباب حلقه‌ها»، «سیاسیلماریلیون» و «ماجراهای تام بامبادیل»،‌ در ۳ ژانویه سال ۱۸۹۲ میلادی در افریقای جنوبی متولد شد. او از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۹، استاد زبانشناسی تاریخی (فیلولوژی) در دانشگاه آکسفورد بود.

غالب کتاب‌های تالکین یک رشته افسانه‌های تاریخی در مورد تاریخ اسطوره‌ای و خیالی برای گذشته دور زمین است.

وی علاقه وافری به ساختن زبان‌های علمی داشت و شاید او تنها کسی باشد که ۱۵ زبان ساخته‌است.

سه فیلمی که در هالیوود و بر اساس رمان سه گانه «ارباب حلقه‌ها» تهیه شده است، در سال‌های 2001، 2003 و 2004، به سه جایزه اسکار دست یافته‌اند.

سه گانه «ارباب حلقه‌ها» در ایران اولین بار توسط رضا علیزاده ترجمه و به سال ۱۳۸۲ توسط انتشارات روزنه به چاپ رسید. از «هابیت» اثر دیگر این نویسنده، در ایران پنج ترجمه به چاپ رسیده‌است و دو ترجمه از مریم واثقی‌پناه و رضا علیزاده از «سیلماریلیون» وجود دارد.


 
 
با صدا و اشعار علیرضا قزوه؛ «عشق علیه‌السلام» منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٤
 

آلبوم موسیقایی «عشق علیه السلام» سومین آلبوم از سلسله آلبوم‌های صدای شاعر به آهنگسازی مزدا شاهانی و شعر و اجرای علیرضا قزوه از سوی مرکز موسیقی حوزه هنری منتشر شد.

این آلبوم ۱۵ قطعه موسیقایی دارد و ۳۵ بیت از اشعار قزوه در این آلبوم به مدت یک ساعت خوانده شده است.

نوازندگان آلبوم «عشق علیه السلام» عبارت از ژوبین محمودی (دف و کوزه)، زمان خیری (نی)، کامیار فانیان (تنبور و سه‌تار)، حسین روزبهانی (بم‌تار و سه‌تار)، سعید عزیزی (پیانو)، حمید مجدی (سمپلینگ و کیبورد)، (مزدا شاهانی (تار، بم‌تار، تنبور و سه‌تار) و حبیب تولایی (آواز) هستند.

مرکز موسیقی حوزه هنری پیش از این در برنامه صدای شاعر آلبوم‌های «شب عاشقی» به آهنگسازی امید فتح‌اللهی با شعر و صدای پرویز بیگی‌حبیب‌آبادی و «داغ سودای محمد» به آهنگسازی حامد صغیری با شعر و صدای یوسف‌علی می‌رشکاک را منتشر کرده و سه آلبوم دیگر با شعر و صدای علی معلم‌دامغانی، محمدعلی بهمنی و احمد عزیزی در دست انتشار دارد.

مزدا شاهانی لیسانس موسیقی از دانشگاه سوره و متولد سال ۵۱ در شهر لنگرود است و تاکنون در آثاری از جمله «همشهری خوبم» (ملودی ساز، تنظیم کننده، ترانه‌سرا، نوازنده و خواننده)، «باهم بخونیم» (نوازنده گیتار و خواننده)، «شب و ستاره» (نوازنده گیتار)، «مترسک» (ترانه سرا)، «شعر نفس‌گیر» (ترانه سرا) و «برکت» (ترانه‌سرا)، آلبومی با صدای محمد اصفهانی حضور داشته است.


 
 
آغاز بلیت‌فروشی کنسرت محمدرضا شجریان در دوبی
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٤
 

 

ostad shajarian small آغاز بلیت‌فروشی کنسرت محمدرضا شجریان در دوبی

بلیت فروشی کنسرت محمدرضا شجریان که قرار است ۲۸ بهمن ماه در دوبی به صحنه برود، از چهارشنبه(۱۵ دی ماه) آغاز می‌شود.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی به نقل از ایلنا بلیت فروشی کنسرت محمدرضا شجریان از چهارشنبه این هفته(۱۵ دی ماه) در سایت دل آواز آغاز می شود.

محمد علی رفیعی، مدیر برنامه‌های محمدرضا شجریان با اعلام این خبر گفت: طبق هماهنگی‌های انجام شده با موسسه‌ای که قرار است که بخشی از بلیت‌های این کنسرت را از طریق سایت دل آواز به فروش برساند، بلیت فروشی این کنسرت با بهای ۸۰ تا ۲۵۰ دلار آغاز می‌شود.

وی افزود: ظرفیت این سالن سه هزار نفر است و قیمت بلیت‌های این کنسرت ۸۰ تا ۲۵۰ دلار تعیین شده است.

محمدرضا شجریان و گروه شهنازِ، پنجشنبه ۲۸ بهمن ( ۱۷ فوریه ۲۰۱۱ ) در مرکز تجاری دوبی، سالن شیخ راشد، به‌سر‍پرستی و آهنگسازی استاد مجید درخشانی، کنسرت موسیقی ایرانی برگزار خواهند کرد.

این برنامه پس از استقبال بی‌نظیر در انگلستان، استرالیا، آمریکا و کانادا در دو بخش دستگاه همایون -رندان مست - و ماهور - بی‌همزبان- همراه با سازهای ابداعی استاد شجریان اجرا خواهد شد.

برگزار کننده این کنسرت شرکت Oasis Promotions در دوبی است.

 


 
 
نمایشگاه عکس مریم زندی در گالری گلستان
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٤
 

891014.jpg


جمعه هفدهم دی 89 نمایشگاه عکس مریم زندی با موضوع طبیعت در گالری گلستان افتتاح می‌شود.
زندی در این نمایشگاه 20 عکس در ابعاد 60×100 و 92×156 سانتیمتر به نمایش گذاشته است.
مریم زندی متولد دی ماه ۱۳۲۵ گرگان، لیسانس حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه تهران، دبیر و داور چندین جشنواره، عضو هیات موسس انجمن عکاسان ایران و رئیس هیأت مدیره انجمن عکاسان ایران است. وی با نزدیک به چهل سال سابقه فعالیت مستمر در این رشته و برگزاری ده‌ها نمایشگاه و انتشار کتاب‌های عکس از چهره‌های شناخته شده جامعه عکاسی ایران است.

کتاب‌‌ها و نمایشگاه‌های زیر بخشی از فعالیت‌ حرفه‌ای مریم زندی است.
انتشارات: ترکمن و صحرا، مجموعه عکس سیاه و سفید، ۱۳۶۲، تهران، ناشر: مولف. تک چهره نویسندگان در کتاب آنتولوژی داستان نویسی در ایران از ۱۹۲۱-۱۹۹۱ ، انتشارات میج، واشینگتن ۱۹۹۱. چهرها (۱)، سیمایی از ادبیات معاصر ایران، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۷۲، تهران و چاپ دوم ۱۳۷۷ ، ناشر: مولف. چهرها (۲)، سیمایی از نقاشان معاصر ایران، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۷۳، تهران، ناشر: مولف. چهرها (۳)، سیمایی از هنرمندان سینما و تاتر معاصر ایران، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۷۶، تهران، ناشر: مولف. عکاشی (نقاشی روی عکس)، کار مشترک با ابراهیم حقیقی ، رنگی، ۱۳۸۰، تهران، ناشر: نشرهفت رنگ. چهرها (۴)، سیمایی از ادبیات معاصر ایران، جلد دوم، مجموعه عکس (پرتره سیاه و سفید) ، ۱۳۸۳، تهران، ناشر: مولف و نشرهفت رنگ. ایران! گل محبوب من! ، مجموعه عکس گل و طبیعت ایران، رنگی، ۱۳۸۵، تهران، ناشر: نشرنظر. چهرهای معماران ایران، جلد اول، سیاه و سفید، ۱۳۸۶، تهران، ناشر: نشرنظر و انجمن مفاخرمعماری ایران. آبی با خط قرمز، مجموعه عکس رنگی، ۱۳۸۷، تهران، ناشر: نشرنظر. از سال ۱۳۷۹ چاپ و نشر انواع کارت پستال و تقویم در زمینه های مختلف.
نمایشگاه‌های انفرادی: ۱۳۵۲ سیاه و سفید، گالری قندریز، تهران. ۱۳۵۳ بازیهای آسیایی، عکسهای رنگی، گالری قندریز، تهران. ۱۳۵۷ زن همگام انقلاب، باغ فردوس- وزارت کار، تهران. ۱۳۵۸ صورت و سنت در ترکمن صحرا، عکسهای رنگی، موزه نگارستان، تهران. ۱۳۶۸ چهره هایی از ادبیات معاصر ایران، نمایش خصوصی، تهران. ۱۳۷۰ چهره هایی از ادبیات معاصر ایران، هتل هیلتن، واشینگتن. ۱۳۷۱ چهره هایی از ادبیات معاصر ایران، دانشگاه جرج واشینگتن، واشینگتن. ۱۳۷۲ چهره نقاشان معاصر ایران، نگارخانه برگ، تهران. ۱۳۷۷ منتخب پرتره ها، گالری گلستان، تهران. ۱۳۷۷ نگاهی دیگر به طبیعت، گالری هفت ثمر، تهران. ۱۳۸۱ شیشه و رنگ، (آثار شیشه ای) ، گالری گلستان، تهران. ۱۳۸۲ شیشه و رنگ، (آثار شیشه‌ای)، گالری گلستان، تهران. ۱۳۸۶ عکس‌‌ها، گالری دی، تهران. ۱۳۸۷ افغانستان و بادام تلخ چشم‌هایش، گالری دی، تهران.

نمایشگاه تا پنجشنبه بیست و سوم دی 89 از شنبه تا چهارشنبه ساعت 16 تا 20 و پنجشنبه از ساعت 16 تا 18 ادامه دارد.
گالری گلستان، خیابان دروس، خیابان شهیدکماسایی، شماره 42

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
 

 

جانی بزرگ، صاحب ثروت و مقام حکومتی، برای تعویض گریم صورتش، اتاق رو ترک کرد

عکاس که بهت زده به نویسنده محبوبش خیره شده بود به سمتش رفت. خم شد و در حالی که داشت یقه لباس نویسنده رو مرتب میکرد آهسته و با لحن ملامتگری زیر گوشش گفت....

چرا حاضر شدی باهاش عکس تبلیغاتی بگیری؟

نویسنده که از ابتدا حواسش به دگرگونی و ناآرامی احوال عکاس بود، بدون مکث جواب داد
چرا حاضر شدی براش عکس تبلیغاتی بگیری؟

عکاس قد راست کرد. بعد چند لحظه سکوت، با همدلی بیشتری گفت: هیچوقت هیچکس نخاهد فهمید که من برای اون کار میکنم، حتی اگه بفهمن هم کسی اهمیت نمیده. نویسنده با لبخند جواب داد: پس دست کم من دارم شرافتمندانه بهای امتیازاتی رو که به دست میارم، میپردازم

جانی بزرگ پیروزمندانه به اتاق برگشت و عکاس بهت زده به پشت دوربین

 


 
 
سهم معتادان از صندوق صدقات
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
 

 یک مقام مسئول فاش کرد: دست کم هفتاد درصد اسکناس های صندوق های صدقات توسط معتادان به سرقت می رود.
یک مقام مسئول در کمیته امداد امام خمینی(ره) گفت: معتادان با مفتول های مسی به جان صندوق های صدقات می افتند و هرچه اسکناس در آن است بیرون می کشند، لذا این نهاد از چندی پیش صندوق های جدید صدقات را تعبیه کرده که امکان بیرون آوردن اسکناس را به حد صفر می رساند.
به گفته وی، وقاحت این جماعت به حدی رسیده که این دستبردها تنها مختص شبها نمی شود و در طول روز آنهم در برابر صدها عابر حیران شاهد تعرض به صندوق های صدقات هستیم و در نهایت بخش اندکی از کمک های مردمی به دست این نهاد می رسد.



این مسئول در پیشنهادی جالب اعلام کرد: بهتر است به معتادان صدقه داده شود چرا که این افراد مجبور می شوند تا نیازهای مالی خود برای تهیه مواد مخدررا از راه سرقت از اموال مردم تامین کنند که خسارت های این سرقت ها چند برابر کمک هایی می شود که به آنها می کنیم.

وی تصریح کرد: معتادان از دید عمومی وجه منفی دارند و مردم از کمک به آنها سرباز می زند اما باید نگاه مردم را کمی تغییر داده و در جستجوی منافع متعالی تر و بالاتری بود که منافع اصلی جامعه هم در آن است.


 
 
کتاب تازه‌ی نشر امرود؛ در زیر آسمان مزامیر
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
 

Emran_Salahi2.jpg

 

 

در زیر آسمان مزامیر؛ مجموعه‌ای از اشعار عمران صلاحی است که در سال 1367 با الهام از «کتاب مزامیر حضرت داود» سروده شده است. مجموعه‌ای در یک حال و هوا که گاهی به یک شعر بلند شبیه‌تر است تا مجموعه اشعار.

یاشار صلاحی؛ گردآورنده‌ی این مجموعه؛ در یادداشتی بر این کتاب نوشته است: تمام دفترهای شعر عمران با دقت و نظم خاصی بارها بازنویسی شده‌اند، غیر از دفتر حاضر. علت آن را نمی‌دانیم. تنها از روی خطی که برخلاف همیشه ناخوانا و شتابان است می‌توانیم حدس بزنیم که این دفتر به سرعت و طی یک یا دو روز سروده شده. حتی گاهی به نظر می‌رسد او همه این اشعار را در یک لحظه سروده است. گاهی تکه‌هایی از مزمورها را در شعر خود آورده است. گاهی هم اشعار از فضای مزامیر چنان دور شده‌اند که کمتر تاثیری از کتاب اصلی در آن دیده می‌شود. گاهی اشعار به نیایش شبیه می‌شوند. گاهی فضای عاشقانه دارند. گاهی قالبی شبیه هایکو پیدا می‌کنند و گاهی هم حتی کاریکلماتور. گاهی چنان ساده و کوتاه که اتودهایی به نظر می‌رسند برای بازآفرینی و خلق مجموعه‌ای که شاید قرار بوده خلاصه‌تر از کتاب حاضر باشد.

تصمیم گرفتن برای چاپ چنین مجموعه‌ای کار دشواری بود. با دوستان بسیاری مشورت کردیم. پیشنهاد شد منتخبی از این اشعار را منتشر کنیم. اما باتوجه به اینکه برای چاپ گزینه اشعار صلاحیت هیچ‌کس به اندازه خود شاعر نیست، به خودمان اجازه انتخاب ندادیم و تصمیم‌ گرفتیم کل مجموعه را به چاپ برسانیم.


عنوان «در زیر آسمان مزامیر» هم پیشنهاد جناب آقای شهرام رجب‌زاده است که همانند «من ودا می‌خوانم» بخشی از یک مصرع شعری از سهراب سپهری است. شعر مسافر. از ایشان بسیار ممنونیم که با صرف وقت و مطالعه دقیق در انتخاب اولیه اشعاری از این دفتر ما را یاری کردند و همین طور از خواهر خوب و مهربانم، بهاره، که هر جا گفتم «ما» منظور «ما» بوده است!

 


 
 
عکسی که یک سال کامل را نشان می‌دهد!
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
 

عکسهای آنالما به واسطه عکاسی از یک مکان و در زمانی یکسان با تناوب زمانی تقریبا دو بار در هفته به دست می آیند. به این شکل 30 تا 50 کادر عکس از خورشید به دست خواهد آمد. فکر می کنید می توان در یک تک عکس خلاصه ای از آنچه در سال 2010 رخ داده را به نمایش گذاشت؟ یک راه برای انجام این کار وجود دارد و آن عکاسی از مسیر حرکت خورشید در طول یک سال کامل بر روی یک تک کادر فیلم عکاسی است.

به گزارش  مهر، در صورتی که عکسی را چند بار نوردهی کنید می توان در آن بخشی را ثابت نگاه داشته و بخش متغیر را به شکل عاملی در حال حرکت به نمایش گذاشت.

یکی از بهترین مثالها برای این نوع از عکاسی نمایش دادن مسیر حرکت خورشید در طول سال است، عکسهایی که مسیر 8 شکل خورشید را که آنالما نام دارد در نقاط مختلف جهان به تصویر کشیده و نشریه نشنال جئوگرافی نیز گزارشی از آنها منتشر کرده است.

 

عکسهای آنالما به واسطه عکاسی از یک مکان و در زمانی یکسان با تناوب زمانی تقریبا دو بار در هفته به دست می آیند. به این شکل 30 تا 50 کادر عکس از خورشید به دست خواهد آمد.

یک سال در "وزپریم" مجارستان

این تصویر ترکیبی از 36 عکس خورشید است که راس ساعت 10 صبح به وقت محلی مجارستان و طی ماه های ژانویه تا دسامبر به ثبت رسیده اند. تصویری جداگانه به عنوان بک گراند به ثبت رسیده و در این عکسها به صورت دیجیتالی تلفیق شده اند.

دلیل اینکه مسیر خورشید شکلی مانند عدد هشت لاتین دارد، تفاوت مدار چرخشی زمین با خورشید است و در عین حال مدار حرکتی زمین شکلی بیضی مانند دارد. با دور شدن یکی از نیمکره های زمین از خورشید، قوس مسیر حرکت روزانه خورشید نسبت به افق پایین تر دیده می شود و با برعکس شدن این روند، قوس مسیر به بالاترین نقطه می رسد.

بالاترین اوج خورشید در آسمان زمین در انقلاب تابستانی رخ داده و در انقلاب زمستانی، خورشید به پایین ترین مکان از آسمان زمین خواهد رسید. به دلیل زمان و دقت بالایی که برای ثبت این تصاویر نیاز است، عکاسی از آنالما بسیار دشوار است و به گفته بابک تفرشی مدیر وب سایت "جهان در شب" تا کنون تنها 20 نفر در سرتاسر جهان موفق به انتشار عکسهایی مطلوب از این پدیده شده اند.

یک سال در "دلفی"

در این تصویر به نظر می آید خورشید از پشت تپه های نزدیک به تولوس، ساختمانی مدور در منطقه ای باستانی در "دلفی" یونان در حال طلوع کردن است.

به گفته تفرشی در گذشته برای ثبت این عکسها دوربین را در جایی ثابت قرار داده و بر روی یک تک فریم فیلم عکاسی چندین بار نوردهی انجام می گرفت اما در آنالماهای مدرن، از دوربینهای دیجیتال و تصویربرداری متوالی و در نهایت ترکیب این عکسها با یکدیگر می توان چنین پدیده ای را به تصویر کشید.

در آنالمایی که از خورشید گرفتگی کامل سال 2006 به ثبت رسیده است، خورشیدی که در این تصویر دچار گرفتگی کامل شده و تنها خارجی ترین لایه اتمسفر آن با نام "کرونا" دیده می شود، مانند یک آویز بر روی گردنبندی کیهانی می درخشد.

سال خورشید گرفتگی

این تصویر ترکیبی از آسمان آنتالیای ترکیه به ثبت رسیده و بقیه خورشیدهایی که در آن دیده می شود طی جولای 2005 تا جولای 2006 در منطقه "بورسا" به ثبت رسیده اند.

عکاسی از آنالما تنها ویژه خورشید نیست و می توان مسیر حرکت ماه را نیز به شیوه ای مشابه به ثبت رساند. با توجه به مدار بیضی شکل و زاویه دار ماه نسبت به زمین می توان گفت که تصویربرداری از مسیر حرکت ماه در آسمان زمین نیز شکلی 8 مانند به وجود خواهد آورد.

همچنین بر اساس محاسبات مداری می توان پیش بینی کرد که این پدیده از سطح دیگر سیاره ها هم قابل پیش بینی باشند اما از روی برخی از این سیاره ها مسیر حرکت خورشید به شکل 8 نخواهد بود. برای مثال از روی عطارد مسیر خورشید خطی مستقیم خواهد بود و بر روی مریخ این مسیر به شکل یک قطره اشکی شکل است.

بر اساس گزارش نشنال جئوگرافی، در تصویر ترکیبی بالا مسیر خورشید در مارچ سال 2003 تا مارچ سال 2004 بر فراز آسمان "جیرونا" در اسپانیا به تصویر کشیده شده است. عکاس این تصویر هر هفت روز یکبار راس ساعت 9:15 صبح از خورشید عکاسی می کرد و در نهایت پس از ثبت 53 عکس از خورشید، تصویر  پیش زمینه را از پارک ملی "کاپ دی کروز" به ترکیب 53 عکس افزوده و این آنالما را ارائه کرده است.

اولین آنالمای تاریخ در سال 1978 تا 1979 در آمریکا به ثبت رسیده و
به هیچ وجه ترکیبی نیست بلکه به شیوه نوردهی متعدد به ثبت رسیده است.
این تصویر از 44 بار نوردهی برای خورشید و یک بار نوردهی برای خانه پیش زمینه
بر روی یک تک فریم فیلم عکاسی به وجود آمده است

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
 

 

کاغذ را از کیفم بیرون می آورم

خودکارم را نیز.

برای نوشتن از تو

چند لحظه بیشتر  وقت ندارم

.

.

جهنم را حواله ات می کنم

خودکارم را نیز.

کاغذ را قایق می کنم

و دستانم را پارو

می خواهم از جزیره ات بروم!

 


 
 
« کما3 » آلبوم جدید عسکری
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
 

 


سومین آلبوم رسمی حمید عسکری خواننده جوان موسیقی پاپ با نام «کما 3» بهمن ماه سال جاری منتشر خواهد شد.
این آلبوم در ادامه‌ی آلبوم‌های «کما 1» و «کما 2» ساخته شده و مثل همیشه حدود 5 آهنگ اول از 9 قطعه کارهای انرژیک است و از قطعه‌ی پنجم به بعد آلبوم فضای آن ملایم می‌باشد که از سازهای زنده استفاده شده است.

 


 
 
یاد من کن
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

بیژن ترقی روز شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ در هشتاد سالگی درگذشت. او از ترانه سرایان برجسته نسل پس از بهار و عارف بود. کمتر کسی را می توان یافت که ترانه ای از او را نشنیده و یا به یاد نداشته باشد. یکی از ترانه هایی که سال های ورد زبان ها شده بود ترانه گل اومد بهار اومد بود با صدای پوران:

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحرائیم بی نصیب و تنها
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

گر بیام از این سفر ای گلعذارم
از سفر طوق طلا برات میارم
دس بلور، سینه بلور، گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

آشیونم را گل خودرو گرفته
سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته
از چمن ها گر گذشتی یاد من کن
گرشنیدی سرگذشتی یاد من کن

تصنیف سازی در دوره جدید،  در دوره مشروطه در ایران آغاز شد. پیش از آن تصنیف سازی به این شکل باب نبود. ترانه ها از درون زندگی و کار و فعالیت اجتماعی سر بر می داشت و در شهرها شکل انتقاد سیاسی و اجتماعی به خود می گرفت.

سازندگان تصنیف ها نیز غالباً ناشناخته بودند. اهمیتی نداشت که شاعران برجسته و مشهور به آن بپردازند. از زمان مشروطه تصنیف سازی با اهمیت شد و نخستین بار میرزا علی اکبر خان شیدا بدان پرداخت. بعدها عارف و ملک الشعرای بهار با سروده های انقلابی خود، خون وطن را در رگ های تصنیف جاری کردند.

از دوران رضاشاه که موسیقی شکل آموزشی و عمومی به خود گرفت، تصنیف سازی نیز رواج بیشتری یافت. اما در دوره های بعد، بخصوص پس از تأسیس رادیو در ایران تصنیف سازی به طور قابل ملاحظه ای گسترش یافت، نام ترانه سرائی به خود گرفت و به صورت حرفه ای در آمد. بیژن ترقی از نخستین کسانی بود که به صورت حرفه ای به ترانه سرائی روی آورد، و در آن مشهور شد چنانکه شعر و شاعری وی در سایۀ ترانه سرائی اش گم شد. 

بیژن ترقی از نسل دوم ترانه سرایان ایران بود. بعدها نسل دیگری پرورش یافتند که برای خوانندگانی مانند گوگوش و ستار و دیگران ترانه ساختند.  از میان ترانه سرایان نسل دوم کسی مشهورتر از ترقی نیست. شاید رحیم معینی کرمانشاهی به اندازۀ بیژن ترقی به ترانه سرائی شهره باشد. دیگران یا شهرت ترقی را ندارند یا مانند رهی معیری بیشتر به شاعری شهرت دارند.

کلام ترقی در ترانه هایش پخته بود، متین بود، وزن ترانه را بالا برد و بدان ارج و قربی درخور بخشید. حتا زمانی که ابتذال به ترانه و ترانه سرائی راه یافت او وزن کار و متانت کلام خود را نگه داشت. بیهوده نیست که مهرداد اوستا نوشت "از میان آنهایی که تصنیف را سنگین می سرایند و ترانه هایشان دارای مفاهیم دلپسند است، بیژن ترقی با چهره ای مشخص و در صف مقدم قرار دارد". مشهورترین ترانه های او را خوانندگانی مانند مرضیه و دلکش و پس از آنها پوران و الهه خوانده اند، که در زمان خود وزن و اعتبار زیادی نزد عموم داشتند.

او در ترانه هایش شیوۀ ویژه ای را باب کرد که محمود خوشنام از آن به جنبۀ روایی یاد می کند. یک حالت داستان گونه و سرگذشت دادن به یک عنصر نمادین مانند آتشی که از کاروان رفته بر جای مانده است و یا برگی که باد پائیزی از پایش در افکنده است:

به رهی دیدم برگ خزان،
 پژمرده ز بیداد زمان،
 کز شاخه جدا بود.

بدین سان او وارد یک داستان عاشقانه در ترانه های خود می شد و حکایتی از جدایی و عشق می ساخت.  آتشی ز کاروان به جا مانده، به زمانی که محبت شده همچون افسانه، می زده شب، چو زمیکده باز آیم، اشک من هویدا شد و... همه همین معماری داستان گونه را دارند. در معنی و لطف گفتار او همین بس که مرضیه که از خوانندگان برجستۀ روزگار خود بود، بهترین ترانه های خود را مدیون بیژن ترقی است، و "بهار دلنشین" اش را بنان جاودانه کرد.

بیژن ترقی متولد ۱۳۰۸ بود، پدرش کتابفروشی و انتشاراتی داشت و اهل کتاب بود. او از کودکی با کتاب سروکار یافت و اهل ذوق شد. از ۱۳۳۵ با رادیو ایران همکاری کرد و تا زمان انقلاب این همکاری ادامه یافت. یکی از دو سه ترانه سرای فعال برنامۀ گلها بود. ترانه "مست مستم ساقیا دستم بگیر" با صدای اکبر گلپایگانی هم، که غزلی در قالب کلاسیک است، از اوست. در شعر بیشتر به شعرای کلاسیک گرایش داشت. با امیری فیروزکوهی و مهرداد اوستا و نوذر پرنگ دمخور بود.

از او آثار چندی بر جای مانده است. "از پشت دیوار خاطره" نام  کتاب خاطرات اوست که در آن به خاطره های خود در زمینۀ شعر و موسیقی پرداخته است. نیما، شهریار، پرویز یاحقی، ابوالحسن صبا، رهی معیری و علی تجویدی سهم درخوری در این خاطرات دارند. "آتش کاروان" در واقع نام دیوان اوست.

 


 
 
اشکور، باغ گل گاوزبان
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

 

یک کوهستان باغ فندق، یک دمن باغ گل گاوزبان. این است تصویر اشکور در ذهن من. باغ ها همه معلق در شیب های تند و کوهستانی. (زمین مسطح یا ندارد یا بسیار کم دارد) همه چیز زیبا و بی مانند. اما زندگی به همان زیبایی و آسانی که در چشم می آید نیست. بویژه در کوهستان که بسیار سخت و پر رنج است.

تا چهل پنجاه سال پیش از این زندگی در اشکور (ناحیه ای کوهستانی واقع در فاصلۀ شهرهای ساحلی بین شهسوار تا رودسر از یک سو و قزوین از سوی دیگر) به راحتی امروز نبود. منطقه صعب العبور بود  و زمستان های سخت و طولانی داشت. به همین جهت مانند الموت که همسایه شمالی آن است، و آن گونه که در افسانه ها آمده است، محل تاخت و تاز حسن صباح و پیروانش شده بود.

جاده، برق، آب و تلفن هیچ کدام وجود نداشت. مردمان با اسب و قاطر درکوره راههای مالرو رفت و آمد می کردند و تمام مایحتاج زندگی از گندم و جو تا هیزم بر پشت و دوش آدمی حمل می شد. با ریزش اولین برف های زمستانی راهها بسته می شد. معیشت دشوار و غیر قابل تحمل بود. اما بعد، در دوران ما، زندگی آسان تر شد. ساختن یک جادۀ شوسه در اواخر دورۀ پهلوی از رحیم آباد به درون کوهستان اشکور بخش مهمی از مشکلات رفت و آمد را حل کرد.

بعدتر پس از انقلاب اسلامی، همان اوایل، زمانی که آرمان های انقلابی فوران داشت، این جاده ادامه یافت و آسفالت شد. نه تنها ادامه یافت بلکه جهاد سازندگی که حقیقتا خدمات درخوری به مردم محروم ناحیه کرده است، کوشید تمامی روستاهای دورافتاده را به جادۀ اصلی مرتبط کند. اوایل این جاده های فرعی و روستایی طبعا خیلی عالی نبود. اما هر سال بهتر و بهتر شد و اکنون دیگر کمتر دهی است که به جاده وصل نباشد.

گذشته از این روستاها دارای برق و آب و حتا تلفن شده اند. حتا جاهایی که کشیدن تلفن معمولی امکان پذیر یا بصرفه نبود، تلفن همراه به اهالی داده شده است. (حالا از مزرعه و باغ می توانند با خانه تماس بگیرند و مثلا بگویند که کارشان طول کشیده و دیرتر خواهند آمد.) کوشش برای تدارک امکانات شهری مانند خانه های بهداشت و درمانگاه نتیجه داده است و زندگی با چهل پنجاه سال پیش قابل مقایسه نیست. نقاط نزدیک تر آن حالت شهرهای کوچک را به خود گرفته است. درست مانند دیلمان همسایه غربی آن. اما با وجود همۀ این امکانات، روستاها از جمعیت خالی است و نسل های جوان تر ماندن در روستا و زندگی روستایی را تاب نمی آورند. 

پیش از این، زمانی که پدران نسل های کنونی به مهاجرت به شهرها تن در می دادند نه اینهمه درآمد از باغ های فندق وجود داشت، نه اینهمه امکانات، اما مردمان سخت کوش تر بودند و زندگی های دشوارتر را تاب می آوردند. نسل های امروز آسان طلب شده اند. اتومبیل، خدمات شهری، کوچه های آسفالت، گاز زدن ساندویچ و رفت و آمد محدود با بستگان بخشی از زندگی آنان شده است.

پیش از این روستا تولید می کرد تا شهر مصرف کند اما امروز کار وارونه شده است. روستا دیگر تولید نمی کند. مصرف کننده شده است. اگر پیش از این گندم در روستا تولید و در آسیاب ها آرد و بعد نان می شد و نان دهاتی بو و مزۀ دیگر داشت، حالا آرد حاصل از گندم های وارداتی از شهر به روستا می رود. نانش هم مزه و طعمی ندارد. مردمان از این هم آسان طلب تر شده اند، نان را از نانوایی های شهر می خرند و با خود به روستا می برند. زندگی لون دیگر یافته است. این است که نسل های کنونی با همۀ امکاناتی که به آنها ارزانی شده روستا را ترک می کنند تا در شهرها زندگی کنند.

جمعیت روستا کم اما بهای زمین آن افزوده شده است. زمین ها را شهری ها می خرند تا برای خود خانۀ ییلاقی بسازند. چنین است که خانه های روستایی اشکور، یک یک نو می شود، استحکام می یابد و اگر پیش از این به هر زلزلۀ کوچکی می ریخت، تا حد قابل قبولی مقاوم می شود، اما دیگر خانه هایی نیست که زندگی در آنها جریان داشته باشد. تابستان نشین و ییلاقی شاید بهترین صفات آنها باشد.

اما از امور اجتماعی که بگذریم، به لحاظ طبیعی اشکور همچنان زیبا و دوست داشتنی است. دهستان و کوهستانی است که سفرهای تابستانی در آن می چسبد. کوه های بلند و آب های خنکش کوهنوردان را به سوی خود می خواند. برف هایش تا نیمه های تابستان در کوه ها دوام می آورند و به هنگام ذوب شدن از زیر آنها گل های صحرایی بیرون می زند. باغ های فندقش - هرچند به شیوه دو هزار سال پیش اداره و آبیاری می شود - بر زیبایی و سرسبزی منطقه افزوده است. درخت های گردویش همچنان بارور و سایه گسترند و لم دادن در خنکای سایۀ آنها جان آدمی را تازه می کند.

 


 
 
نخستین کارت پستال ها
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

 

کارت پستال اولین بار در ۱۸۶۹ میلادی در کشور اتریش عرضه شد. در انگلستان از سال ۱۸۷۰ میلادی و در سوئیس، لوگزامبورگ و ایتالیا از ۱۸۷۴ میلادی از کارت پستال استفاده شد.

پیشرفت کار عکس برداری موجب شد که تصویرهای مختلفی روی کارت پستال ها پدیدار شود واز آن زمان بود که جمع آوری کارت پستال های عکس دار در بین مردم بسیار شایع شد و اوج آن در ۱۹۰۴ میلادی بود که به طور متوسط شانزده میلیون کارت پستال در هر هفته از پست خانه ها می گذشت. به غیر از آن، میلیون ها کارت پستال استفاده نشده و نو، توسط مردم جمع آوری می شد و تقریبا در تمام خانه ها کلکسیونی از کارت پستال وجود داشت.

آشنایی مردم ایران با کارت پستال از نیمه دوم قرن سیزدهم آغاز شد. ایرانیانی که به خارج سفر کرده بودند برای دوستان و نزدیکان خویش از اروپا کارت پستال می فرستادند. حتی برخی از رجال و سلاطین قاجار نیزدر مراسلات و نامه نگاری به ایران از کارت پستال بهره می بردند.

بعضی از کارت پستال ها به صورت ورقه های پستی به کار می رفته و تمبر پستی با تصویر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و دیگر شاهان قاجار روی آن ها چاپ شده است.

اصولا کارت پستال ها از لحاظ زیبایی و به خصوص از نظر توجه مردم نسبت به بعضی از شخصیت های تاریخی، رجال روزگار و وقایع مهمی چون مشروطه خواهی حائز اهمیت هستند. برخی از روحانیون و رجال دوره مشروطه تصاویرشان مکرر بر روی کارت پستال ها به چاپ رسیده است.

جمع آوری کارت پستال در ایران مانند سایر کشورها طرفداران بسیاری دارد. ناصرالدین حسن زاده از آن جمله است. او حدود ۲۰ سال است که جمع آوری اسناد، اعلان ها، کارت پستال ها و عکس های تاریخی را با اشتیاق فراوان دنبال می کند.

امروزه مجموعه اسناد او توجه بسیاری از اساتید را به خود جلب نموده است. او می گوید:" مجموعه من شامل کارت پستال های دوران مشروطه، اعلان های دوران قاجار و مشروطه، دست نوشته های مختلف از نویسندگان و علما و شاعران معروف مانند دکتر شریعتی، جلال آل احمد، پروین اعتصامی، سهراب سپهری، عارف قزوینی، فروغ فرخزاد و دیگران است."

آقای حسن زاده حدود ۲۰ سال پیش اولین و مهمترین مجموعه ای که خریداری نمود مربوط به علی پاشا صالح استاد دانشگاه تهران بود که مجموعه ی بی نظیری از سفرنامه های خارجی و داخلی ایران را شامل می شد و یا چندین سال بعد تعدادی از دست نوشته های علی اکبر داور وزیر عدلیه ی پهلوی اول را و نیز همچنین کارت پستال های بسیاری که مربوط به دوران مختلف ایران است.

قدیمی ترین سندی که آقای حسن زاده  در اختیار دارد مربوط به مصالحه نامه خرید و فروش زمین متعلق به دوران صفویه به تاریخ ۱۰۱۶ ه . ق است. تا کنون ۳ نمایشگاه از کارت پستال ها در موزه عکاسخانه شهر برگزار کرده   و مقداری اسناد و اعلامیه هم به موزه مشروطیت تبریز اهداء کرده است.

آقای حسن زاده می گوید که در هر حال "این اسناد و مدارک مربوط به فرهنگ و هنر مردم ایران است و همواره منتظرم مسئولان امر مرا یاری کنند تا با نمایش آن ها در نمایشگاه های مختلف خستگی جمع آوری این مجموعه تبدیل به شوق دیدار مردم گردد."

 


 
 
بی تو به سر نمی‌شود
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

 

در پیشینۀ تاریخی و فرهنگی ایران، مفهوم "عشق" در آنچنان جایگاه بلندی ایستاده که کاربرد روزمره و زمینی از آن، نوعی گناه به شمار می‌آید. این واژه، همواره با احتیاط، بر وقایع و آدم‌ها اطلاق می‌شود، تا مبادا از بام رفیع خود کمی به خیابان‌ها و بین مردم عادی بیاید.

ایران هم مانند بسیاری از سرزمین‌ها در راه تند مدرنیته با شتاب، در حال تغییر است و ایرانی‌جماعت درصدد هماهنگی با افق جدید است و پیوند آن با تاریخ فرهنگ و ادبیات و آموزه‌های پشت سرش. گاه از این پیوند گیاهی نو و جذاب می‌روید و گاه حاصل، درخت کج و کوله بی‌باری است.

نسل جوان ایرانی، خاطره‌ای از روزهای پیش از انقلاب پنجاه و هفت ندارد. کودکی آنها در تب جنگ و شورش‌های داخلی گذشته و تا پا به بلوغ گذاشته‌اند، خیابان شهرهاشان پر شده از ماشین‌های "کمیته". هر نوع ارتباط با جنس مخالف جرم بوده و دمی قدم زدن با شریک دورشان در خیابان یا کافه‌نشینی کوتاه به عملیات بزرگ چریکی می‌مانده که باید مرحله به مرحله مأمورهای حکومتی و پیرزن‌های همسایه و کاسبان محل را پشت سر می‌گذاشتند.

رابطه‌های سادۀ آنها در سقف کوتاه زمانه، دور و رؤیایی و پرماجرا می‌شد. تمام داستان‌های عاشقانۀ لیلی و مجنون و شیرین و خسرو و غیره پشت مکالمه‌های تلفنی به حکایت این دو در می‌آمد و پس از چندی برای پایان دادن به این فراغ بی‌فرجام، در بهترین حالت داستان عاشقانۀ آسمانی با ازدواجی زمینی پایان می‌یافت.

یکی دو دهه بعد تمام حجم سنگین از جلو چشم‌ها به لایه‌ای زیرتر رفت. اگرچه لباس رنگین شهرهای بزرگ زوج‌های عاشق را در خیابان های گشاد و ازدحام جمعیت خسته پنهان می‌کرد، اما هنوز، پیشینۀ تاریخی عشق باکره در ته راهرو چراغ سرخ نشان می‌داد و به هنجارهای کهنۀ خود به  مدد حاکمیت، توجیه قانونی هم می‌داد.

تغییر ایران مدرن آنچنان سرعت گرفته که جوانان بیست و چندساله روابط  هجده- نوزده ساله‌ها را غریب می‌دانند و نشان مشترکی در راه خود و آنها نمی‌یابند. در خیابان‌ها عده‌ای از جوانان  دزدکی هم را می‌بوسند و عده‌ای دیگر آنها را ملامت می‌کنند. برخی در پیاده‌رو شاد عصرگاهی، از فال‌فروش گوشۀ خیابان تفألی به حافظ می‌زنند و عده‌ای دیگر در گوش هم "بنیامین" می‌خوانند.

جوانان عاشق همچنان بر سر این دوراهی ایستاده‌اند. نیم نگاهی به پشت دارند از سر حسرت و خیرگی به جلو از سر امید. نه معشوقشان را زمینی تاب می‌آورند و نه می‌توانند از بوسه‌های دزدکی‌اش زیر چنارهای بلند یک پارک چشم بپوشند. گاه بر در و دیوار، گرافیتی سکس زودگذر می‌کشند و گاه روح مولانا در آنها حلول کرده و نوای "بی تو به سر نمی‌شود" سر می‌دهند.

 


 
 
عکاسان تاریخ ساز
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

 

ایرانیان در دوره ناصرالدین شاه از عکس به مثابه ابزار بیانی و تشریحی، یعنی آنچه که امروزه ما آن را مستند می نامیم، سود می جستند. در این دوره،  گرچه عکاسی بیشتر ویژۀ دربار و خواص بود،  اما عکس و اخبار مربوط به پیشرفت های هنر عکاسی در روزنامه های رسمی ایران چاپ می شد و عکاسی در شهرهای ایران جای خود را باز کرده بود.

اعتراضات و نارضایتی هایی که در اواخر دوره ناصری شروع شده بود، در دوره مظفرالدین شاه هم رو به گسترش بود. این امر فرصتی پیش آورد برای هنر عکاسی تا هم در روشن کردن نخستین جرقه های انقلاب مشروطه نقش داشته باشد و هم در ثبت تحولات آن به مثابه نخستین تلاش ایرانیان برای رسیدن به آزادی، عدالت و حکومت قانون.

برای آشنایی با  تاثیرات عکس در آن دوره، و آگاهی  مخالفان استبداد به تاثیر عکس و شیوه به کارگیری آن می توان به این نوشته ناظم الاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان در باره عکس  اشاره کرد:

"اجزاء انجمن مخفی به جناب آقا میرزا مصطفی آشتیانی رسانیدند که یک صفحه عکس موسیو نوز، رئیس گمرگ، در اطاق امین السلطان است که موسیو نوز در مجلس بال عکس برداشته در حالتی که عمامه بسر و ردا بدوش انداخته. اگر این صفحه عکس به دست افتد، مستمسکی به دست خواهد افتاد. جناب آقا میرزا مصطفی فوراً محمد تقی خان، پیشکار امین السلطان را دیده، صفحه عکس را به دست آورد و آن را کپیه کرده صفحات عدیده از آن برداشته و در میان مردم منتشر ساخت. بهانه و مستمسک به دست آقایان افتاد. آقای بهبهانی در بالای منبر و و در مجلس درس، شایعه را عنوان فرمود. طلاب علوم، اطراف آقا را گرفته، بنای داد و فریاد گذاردند که این لباس مذهبی ماست، اهانت به لباس مذهبی در هیچ مذهب روا نیست، بالجمله این مسئله در مجالس مطرح مذاکره گردید. لکن از رؤسا و علما، معدودی با آقای بهبهانی همراهی نکردند."

شاید بتوان گفت که با انقلاب مشروطه عکس یک رسانه خبری شد. رسانه ای که مشروطه خواهان از آن بهره می گرفتند و مقامات استبدادی از آن در خشم بودند.

در کتاب "خاطرات شرف الدوله"، نوشته میرزا ابراهیم خان کلانتر باغمیشه ای، اسناد و خاطرات زیادی به نقش عکس اشاره دارد که می توان محدودیت ها برای عکاس ها،  ضرب و شتم آنان و بستن مغازه ها ی شان، چگونگی تکثیر عکس قهرمانان مشروطه و روحانیون مدافع مشروطه، را بر شمرد. میرزا ابراهیم خان که در اولین دوره مجلس شورای ملی نماینده تبریز بوده می نویسد: "دیروز چهارم شعبان چندین قزاق و ژاندارم مغازه ها و عکاسخانه ها را بر حسب امر جستجو کرده در هر جا عکسی از وکلا بوده ضبط کرده اند و خرید و فروش عکس کلاً قدغن شده است."

در دوره استبداد صغیر که همزمان بود با موج دستگیری و بازداشت آزادیخواهان، بیشترین محدودیت ها و سانسور و نظارت بر کار عکاسان در جریان بود، تا آنجا که حتی به کشته شدن یکی از عکاسان به نام  "میرزا جواد خان عکاس" منجر شد.

سندیت غیر قابل انکار عکس، در باور پذیری اخبار و رویدادهایی که از طریق عکس انتشار می یافت، تردیدی برای توده مردم باقی نمی گذاشت. از جمله عکس فرمان مشروطیت با امضای مظفرالدین شاه مایه باور مردم می شد.

یا در نمونه ای دیگر، وقتی عکس محمد علیشاه در لباس قزاقی در دوران ولیعهدی در تبریز انتشار داده شد، گرایش شدید شاه آینده را به دولت روسیه نشان می داد که  مایه آگاهی بسیاری از ایرانیان شد.

در نبود تکنولوژی امروزین و گسترش نداشتن رسانه های جمعی، عکس به عنوان رسانه ای نو نقش اطلاع رسانی مهمی را برعهده داشت. دیدن عکس های رجال اصلاح طلب، مجاهدان و قهرمانان، بست نشینی مردم در سفارتخانه ها، چگونگی نبردها و اوضاع و احوال مبارزه ودر گیری مجاهدان با مامورین حکومتی در شهرهای بزرگ و نیزکشته شدن مبارزان مردم را متاثر می کرد.

عکاسان بسیاری در این دوره نقش داشتند. یکی از آنها آرمان استپانیان است که می توان او را از عکاسان مهم و برجسته دوران مشروطیت دانست. این جایگاه را از آن روی به او می توان اطلاق کرد که عکس های او از رخداد ها ی مشروطه در نشریه مشهور تایم در همان زمان به چاپ رسید.

هیچ نظرموثقی بر تعداد عکس های او و نیز چند و چون کارش نمی توان ارائه داد. زیرا بنا بر نظر متخصصین تاریخ عکاسی ایران، عکس مستقلی از او دیده نشده است. بر ملا شدن نقش استپانیان و عکس هایش از مشروطه نیازمند بازبینی آرشیو مجله تایم است.

از سوی دیگر اما عوامل استبداد نیز به نقش عکس وقوف داشته و از آن برای تاثیرگذاری منفی بر اذهان توده مردم استفاده می کردند. شرح چگونگی عکس برداشتن آنها از زندانیان با وضعی مفلوک و انتشار و هدیه به دوستان خود را می توان  در گزارش مصور این صفحه دید.

یکی دیگر از جنبه های کاربردی عکاسی در این دوران، عکسبرداری از اعلامیه‌ها و شبنامه هایی بود که برخی از انجمن های سرّی به دلیل در اختیار نداشتن چاپخانه و یا وسایل تکثیر، اقدام به انجام آن می کردند. نمونه آشکار آن روزنامه شیخ فضل الله نوری بود که به لوایح معروف شد. سنت لویی رابینو، دیپلمات و ایران شناس بریتانیائی درباره این روزنامه می نویسد:

"این نشریه در سال ۱۳۲۵ق (۸-۱۹۰۷م) در تهران انتشار یافت و این امر از طرف شیخ فضل الله نوری که از مخالفان معروف مشروطیت بود و با همفکران خود در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشسته بودند انجام می گرفت. آنها بدین وسیله می خواستند نوشته هایی را در میان مردم منتشر نموده و به آنان القاء کنند که مشروطه خواهی به زیان مملکت است و به دنبال آن نروند و چون هیچ مطبعه ای حاضر به چاپ اعلامیه های آنها نبود، روزنامه های مزبور را ابتدا با خطی خوش روی برگ هایی می نوشتند و از آن عکس هایی تهیه کرده در میان مردم توزیع می نمودند."*

نقش عکس در انقلاب مشروطه فراتر از آنی است که در کتاب ها و خاطرات رجال آمده است. به ضرس قاطع خاطرات نوشته شده و نیز کلکسیون های عکس خانوادگی وجود دارد که هنوز به انتشار در نیامده است. پرونده این موضوع خاتمه نیافته و امید می رود در آینده اطلاعات بیشتر و موثقی در این باب رخ تازه کند.

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

"پاک‌کن" جان خود را بر سر اصلاح اشتباهات

"مداد" می‌نهد؛ غافل از اینکه چندی است اینان

"خودکار" شده‌اند!


 
 
چراغی در باد بعد از 14 سال
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

سه‌گانه‌ میرجلال‌الدین کزازی درباره‌ حافظ منتشر شد.

این پژوهشگر پیشکسوت که پیش‌تر دو مجلد از آثارش درباره‌ حافظ را با عنوان‌های «پیر مغان» و «پند و پیوند» 14 سال پیش منتشر کرده است به ایسنا گفت: همراه با تجدید چاپ این دو اثر درباره‌ حافظ، جلد سوم از این مجموعه با عنوان «چراغی در باد» از سوی نشر قطره منتشر شده است.

وی متذکر شد: این سه‌گانه به بررسی غزل‌های حافظ از دید زیبایی‌شناسی و باورشناسی می‌پردازد که البته در ادامه‌ این پژوهش، غزل‌های باقی‌مانده‌ حافظ نیز مورد نقد و بررسی و پژوهش قرار خواهد گرفت. در واقع در این راستا، تمام دیوان حافظ، پاره پاره و بخش به بخش بررسی خواهد شد و در مجلدهای جداگانه‌ای به چاپ خواهد رسید.

«نامه باستان»، «ترجمانی و ترزبانی» (درباره هنر ترجمه)، «پارسا و ترسا» (گزارشی از داستان شیخ صنعان در منطق‌الطیر عطار) و «تندبادی از کنج» درباره‌ رستم و سهراب از جمله آثار منتشرشده‌ کزازی هستند.

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

 

بهمین سادگی

بی قرار توأم

نقطه به نقطه

نامت را بر حاشیه گلبرگ های گل سرخ می نگارم

گل های سرخ باز می شوند

عجیب نیست اگر

این بار آفتاب

از شرق چشمان تو طالع شود

و من یک جرعه آفتاب بنوشم

بارانی که همیشه پیمانه ابر را سر می کشد

همراه ابر و باد خیابان تو همسفر می شود

در این کور سوی بی چراغ و چشمان خوابگرد تو

ستاره ها را به رقص می کشاند

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

 

می توانی باورکنی

یا باور نکنی

اما

تو را لحظه به لحظه

نفس می کشم

در گلخانه کنار گل های رازقی و نرگس و مینا

در کتابخانه

کنار سهراب و نیما و اخوان

برایت مثنوی می خوانم

کجا رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را...

برایت فال می گیرم

بیا این حافظ و این تو

لحظه ای میان خود ایستادم

من نفس می کشم

فقط نفس می کشم...

 

تقویم من نام تو را نمی دانست

این روزها از میان اعداد و هفته و مناسبت ها

بی قرار تو می شود

وقتی از او دور می شوی

نامت بر تارک عددهایش حک نمی شود

دیدار

منظره فال و تماشا شده است

این روزها که همه تو را می شناسند

هرچند

نام تو را هم صدا نکنم

از چشمهایم می خوانند

مگر نه اینکه چشم ها دریچه روح اند...

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

 

وقتی قفل می شود نگاهم

به نگاه قاب عکس خالیت

عجیب گنگ می شوم

و می دانی...

هیچ واحدی اندازه عمق این

سکوت و سقوط نمی شود

...خیالی نیست

امشب هم باز به قصه های آینه گوش خواهم داد

بگذار دلبری کند ماه

مرا به میهمانی ستاره چکار...

 


 
 
بزرگداشت شمس آل احمد در حوزه هنری برگزار می‌شود
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

مراسم بزرگداشت شمس آل احمد سه‌شنبه 21 دی‌ماه در حوزه هنری برگزار می‌شود.

 در این مراسم که با حضور خانواده آن مرحوم، دوستان، اهالی قلم، مسئولان فرهنگی و هنری، هنرمندان، اهالی رسانه و مدیران حوزه هنری برگزار خواهد شد چند تن از صاحب‌نظران سخنرانی می‌کنند.

پخش آخرین گفتگوی تصویری زنده‌یاد آل احمد که توسط حوزه هنری تهیه شده است از جمله برنامه‌های این مراسم خواهد بود.   شمس آل احمد 14 آذر بر اثر ایست قلبی درگذشت. وی فرزند آیت‌الله سیداحمد طالقانی و برادر کوچکتر جلال آل احمد است. وی در تیرماه 1308 در تهران متولد شد. او پس از اتمام دوره متوسطه در رشته‌های ادبیات، فلسفه و علوم تربیتی موفق به اخذ مدرک لیسانس از دانشگاه تهران شد.
از کارهای وی در زمینه تصحیح متون می‌توان به  طوطی‏نامه یا جواهر الاسمار اشاره کرد که 31 سال پیش به چاپ رسید. گاهواره، عقیقه، مجموعه قصه قدمایی، سیر و سلوک، از چشم برادر و حدیث انقلاب، از  دیگر آثار شمس آل‌احمد هستند.   مراسم بزرگداشت شمس آل احمد ساعت 15  در تالار مهر حوزه هنری به نشانی تقاطع خیابان حافظ و سمیه برگزار خواهد شد.

 


 
 
آلبوم موسیقی «عاشقانه های سینما» با تنظیم و اجرای ملیحه سعیدی روانه بازار پخش شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

این آلبوم مشتمل بر اجرای آثار ماندگار سینمای جهان است که با ساز قانون توسط ملیحه سعیدی تنظیم و به اجرا در آمده است.
سعیدی در گفت و گو با خبرنگار «نای» درباره مجموعه عاشقانه های سینما، بیان داشت: این آلبوم براساس این عقیده من شکل گرفت که ساز قانون می تواند هر سبکی از موسیقی را اجرا کند.
وی در ادامه تصریح کرد: اجرای سبک های کلاسیک، ایرانی، عربی و ...تنها بستگی به شیوه عملکرد نوازنده دارد.
سعیدی یادآور شد: در این آلبوم موسیقی فیلم های ماندگاری همچون پدرخوانده، پاپیون، تایتانیک و... به اجرا در آمده که ملودی اصلی (ملودی خواننده) توسط قانون اجرا شده است.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

 

وقتی می شود حافظه زمستان را 

با مداد پاک کنی

و به همین سادگی به خواب خرسها بروی

چرا کاغذهای پاییز را 

پشت میله ها 

حبس می کنی 

آزادی به شکل موشک

از میان تله ها فرار می کند

فرصتی نیست

باید به گوش دیوارها

سنجاق بشوم!

 


 
 
چرا هیچ کس بند دوم مرغ سحر را نمی خواند
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

مرغ سحر نیازی به معرفی ندارد. سروده ای از محمدتقی بهار در دوران مشروطه که پس از آغاز حکومت رضا شاه به صورت ترانه اجرا شد.  

آهنگ این اثر، از مرتضی نی داوود، فوق العاده زیباست. آهنگ با وجود گیرایی، زیر و بالای چندانی ندارد بنابراین حتی کسانی که با خوانندگی آشنایی ندارند می توانند آن را براحتی بخوانند.

اکثر خوانندگان نامی نیز اجرایی از مرغ سحر را به نام خود ثبت کرده اند که می توان به ملوک ضرابی، قمرالملوک وزیری، نادر گلچین، هنگامه اخوان، محمدرضا شجریان و نیز اجراهای متفاوتی از فرهاد، همای و محسن نامجو اشاره کرد.

آنچه تا کنون به عنوان مرغ سحر شنیده ایم عبارتی است از بند اول این شعر:

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار این قفس را بر شکن و زیر و زبر کن

بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصهٔ این خاک تیره را، پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله بار است

این قفس، چون دلم، تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نگه ای تازه گل از این، بیشتر کن

مرغ بیدل شرح هجران مختصر٬ مختصر کن

اما شاید خیلی ها ندانند که این فقط نیمی از مرغ سحر است و این شعر بند دومی دارد که تقریبا هیچ خواننده ای تمایلی به خواندن آن ندارد!

بند دوم می گوید:

عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد

ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد

دیده تر کن

جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب

ساغر اغنیا پر می ناب، جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن

ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین

ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین

کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد

 

اما چرا کسی این بند را دوست ندارد؟

بند اول شعری انقلابی است که به دستگاه ظلم می تازد، از زندانی و در قفس بودن آزادی خواهان گله می کند، آرزوی پایان شب تار ملت را دارد و مردم را به قیام و انقلاب جهت پایان دادن به ظلم و شکستن قفس فرا می خواند.

اما بند دوم شعری اجتماعی است. شاعر در این بند از رواج دروغ، منسوخ شدن حقیقت طلبی، از بین رفتن عشق واقعی میان عاشق و معشوق و گم شدن مهر و محبت و شرافت گله می کند و از کسانی می نالد که وطن و دین را بهانه ای برای دزدی کرده اند. اینان چه کسانی هستند؟ تنها حاکمان یا تمامی مردم؟ فضای حاکم بر این بخش از شعر به مورد دوم اشاره دارد. همچنین زمانی که شعر از جور مالک و ارباب شکایت می کند اغنیا را به عنوان طبقه ای از جامعه به باد نقد می گیرد نه به عنوان بخشی از وابستگان دولت.

در بند اول پیشنهاد شعله فکندن در قفس که همانا براندازی حکومت ظالم است مطرح می شود اما در مورد بند دوم شاعر هیچ راه حلی نمی یابد و در نهایت بلبل را فقط به بر آوردن ناله های حزین از دورن این قفس خود ساخته فرا می خواند.

مردم ما همیشه دوست داشته اند که ریشه مشکلات را در حکومت بشناسند و خود را از هر گونه اشکالی مبرا بدانند از این روی خوانندگان همان بخشی از مرغ سحر را خوانده اند و می خوانند که مورد پسند عامه مردم است. جالب این جاست که برخی بی توجهی به بند دوم را به دلیل سیاسی بودن آن دانسته اند که چنین دیدگاهی موجب شگفتی است.

ما تا به حال بارها به دستور بند اول عمل کرده ایم و قفس را آتش زده ایم اما پس از فرو نشستن شعله خود را در قفسی جدید یافته ایم. ای کاش یک بار هم که شده بند دوم را بخوانیم و همت کنیم بر اساس آن ارزش های انسانی را در جامعه ایرانی احیا نماییم.

 


 
 
انتشار«آخرین آواز عشق»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

به گزارش «آرت نا»، این آلبوم شامل ده قطعه موسیقی بی کلام برگرفته از ملودی های فولکلور ارمنی است که در آن شهرکی به نواختن ویولن و مرحوم آندره آرزومانیان به نوازندگی پیانو پرداخته است.                          
به گفته بابک شهرکی، این آخرین اثر نوازندگی مرحوم آندره آرزومانیان بوده و از آنجایی که اجرای قطعات در این آلبوم مبتنی بر روش ایمپرووایز (بداهه نوازی) است، حتی می تواند برای نوازندگان پیانو جنبه آموزشی نیز داشته باشد.                             
  آلبوم «آخرین آواز عشق» توسط شرکت پارت صدا منتشر و روانه بازار خواهد شد.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

تاب می خوری

درون نقاشی های کودکان جهان

شالیکارها

برای تو هندوانه قاچ می کنند

زیر آفتاب

و دور میدان های شهر

تمشک های تابستان

با لب های تو روز را آغاز می کنند

نقشه کشیده ام

بدزدم ات

بگذار این جزیره ی تاریک نیز

ملکه ای داشته باشد.

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

طرحی از لب‌های تو می‌کشم

                                 نیمه تمام

باران می‌گیرد

بوسه‌ها گل می‌کنند...

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

می گویند

طعم تمام لبهایی که چشیده ام

پیگرد قانونی دارد

حتی طعم تلخ لبهای تو!

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

و من با صدای نیمه شبت

از دور که می آیی

نزدیک می شوم

به قلب های ملتهبی که

خط نور را

بریده بریده

به موازات می روند

 

آی قطار

این همه دل را از کجا کنده ای!

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

 بو سه ای به نسیم  می سپا رم

 

 ترا بجو ید

 

عطر آگین باز می گردد و

 

بر لبا نم می نشیند

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

نزار قبانی می گوید:

نه خدا سوی ما می آید

نه نامه رسان

از سال بیست تا سال هفتاد

در انتظار پادشاهی مبارک نشسته ایم

همة شاهان به هم شباهت دارند

وسلطان قدیم همانند سلطان جدید است.

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

ای من! زبان دل‌شکنی از خدا بخواه
روح سوار بر بدنی از خدا بخواه

هرگاه بغضی آمد و چشمت جلا گرفت
دستی بر آر و نم‌زدنی از خدا بخواه

ای هر چه راه رفته و نارفته‌ات خراب!
عمر دوباره ساختنی از خدا بخواه

ای دل اگر لیاقت گل را نداشتی
انگشت های خارکنی از خدا بخواه

ای من! مریض روز و شب خلق تندرست!
یا زنده‌ باش یا کفنی از خدا بخواه

 


 
 
«پنجیا» با نوازندگی ژیوان گاسپاریان منتشر شد انتشارات رهگذر هفت اقلیم، آلبوم موس
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

این آلبوم، گروه نوازی سازهای دودوک (ژیوان گاسپاریان)، طبلا (پندیت سواپان چادهوری)، تمبک (هومن پورمهدی)، تار (پیرایه پور افرا)، ریق (رندی گلوس) و گیتار (میروسلاو تادیک) است.
بر همین اساس، این آلبوم که حاصل همکاری ژیوان گاسپاریان و گروه لیان است، مشتمل بر قطعات «داستان عشق»، «عاشق خاموش»، «سکوت و عزلت»، «آرزوی برای تو»، «من و تو»، «بی نشان از اقیانوس» و «عشق شیرین است» است.
گفتنی است علاقه مندان موسیقی، آلبوم «به تماشای آب های سپید» را از ‍ژیوان گاسپاریان هنرمند ارمنی به یاد دارند.این آلبوم حاصل همکاری وی و حسین علیزاده بود و در سال 2006 نامزد دریافت جایزه گرمی نیز شد.
" پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران "


 
 
برپایی نمایشگاه نقاشی‌های «بابک خدابنده» در گالری «ایست»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

بابک خدابنده نقاشی‌هایش را در نمایشگاهی تحت‌عنوان «ابرها و سنگ‌ها» در گالری «ایست» به‌ نمایش‌ می‌گذارد.

درنگارخانه «ایست»،نمایشگاهی از آثار نقاشی بابک خدابنده با عنوان «ابرها و سنگها» از تاریخ 12 دی‌ماه در نگارخانه «ایست» افتتاح می‌گردد.

در این نمایشگاه این هنرمند تبریزی بابک خدابنده عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی تبریزکه دربیش از 50 نمایشگاه انفرادی و گروهی شرکت داشته است.آثار وی در این نمایشگاه نگاهی نقاشانه به عالم هستی است.

بابک خدابنده نقاش معاصر است. آثارش را با نثری تغزلی به تصویر می‌کشد؛ داستان می‌نویسد و فیلم‌سازی هم می‌کند. آثارش هم بخشی روایی، بخش دیگر اکسپرسیون و آبستره و... است. نقاشی‌های خدابنده ایرانی است که با الهام از جهان هستی کشیده شده است و طبیعت را درهم آمیخته و برای رسیدن به این هدف از آب و بازی‌های مرکب بر کاغذ خیس نیز بهره می‌گیرد.

در نقاشی‌های خدابنده میل به نوآوری، پایبندی به هویت بومی و فرهنگی و نیز تعلق خاطر به نقش‌ها و مضامین و باورهای دینی به گونه‌ای جلوه‌گر می‌شوند.

این نمایشگاه تا تاریخ 18 دی‌ماه همه روزه از ساعت 16 تا 19 برای بازدید عموم دایر است. نگارخانه «ایست» در درکه، خیابان شهید احمدپور، نبش بن بست گلستان، پلاک 2، زنگ دوم واقع است.

 

 


 
 
برای آتش زدن کعبه «سیم بُکسل» به کمک بنی امیه آمد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

قسمت چهاردهم مختارنامه احتمالا بسیاری از مخاطبان این سریال تلویزیونی را غافلگیر می​کند. قسمتی که در آن بعد از دیدن یک جنگ تن به تن جذاب، دوربین به داخل حریم کعبه آمد تا شاهد حمله امویان با منجنیق به کعبه و آتش زدن خانه خدا باشد. واقعه ای دردناک و تکان دهنده که هنوز هم یاد آوری آن قلب و روح هر مسلمانی را آزار می​دهد.

حتما دوست دارید بدانید این صحنه​ها در چه شرایطی، چگونه و کجا مقابل دوربین رفت؟ صحنه​های مربوط به کعبه و بناهای اطراف آن در منطقه احمد آباد مستوفی و در بخش وسیعی از زمینی ساخته شد که برای ساخت دکورهای سریال تهیه شده بود. این صحنه​ها در شب فیلمبرداری شد. جای شما خالی! این بخش از کار در زمستان سال 1387 و در شب​هایی فیلم برداری شد که دمای هوا گاه به کمتر از 12 درجه زیر صفر می​رسید. آن روزها عوامل مختارنامه حدود 20 روزی که این صحنه ها فیلم برداری می​شد، هرچه لباس گرم در خانه داشتند بر تن می​کردند و به دلیل حجم لباسی که بچه​ها بر تن داشتند، گاه تشخیص آدم ها در سر صحنه غیر ممکن بود!

فیلم برداری صحنه حمله امویان به مکه نقطه اوج درخشانی از همکاری گروه​های مختلف سازنده سریال همچون: تدارکات، صحنه، جلوه​های ویژه، چهره پردازی، کارگردانی و... بود.

برای این بخش از کار حدود یک هفته گروه فیلم برداری به شکلی فشرده کار کردند تا نورپردازی صورت گیرد. بخشی از نورپردازی هم در این مرحله به وسیله « بالن نوری» انجام شد که پیش از این در فیلم «فرزند صبح» ساخته بهروز افخمی مورد استفاده قرار گرفته بود. این بالن با کمک یک جرثقیل با طول دکل پنجاه متر بر فراز دکور قرار می​گرفت تا شرایط نوری مناسب برای فیلمبرداری این بخش فراهم شود.

گروه جلوه های ویژه میدانی و گروه تدارکات سریال نیز در این مرحله دست به دست هم دادند تا امکانات مورد نیاز برای فیلمبرداری آماده شود.

برای این بخش از کار نیاز به تهمیدات خاصی بود که با کمک آن بتوان گوی​های آتیشینی را که در واقع گلوله​های آتشین منجنیق هستند، به صورت همزمان به طرف ضلع شرقی دیوار کعبه پرتاب و به وسیله آن آتش سوزی پرده کعبه را به تصویر کشید.

گروه تدارکات با فراهم کردن حجم عظیمی از داربست، دکلی حدودا 40 متری را ساخت که بر کعبه مسلط بود. با کمک این دکل یک خط پرتاب فراهم شد و در شب​های فیلمبرداری، گروه جلوه​های ویژه میدانی پس از محاسبات دقیق ریاضی، بر بالای این دکل قرار گرفت و به وسیله سیم بکسل​هایی که یک سر آن به دکل وصل بود و سر دیگرش به کف زمین مکه، گوی​های آتشین را به سمت پایین می​فرستاد.

البته در نسخه نهایی این سیم بکسل​ها به وسیله جلوه​های ویژه رایانه ای حذف شد اما خاطره آن شب​های سرد با هیچ نرم افزاری از ذهن بچه​های مختارنامه محو نمی​شود.

بد نیست بدانید برای این بخش از کار حدود 1500 لیتر گازوئیل، 800 لیتر بنزین و500 لیتر نفت سفید تهیه شد و طی هماهنگی با آتش نشانی 4 دستگاه اتوموبیل آتش نشانی برای برای خاموش کردن آتش احتمالی در سر صحنه حضور داشتند که البته در بخش باران مکه، از آنها به عنوان باران ساز استفاده شد. یک دستگاه آمبولانس هم برای مواقع ضروری در سر صحنه حاضر بود که خوشبختانه نیازی به استفاده از آن پیش نیامد.

از همه اینها که بگذریم با توجه به حضور بیش از 400 نفر هنرور در این صحنه ها، چهار گرمخانه برای سربازان، هنروران، بازیگران و عوامل کار ایجاد شده بود تا کسی در اثر این سرمای شدید صدمه نبیند. همچنین با خرید پوشش های مخصوص سعی شد تا جلوی سرماخوردگی احتمالی بازیگران که می توانست به ادامه کار لطمه بزند گرفته شود اما سرمای احمد آباد جدی تر از این حرف ها بود و در نهایت باعث شد تا خیلی از عوامل و از جمله داوود میرباقری به شدت سرما بخورد و شب​های آخر با زدن چندین آمپول در سر صحنه حاضر شود و کار را ادامه دهد.

مدیر روابط عمومی سریال مختارنامه

 


 
 
طنز/قیمت فحش یارانه‌ای
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

فرج‌الله سلحشور به جماعت سینماگر فحش داد و گفت: «بخش اعظم خانه سینما به دنبال بی‌بندوباری هستند.»

- مدیرعامل خانه سینما شکایت کرد و گفت: «آقای سلحشور باید ثابت کند که این بخش اعظم چه افرادی هستند که به دنبال بی‌بندوباری هستند.»
- آقای سلحشور هم نتوانست ثابت کند.
- حالا «شعبه 1057 دادگاه عمومی جزایی تهران، آقای فرج‌الله سلحشور را به جرم توهین به اعضای خانه سینما به پرداخت 4000 تومان جزای نقدی محکوم کرده که پس از تجدید نظرخواهی متهم از دادنامه مذکور، شعبه 27 دادگاه تجدیدنظر استان تهران نیز حکم را عیناً تأیید کرد.»
- حداقل جزای نقدی در ماده 608 قانون مجازات اسلامی برای توهین به اشخاص پنجاه هزار ریال (5000 تومان) مقرر شده که دادگاه به استناد بند 5 ماده 22 قانون مجازات اسلامی (وضع خاص متهم و یا سابقه او) اعمال تخفیف کرده است.
***
1- از تخفیفی که برای آقای سلحشور قائل شده‌اند، نتیجه می‌گیریم که نامبرده یا اساساً سابقه توهین به کسی نداشته یا اینکه «وضعیتش خاص» است. لذا از قوه قضاییه قویاً خواستاریم ضمن برخورد شدید با فتنه‌گران، اعلام کند بالاخره آقای سلحشور سابقه نداشته یا «وضعیت خاصی» داشته است.
2- در خانه سینما حدود 4000 نفر عضو هستند. لذا یارانه فحشی که از پرونده اخیر به همه می‌رسد، از قرار نفری یک تومان است اما برای اینکه خدای ناکرده حق‌کشی نشود، باید جماعت پرمصرف و جامعه هدف براساس خوشه‌بندیِ بی‌بندوباری مشخص شوند. لذا تقاضا می‌شود کسانی که مایل به دریافت این پول حلال هستند، در اسرع وقت با در دست داشتن مدارک معتبر شامل فیلم، عکس، بلوتوث، ستون اخبار ویژه کیهان و... به خانه سینما مراجعه نمایند.
3- با یک تقسیم کوچک ریاضی به راحتی درمی‌یابیم که قیمت فحش به هر قشر یا صنف خاص برابر است با قیمت 10 عدد نان سنگک بعد از هدفمندی یارانه‌ها. پس بر فحش‌دهنده‌های ارجمند واجب است که پس از هدفمندی، درست هدفگیری کنند تا بالاخره معلوم شود از هر فحش چه نانی نصیب چه کسی خواهد شد.
4- حالا که دوستان آتش زده‌اند به مالشان و ارزانش کرده‌اند، بنده هم می‌خواهم بزنم به سیم آخر. لذا مبلغ 80000 تومان یارانه این نوبتم را گذاشته‌ام برای توهین و عن‌قریب به 20 قشر محترم توهین خواهم کرد. اقشار گوناگون هم بی‌خود و بی‌جهت نروند شکایت و وقت قوه قضاییه را برای 10 عدد نان سنگک نگیرند. بیایند همین جا دم دفتر روزنامه تا نان‌ها بیات نشده، تحویل بگیرند، ببرند.

وبلاگ > شکیبا، شهرام

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

لا اقل رد که می شوی

بی هوا بگو : دوستت داشتم

و تا برگشتم

لابه لای جمعیت گم شده باش

 


 
 
مجموعه داستانی از میثم کیانی منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

رگبار دارای 11 داستان کوتاه است که اغلب آن‌ها از نگاه راوی اول شخص بیان شده‌اند. کیانی در این کتاب ضمن اتکا بر دیالوگ‌ها در پشبرد وقایع داستانی،‌ سعی داشته تا در برخی موقعیت‌های داستانی وجوه فرمی را مدنظر داشته باشد.

بخشی از داستان «طعم کال» این مجموعه این‌گونه نوشته شده است: 

«نگاهم پایین افتاد. در گودی یک کوچه پیرمردی نشسته بود که تمام ابزار کارش یک جثه‌ی نحیف بود و سالکی روی گونه‌ی چپش و یک جفت دمپایی کهنه کنار دو قوطی واکس،  و دست‌های چروکی که دو فرچه را طوری آماده نگه داشته بود که با موافقت من بلافاصله کار را شروع کنند. بدون اینکه چیزی بگویم کفش‌ها را درآوردم و دمپایی‌ها را پوشیدم. کفش‌ها در دستش بود که پرسیدم: «بو که نمی‌ده؟»
-«چه بویی؟»
 -«بوی بد، نمی‌فهمی؟».... 

«گم شده»، « ویزیت در کافه»، «بیسکویت لجنی»، «تمام شب‌های من»، «طعم کال»، «عکس»، «یک اتفاق هر روزی»، «ریسه‌های خرمایی ریشه‌های سرخ»،  «موسرخه» و «از بالا به پایین»، نام داستان‌های این کتابند.
 
«رگبار»، نوشته میثم کیانی، زمستان امسال(89) به شمارگان 1500 نسخه از سوی نشر چشمه منتشر شد. این کتاب 101 صفحه‌ای با قیمت 2300 تومان ارایه می‌شود. 

میثم کیانی متولد 1359 است و «رگبار» اولین مجموعه داستان اوست


 
 
انتشار چاپ سوم «وظایف کارگردان در تئاتر»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

این کتاب اهمیت تئوری و عمل را در اجرای نمایشنامه نشان می‌دهد و عوامل ضروری کارگردانی و ایفای نقش را از نخستین مراحل تا مرحله اجرای نمایش بررسی می‌کند. 

در کنار ارایه دستورهای عملی لازم درباره عوامل صحنه، از جمله صحنه‌آرایی و نورپردازی توجه هوشمندانه‌ای به شیوه انتخاب و درک نمایشنامه شده است. مهمتر از همه، رابطه کارگردان با بازیگران در مراحل گوناگون آماده‌سازی و اجرای نمایش، همگام با بررسی تکنیک‌های بازیگری، سبک، معیار و تجربه بررسی شده است. 

برای تکمیل موضوع کتاب، گزیده‌ای از قسمت‌های گوناگون نمایشنامه‌های مختلف که قابل بحث و بررسی بوده‌اند ذکر شده است. 

کتاب «وظایف کارگردان در تئاتر» شامل بخش‌های وظیفه کارگردان، تجزیه و تحلیل نمایشنامه، سن و امکانات آن برای اجرا، جان بخشیدن به نمایشنامه، شکل بخشیدن به نمایش، کارکنان فنی و صحنه‌آرایی، نورپردازی اصولی صحنه، سبک معیار و برداشت آن، شکستن معیارها:یک نشانه تجربی و نتایج: پیشرفت کارگردان است. 

چاپ سوم کتاب «وظایف کارگردان در تئاتر» نوشته هیو موریسون با ترجمه حسن پارسایی در شمارگان 1500 نسخه و با قیمت 4000 تومان از سوی انتشارات سروش منتشر شده است. این اثر نخستین بار در سال 1380 چاپ شده است.


 
 
«در جمع ما» منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

مجموعه شعر «در جمع ما» 44 قطعه شعر نسبتا بلند سپید را شامل می‌شود که اغلب طی چهار سال اخیر سروده شده‌اند.

«مسافرخانه»، «پنجره»، «گردو»، «من و تو»، «بهشت گمشده»، «نزدیک‌بین»، «طوطی»، «فالگیر»، «رافائل»، «نگهبان جوانی»، «پاییز»، «به یاد تو می‌افتم»، «سطر اول»، «آفرینش» و «کتاب را می‌بندد» عنوان برخی از شعرهای این مجموعه اند. 
غزل مصدق متولد 1357 است.

مجموعه شعر «در جمع ما» دربرگیرنده 44 قطعه شعر سپید در 136 صفحه، شمارگان 1100 نسخه و قیمت 3200 تومان توسط انتشارات مروارید منتشر و راهی بازار کتاب شده است.


 
 
دنیا در 15 سال آینده چه شکلی است؟
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

تصور کنید روزی چشمان خود را گشوده و چین را ابرقدرت جهان ببینید یا فضانوردان در سیاره مریخ در حال راه رفتن باشند! اگر برخی از پیش‌بینی‌های مردم انگیس درست از آب درآید، می‌توان شاهد به حقیقت پیوستن این حوادث در 15 سال آینده باشید! 

در نظرسنجی بزرگی که توسط سایت خبری MSN انجام شد، از 100 هزار زن و مرد انگلیسی خواسته شده بود پیش‌بینی خود را از جهان در سال 2025 بگویند، حدود نیمی از آنها معتقد بودند که پرنس ویلیام، ‌پرنس چارلز را کنار زده و شاه انگلیس خواهد شد. البته یک ششم بر این باور بودند که سلطنت منسوخ خواهد شد. 

تعداد کمی از شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی خوشبینانه معتقد بودند که در 15 سال آینده یک پایگاه انسانی دائمی در سیاره مریخ وجود خواهد داشت، همچنین تعداد یک دهم از شرکت‌کنندگان نیز بر این باور بودند که تا آن سال گروهی از انسان‌ها در فضا زندگی می‌کنند! 

در امر فناوری نیز نیمی از این افراد معتقد بودند که مردم می‌توانند برنامه‌های مورد علاقه خود را از تلویزیون‌های متصل به اینترنت دنبال کنند. 

دو سوم افراد اظهار کردند که در سال 2025 جراحی زیبایی امری عادی شده و یک ششم نیز معتقد بودند که افراد در آن سال به جای مراجعه به پزشک، از طریق برنامه‌ها و ابزارها، خوددرمانی می‌کنند. 

در سطح جهانی، 60 درصد افراد بر این باور بودند که چین ابرقدرت جهان خواهد شد. این در حالی بود که یک سوم بر این تصور بودند که بریتانیا به چهار کشور خودمختار تبدیل خواهد شد. 

طبق پیش‌گویی‌های مردم، ‌احتمالا اخبار خوشی در انتظار افراد 50 ساله نخواهد بود چراکه به عقیده این شرکت‌کنندگان احتمالا سن بازنشستگی تا 70 سال افزایش خواهد یافت!
نظرسنجی «نبض ملت» توسط سایت خبری MSN و به مناسبت 15 سالگی این سایت برگزار شد.


 
 
خودکاری برای کاهش استرس
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

اضطراب و دلهره در برخی از افراد با لرزش های خفیف دست همراه است و گاهی می توان آثار این ارتعاشات را به وضوح در دست خطشان دید. بدتر آنکه گاهی اوقات مجبور می شویم با داشتن اضطراب و فشار های روحی شدید به سوالات امتحانی پاسخ دهیم، گزارش کاری را برای رئیس خود آماده کنیم و یا خبری را در زمانی اندک برای تحریریه یک روزنامه بنویسیم.

آقای Bruns ، دانشجوی دوره دکتری از دانشگاه تکنولوژی Delf در هلند، خودکاری را طراحی کرده که می تواند ارتعاشات ناشی از استرس فرد را در هنگام نوشتن تشخیص داده و او را مجبور به کنترل فشار روحی خود و رسیدن به شرایط تعادل برای نوشتن و تمرکز کردن وادار کند.

به محض اینکه فرد این خودکار را برای نوشتن در دست می گیرد به کمک سنسور های حرکتی و الکترومغناطیسی تعبیه شده در این خودکار بررسی می شود. اگر لرزش دست زیاد باشد، سنسور های حرکتی وارد عمل می شوند و عملا گرفتن خودکار را در دست سخت تر و به دنبال آن نوشتن را در شرایط داشتن اضطراب، غیر ممکن می سازند!

افرادی که با این مشکل دست و پنجه نرم می کنند؛ برای درمان کافی است با خود عهد ببندند که برای مدت زمانی تنها و تنها برای نوشتن از این خودکار استفاده کنند. زمانی که خودکار آنها در شرایط داشتن استرس و دلهره به نوشتن تن ندهد؛ خود به خود مجبور می شوند که برای کنترل تنش های روحی اقدام کنند.

آزمایشات انجام گرفته نشان می دهد افرادی که از این خودکار کمک گرفته اند، 5% ضربان قلب طبیعی تر (که ناشی از کنترل اضطراب است) داشته و تمرکز آنها برای نوشتن، در شرایط روحیِ مساعد تر بوده است.

هنوز از زمان تولید انبوه این خودکار و قیمت تمام شده آن خبری در دسترس نیست. اما بی شک داشتن این خودکار می تواند به عنوان یک وسیله آموزشی- درمانی برای افرادی که در کنار اظطراب های روحی مجبور به نوشتن هستند، بسیار مفید باشد.


 
 
با تلاش و تحقیق پنج ساله فتح الله بابایی: آوازهای طبری وارد موسیقی ملی می شود
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

ملودی‌های بکر و دست نخورده موسیقی طبری که با کلام فارسی همراه و در دستگاه‌های موسیقی ایرانی قالب سازی شده ،توسط قتح اله بابایی جمع آوری شده و هم اکنون در مرحله ضبط و انتشاراست. فتح الله بابایی،خواننده و پژوهشگر پروژه موسیقی موسیقی طبری، با اعلام این خبر گفت: بیش از پنج سال برای جمع آوری ملودیهای ناب و بکر طبری وقت صرف کرده ام که نتیجه آن نزدیک به 80 ساعت موسیقی است .

وی افزود: اکنون 13 قطعه از ملودیهای ضربی و آوازی موسیقی طبری(مازندران کنونی) ،آماده ضبط و انتشار است.

این خواننده که جزو خوانندگان نسل دوم مکتب اسماعیل خان مهرتاش  است، درباره چگونگی قالب گذاری ملودیهای طبری بر روی اشعار فارسی گفت: برای این کار سعی کرده ام روح شعر با ملودی مطابقت و سازگاری داشته باشد ؛به فرض مثال زمانیکه که ما از یک ملودی حماسی استفاده می کنیم نمی توانیم یک عزل عاشقانه به کار ببریم.برای سازگاری روح ملودی باید از اشعار حماسی که در شاهنامه فرودسی است ، استفاده کرد .

وی درباره چگونگی انتخاب اشعار برای این ملودیهای طبری گفت:برای انتخاب شعر در وهله اول باید به وزن شعر و متر ملودی توجه شود.به فرض مثال روح اغلب ملودیهای محلی ما با دو بیتی سازگاری دارند.همچنین برخی دیگربه صورت منظومه و حالت توصیفی دارند که باید به عنوان مثال از اشعار نظامی(منظومه لیلی و مجنون و خسرو وشیرین) استفاده شود و برخی دیگر هم قالب مثنوی دارند.

این هنرمند با تاکید بر این موضوع که این ملودیها را با لحاظ کردن  مسائل فنی و تخصصی آوازی‌اش با کلام فارسی تطبیق ‌داده است،گفت:مهمترین هدف من از تبدیل موسیقی طبری به موسیقی ملی این است که اولا این ملودیها نمیرند و فراموش نشوند و از طرفی دیگر ملودیها در سطح ملی باشد تا مخاطبان از نظر مفهومی بتوانند ارتباط بهتری با ملودی برقرار کند  ولی متاسفانه  تاکنون بر روی ملودیهای طبری یک کار جدی که برای حضور در موسیقی ملی صورت نگرفته است.

وی  که تزکیه نفس را برای آوازخوانان امری ضروری می داند و  ریشه پاکترین ملودیها را در موسیقی فولکلور جستجو می کند،اظهار داشت: اکنون فقط "گوشه امیری " که استاد  بنان و شجریان آن را در "آواز دشتی"اجرا کرد از آوازهای طبری به شکل فارسی درآمده و در قالب موسیقی ملی مطرح شده است .

این خواننده در ادامه با اشاره به اینکه برای تحریرهایی ملودیهای طبری سعی کرده است که از تحریرهای تکراری استفاده نکند،تصریح کرد: از دو سال پیش ، یکسری از خوانندگان که تحریرهای  استانداردی  دارند از بعضی از آوازخوانهای نامی  چون شهیدی ، قمر، تاج، شجریان، منتشری،بنان، قوامی،صدیف و ادیب خوانساری و محمودی خوانساری ،جهانسوز دادبه،اقبال آذر،طاهر زاده،ایرج،گلپا  و... را در مقامها و گوشه های مختلف را تفکیک و  ضمن  مطالعه ،آنها را با هم مقایسه کردم.

وی افزود:با این مطالعات و همچنین استفاده از تحریرهایی که تحت تاثیر ساز اساتیدی مانند فرهنگ شریف،جلیل شهناز،کسایی،لطفی،علیزاده،علی اضغر بهاری،یاحقی و... می توان گفت که بیش از 70 درصد تحریرهای پروژه موسیقی طبری جدید است.

فتح اله بابایی بااشاره به اینکه بخشی از پروژه موسیقی طبری هم اکنون  در مراحل پایانی است، افزود : امیدوارم تا پایان شهریور ماه سال آینده بتواند این 13 قطعه را به بازار موسیقی عرضه کنم  و به مرور دیگر قطعات را نیز منتشر خواهم کرد .

فتح اله بابایی در سال 1346 در قائم شهر دیده به جهان گشود.صدای خوب در خانواده وی ارثی بود. مادرش صدایی خوش داشت و او بسیاری از ملودیهای طبری را در کودکی با صدای مادر یاد گرفت.هر چند وی در سال 68 برای خواندن رشته حسابداری به دانشگاه بابلسر  رفت اما روح لطیفش او را  به صورت مخفیانه  به کلاس های  درس  موسیقی دانشگاه تهران کشاند؛البته وی در همان شهر خود ردیف را نزد «عسگری آقاجانیان» یاد گرفت و در مقطعی دیگر پای کلاس های درس «صدیف »نشست.بابایی هم اکنون دست پرورده مکتب مهرتاش است و ردیف های آوازی مهرتاش را به طور مستقیم از «محمد منتشری» یاد گرفته است.این هنرمند تاکنون کنسرت هایی در شهرهای خوزستان،مازندران وتهران برگزار کرد.همچنین وی در کشورهایی چون فرانسه و آلمان نیز به صحنه رفته است.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

زمستان که بیاید 

خواب آدم برفی می بینم 

شمعدانی های کنار پنجره را 

آب می دهم 

نزدیک غروب 

کنار تیر چراغ برق 

منتظر آمدنت می‌شوم 

تا بیایی 

با چشم هایم بازی کنی 

و  من که خیلی وقت است ندیدمت 

هزار بار خواب‌هایم را  

تعبیر می‌کنم. 

خسته نمی‌شوم 

راحت نمی‌شوی 

می‌خندی 

و  من که خواب نمی‌بینم 

آنقدر از سایه‌ام بیزارم 

که سال‌هاست 

هر کس 

از کنار جنازه‌ام رد می‌شود 

بی‌اختیار گریه می‌کنم 

و  از انتهای این خیابان می‌ترسم 

از اواخر فروردین می‌ترسم 

از آخرین سه‌شنبه‌ای که رفتی می‌ترسم.

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

این چه شهریست

که این همه دلتنگم و باز

آفتاب اش وقیحانه

روی پشت بام ها

رژه می رود

کجاست تکه ای ابر سیاه دوست داشتنی؟!

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

این جور که تو با ستاره هات خیره شدی

نه من

نه ماه

نه آسمان

از خیال تو در نمی آییم

کمی هم به فکر مردم باش

چند ساعتی

چشم هات را ببند

بگذار خورشید در بیاید

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

هوای تهران نه
این بار برای من دعا کن مادر
دلم
گلویم
تحمل این همه بغض آلوده را ندارد

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

گویا اینبار نوبت ماست

باشد حرفی نیست

 بگذار بدبیاری و اندوه

از زمین و زمان بر ما ببارد

همیشه نمیشود که اوضاع

بر وفق مراد ما بچرخد

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

 اعتراض دارم

به حجم سنگین اثبات وجود

وقتی در چشم برهم زدنی

کسی میتواند بیمیراند دلی

وازهم بگسلاند رشته ی یک زندگی

 


 
 
آخرین حلقه فیلم تاریخ ظاهر شد!
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

آخرین لابراتواری که فیلمهای دوربینهای عکاسی نگاتیوی محصول شرکت کداک را در دنیا ظاهر و چاپ می کرد یکروز قبل از آخرین روز سال 2010 آخرین حلقه فیلم را ظاهر و چاپ کرد و برای همیشه به کار خود پایان داد.

پیش از ورود دوربینهای دیجیتالی به دنیای عکاسی دوربینهای نگاتیوی، تنها فاتحان ثبت لحظات شگفت انگیز دنیا در قاب تصویر بودند.

داخل این دوربینها یک فیلم عکاسی قرار می گرفت که قادر بود تعداد مشخصی فریم را ثبت کند. پس از پر شدن این حجم مشخص، فیلم برای ظهور و چاپ عکس به تاریکخانه لابراتوارهای عکاسی منتقل می شد.

شرکتهای مختلفی در طول دهه های مختلف اقدام به تولید این فیلمها کرده بودند. یکی از معروفترین این فیلمها به نام Kodachrome (کداکروم) محصول شرکت ایستمن کداک بود. 

در سال 2009 کداک اعلام کرد که قصد دارد این محصول خود را با قدمت 74 سال بازنشسته کرده و تولید آن را متوقف کند.
علت اتخاذ این تصمیم رشد و گسترش روزافزون دوربینهای دیجیتالی و کاهش میل عمومی در استفاده از دوربینهای نگاتیوی بود.

اکنون پس از یکسال ونیم از توقف تولید این فیلمها بعد از ظهر روز پنجشنبه 30 دسامبر (یکروز پیش از پایان سال 2010) آخرین حلقه فیلم "کداکروم" تاریخ در لابراتواری در کانزاس آمریکا ظاهر شد و پس از ظهور این فیلم لابراتوار برای همیشه تعطیل شد.

محصولات "کداکروم" از سال 1935 وارد تاریخ عکاسی دنیا شدند و مورد استفاده بزرگترین عکاسان، به ویژه عکاسان طبیعت قرار گرفتند.

این عکاسان با استفاده از این فیملها توانستند تصاویری را تهیه کنند که کیفیت بالای جزئیات و رنگهای آنها را تا کنون هیچ عکس دیجیتالی چاپ شده ای نشان نداده است.

اولین فیلم رنگی این محصول با استقبال وسیع مردم روبرو شد و به عصر عکسهای شخصی و خانوادگی سیاه و سفید پایان داد.

"کداکروم" مارک یک خانواده از فیلمهای عکاسی معکوس محصول شرکت کداک است. درحقیقت کداکروم اولین فیلم رنگی موفق در بازار رسانه ها بود که با استفاده از متد تفریقی عمل می کرد.

این محصول از سال 1935 تا 2009 به مدت 74 سال در فرمتهای مختلف شامل 8 میلیمتری، سوپر 8، 16 میلیمتری و 35 میلیمتری برای سینما و 35 میلیمتری، 120، 110، 126، 127، 828 میلیمتری و فرمتهای بزرگ دیگر برای عکاسی تولید می شد.

آخرین حلقه فیلم "کداکروم" در Dwaynes Photo، آخرین لابراتوار ظهور عکس در دنیا که هنوز از دستگاه K-14 سازگار با ظهور فیلم "کداکروم" را در اختیار دارد ظاهر شد.

این لابراتوار در "پارسانز" شهر کوچکی با 11 هزار نفر جمعیت در کانزاس قرار دارد. درهفته های گذشته، دهها عکاس و هزاران حلقه به این گوشه دور افتاده از آمریکا که فاصله چندانی تا مرزهای ایالت اوکلاهاما ندارد سرازیر شدند.

یکی از این افراد "جیم د- نایک"، 53 ساله است که 15 هزار و 798 دلار برای ظهور هزار و 580 حلقه فیلم پرداخت کرد.

چند دقیقه پس از نایک، یک عکاس لندنی به نام "آلیسون کارتر" رسید. این عکاس 42 ساله تنها برای ظهور سه حلقه فیلم یک پرواز از لندن به فرودگاه "ویچیتا" در کانزاس گرفته و بعد از آنجا خود را با ماشین به "پارسانز" رسانده بود.

واژه "کداکروم" در دهه های 70 و 80 مترادف با عبارت "عکس با کیفیت" بود، تا آنجا که یک خواننده و آهنگساز به نام "پل سایمون" در سال 1973 یکی از آهنگهای خود را با عنوان این فیلم عکاسی نامگذاری کرد.

"تاد گوستاوسون" از موزه عکس George Eastman House در روچستر در خصوص این مارک فیلم اظهار داشت: "کداکروم تنها یک فیلم نبود، بلکه یک نگاره واقعی از یک عصر بود: اولین فیلم رنگی قابل دسترس برای همه."

مقر این موزه عکس، خانه ای است که بنیانگذار کداک زمانی در آن زندگی می کرده است.

آخرین حلقه فیلمی که در این لابراتوار ظاهر شد تصویر گروه تمام پرسنل این لابراتوار در مقابل در ورودی مغازه است.

 


 
 
«جهان در سالی که گذشت
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

اروپا

موج کمربند‌های سفت

«اروپا» هنوز از اثرات رکود بزرگ گیجی می‌خورد که میزبان اقتصاد‌، ریاضت اقتصادی را به‌عنوان شعار حزبی خود  تصویب کرد‌. سراسر اروپا این حس وجود داشت که قرارداد طولانی مدت اجتماعی که در پی جنگ جهانی دوم به‌وجود آمده بود، در معرض تهدید قرار گیرد.

در فرانسه‌، در پی هفته‌ها   اعتصاب پیر و جوان علیه طرح افزایش دو سال به سن بازنشستگی‌،‌ شهر‌ها و شهرستان‌ها فلج شدند‌. و هم‌چنان که یونان در پی ورشکستگی ماه می هنوز آرامش نیافته بود‌، ده‌ها هزار نفر در آتن و دیگر شهر‌ها در اعتراض به برنامه صرفه‌جویی در بخش‌های دولتی به راه‌پیمایی پرداختند. ملت‌های اروپای غربی از تامین وثیقه  مبلغ  150 میلیارد دلاری یونان خشمگین‌اند‌، ‌اگر‌چه که خود آن‌ها هم از این رنج مستثنی نیستند. دولت جدید محافظه‌کار لندن قطع  بودجه حیرت‌انگیز 128 میلیارد دلاری را اعلام کرد که با بهت جماعت غم‌زده مواجه شد و ایرلند ورشکسته نجات 113 میلیارد دلاری را در نوامبر دریافت کرد.

شیلی

معجزه معدن‌کاران

در 5 آگوست، 33 معدن‌کار در معدن طلای «آتاکاما دیزرت» سن حوزه  در 700 متری زمین در چاهی که ریزش کرده بود، گیر افتادند. هفده روز بعد زنده بودن‌شان معلوم شد‌، ‌معدن‌کاران که یک شبه تبدیل به قهرمانان ملی شده بودند درگیر ماجرای دشواری شدند و از این‌که وارد نمایش‌های رایج بر صحنه شدند حس خوبی داشتند. پخش زنده نجات آن‌ها پس از 70 روز‌، میلیون‌ها بیننده داشت و بسیار مسحور‌کننده بود زمانی که هر یک از این مردان  از درون زمین   بیرون می‌آمد و به آغوش اعضای خانواده که با چشمانی گریان در انتظار آن‌ها بودند و رییس‌جمهور بشاش شیلی «سباستین پینه»‌، گام می‌گذاشت.

تایلند

دریایی از پیراهن قرمز‌ها

بیش‌تر زمان ماه‌های آوریل و می‌،‌ هزاران تظاهر‌کننده ضد دولتی، که پیراهن قرمز را برای رنگ جنبش سیاسی خود انتخاب کردند، با اشغال ناحیه تجاری مرکزی،‌  «بانکوک» پایتخت تایلند را فلج کردند. این عمل شکاف اجتماعی بزرگ‌تری را بین غنی و فقیر‌،‌ شهری و روستایی‌،‌ نمایان ساخت که در  نوزدهم ماه می وقتی نیروهای دولتی‌، پیراهن قرمز‌ها را وحشیانه پراکنده کردند نمایش به پایان رسید. در مجموع‌،‌ حداقل 91 نفر کشته و بیش از 1800 نفر زخمی شدند.

آفریقای جنوبی

مسابقات به یاد ماندنی

اولین جام جهانی پس از ماه‌ها بحث در باره ی امنیت و زیر ساخت  در خاک آفریقا برگزار شد. ولی آن ترس‌ها  در سایه چنین روی‌دادی رنگ باخت‌. برای چهار هفته پر سرو صدا‌، ‌آفریقای جنوبی صحنه جمعیتی از جشن‌ها‌، ‌اجرای درخشان و نزاع جهانی برای سر و صدای بی‌پایان «وووزلاها» بود‌. تا زمان فینال، که اسپانیا برنده آن بود، منتقدان درش را تخته کرده بودند.

مکزیک

جنگ مواد مخدر تشدید می‌شود

در پی خشونت در مرزهای شهر‌، جنگ رییس‌جمهور «فیلیپه کالدرون» علیه کارتل‌های قدرت‌مند ملی مواد‌مخدر‌، ‌شدت گرفت. پیروزی‌های کوچکی وجود داشتند، به هراس افکندن فرمان‌روای مواد‌مخدر «ال باربی» و ضبط بی‌سابقه 308 تن «ماری جوانا» در «تی جوانا»  از جمله این پیروزی‌ها بود.  ولی خبر‌های خوب تحت تاثیر ‌گزارش‌های ثابت آدم‌ربایی‌،‌ گور‌های دسته جمعی و اعدام قرار گرفتند. طی سال جاری بیش از 3000 نفر در ارتباط با خشونت‌ها کشته شدند.

یمن

جبهه جدید در جنگ با تروریست

در روز کریسمس 2009‌، یمن در صدر اخبار روز قرار گرفت‌،‌‌ وقتی که یک مظنون تروریست وابسته به این کشور، یکی از فقیر‌ترین و متمرد‌ترین کشور‌های خاور میانه، نتوانست در پرواز به دیترویت بمبی را که در لباس زیر خود جای داده بود منفجر کند. از آن زمان که یمن در ماه اکتبر حمل  یک‌سری از بمب‌های پستی به مقصد آمریکا را ترتیب داده بود‌،‌ جهان از قدرت رو به رشد جناح یمنی القاعده آگاه شده است‌.

پاکستان

کشور غرق شده در آب

در جولای باران‌های موسمی باعث سیل پیش‌بینی نشده‌ای شد که تقریبن «یک پنجم کشور را در بر گرفت‌، 18 میلیبون نفر آواره شدند و حدود 1800 نفر جان باختند. با واکنش آرام جامعه جهانی‌، خیریه‌ها یی به بنیاد‌گرایان مذهبی پیوستند که بعضن این خلا را پر می‌کرد. خسارت به اقتصاد پاکستان (به ارزش 43 میلیارد دلار‌) ضربه‌ای بود به این دولت مقروض‌.»

هاییتی

یک سال تراژدی

زلزله 12 ژانویه که «پورتو پرنس» را به لرزه در‌ آورد ممکن است عظیم‌ترین لرزش به‌خاطر ماندنی این اواخر نباشد، ولی بی‌شک عظیم‌ترین تحول بوده است. ساختمان‌ها در سراسر شهر و حومه ویران شدند و دویست‌و‌سی‌هزار نفر کشته و صد‌ها هزار نفر زخمی شدند. بیش از یک میلیون نفر بی‌خانمان شدند و با پایان سال هنوز عده‌ای در چادر‌های متزلزل شهر‌ها باقی ماندند. واکنش جهانی  ابتدا سریع بود‌، ولی خسارات و آسیب در فقیر‌ترین کشور نیم‌کره غربی ویرانی گسترده‌ای را اثبات کرد. اپیدمی «وبا» که در اکتبر شروع شد باعث مرگ بیش از دو هزار نفر شد که به بدتر شدن اوضاع انجامید.

کره شمالی

آفت چندین ساله آسیا

«پیونگ یانگ» که در 28 سپتامبر جشن شصت‌و‌پنجمین سال‌گرد حاکمیت حزب کمونیست خود را برگزارکرد‌، برای مدت کوتاهی در‌های خود را به روی مطبوعات خارجی گشود در حالی‌که «کیم جونگ اون» (نفرسمت راست) به‌عنوان جانشین پدر بیمار خود کیم جونگ دوم‌، برگزیده شد. کره شمالی بقیه سال را با ایجاد تنش در آسیای شرقی سپری کرد. این کشور به‌دلیل غرق کردن ناو جنگی کره جنوبی در ماه مارس  موردسرزنش بود، که آمریکا و کره‌جنوبی با برگزاری  مانور دریایی در ساحل کره جنوبی به آن واکنش نشان دادند. و در 23 نوامبر کره شمالی یک جزیره در کره جنوبی را مورد حمله خمپاره‌ای قرار داد ،‌که شبه جزیره را با بحران جغرافیایی سیاسی مواجه ساخت وقتی «واشینگتون و پکن»‌، تنها ولی نعمت پادشاهی منزوی‌،‌ نوک حمله‌های دیپلماتیمک خود را متوجه یک‌دیگر ساختند.

لندن

اسناد افسرده کننده ویکی لیکس

ویکی لیکس‌، سازمانی که به‌دنبال انتشار اسناد محرمانه است‌، هفتادو‌هفت هزار پرونده نظامی آمریکا درباره کوشش جنگی افغانستان و نزدیک به چهار‌صد هزار عملیات جنگی از عراق را  منتشر ساخت که هر دوی آن‌ها قبلن گزارش نشده بودند و خبر از تلفات غیر نظامیان و حوادث مبتنی بر سو استفاده می‌داد که باعث بزرگ‌ترین تکانش در وزارت خارجه آمریکا به‌علت درج خبرهای محرمانه به خارج شد. در هفتم دسامبر‌،‌ پلیس بریتانیا موسس ویکی لیکس‌،‌ »جولیان آسانژ» را به اتهام تجاوز جنسی دستگیر کرد‌، وکلای وی در‌باره اتهامات وی می‌گویند می‌خواهند او را به ناروا پشت میله‌های زندان نگاه دارند. در حمایت از «آسانژ» هکر‌ها خیلی زود موجی از حملات سایبری را آغاز کردند.

بر گرفته از مجله تایم

 


 
 
اجرای ”قرمز و دیگران” در ارسباران
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

نمایش "قرمز و دیگران" به همت کانون نمایش فرهنگسرای ارسباران و با همکاری واحد نمایش دانشگاه علم و صنعت اجرا می‌شود.

 این نمایش نوشته "محمد یعقوبی" و با سرپرستی "حسن معجونی" از 11 دی‌ماه در سالن هنر و تجربه فرهنگ سرای ارسباران اجرا می‌شود.
علاقه‌مندان به منظور کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند به فرهنگسرای ارسباران واقع در خیابان شریعتی بالاتر از پل سید خندان، خیابان جلفا مراجعه کرده و یا با شماره تلفن‌های 20-22872818 تماس بگیرند.

 


 
 
«نقش ارامنه در سینمای ایران به بهانه ی سال نو میلادی
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

«ژوژ اسماعیلوف» در سال 1288 از جمله نخستین فیلم‌های مستند سیاحتی را فیلمبرداری کرد، «آلک‌ساگینیان» در سال 1296نخستین سالن سینما را (به شیوه امروزی) در شهرستان‌ها بنام سینما «سولی» در تبریز راه‌اندازی کرد، «اوانس اوهانیانس» نخستین آموزشگاه سینمایی را درسال 1309 بنام مدرسه «آرتیستی سینما» تاسیس کرد و نخستین فیلم‌ داستانی بنام «آبی و رابی» در سال 1309 توسط اوهانیانس ساخته شد.

همچنین تعدادی از نخستین بناهای ویژه‌ی نمایش فیلم مانند «سینما دیانا» (سپیده) و «متروپل» (رودکی) توسط «وارطان هوانسیان» طراحی شده است.

«میشا گیراگوسیان» و «هایک اجاقیان» هم از نخستین طراحان جدی دیوارکوب و پلاکارد در سینمای ایران بوده‌اند و بخشی از نخستین استودیو‌های فیلمسازی نیز بنام «دیانا فیلم»، «ساناسار خاچاطوریان» درسال 1329، البرز فیلم «سیمیک کنستانتین»،«جانی باغداساریان» و «واهان ترپانچیان» در سال 1330 و آژیر فیلم «ژوزف واعظیان» در سال 1336 توسط ارامنه بنیان گذاشته شده است.

«ستاره سینما» یکی از بادوام‌ترین نشریه‌های سینمایی بوده که از سال 1332 تا 1357 توسط «بارویر گالستیان» منتشر شده است.

اما «ساموئل خاچیکیان» از مطرح‌ترین ارامنه در سینمای ایران محسوب می‌شود که نخستین آنونس تاریخ سینما را برای فیلم «دختری از شیراز» ساخت و بسیاری از پرفروش‌ترین فیلم‌ها را نیز چون «ضربت» و «عقاب ها» ساخته است.

از«آلکس آقابابیان» هم به عنوان یکی از فعالان حرفه‌ی دوبله در ایران یاد می‌شود و «گورگن گریگوریانس»،

«روبیک منصوری»، «روبیک زادوریان» نیز کسانی بودند که پایه‌های فنی سینمای ایران را مستحکم کردند.

«زاون‌ هاکوپیان» در سال 1337 از بنیان‌گذاران فیلم‌خانه ملی ایران بود و «آربی اوانسیان» با فیلم «چشمه» در سال 1351 در زمره فیلمسازان موج نوی زمانه خود محسوب می‌شود.

از واروژ کریم‌مسیحی سازنده «پرده آخر» که سال گذشته شاهد فیلم «تردید» از او بودیم هم به عنوان یکی از کارگردانان مطرح سینمای ایران یاد می‌شود.

آنیک شفرازیان، آرمائیس هوسپیان، ایرن زازیانس، لوریک میناسیان، لوریک میناسیان، ژانت اوانسیان و ماهایا پطروسیان از بازیگران ارمنی سینمای ایران بوده و هستند و در حوزه‌های دیگر نیز می توان از لوریس‌چکناواریان

(آهنگساز)،دیگران تومانیان(متخصص لابراتوار)، زاون قوکاسیان(منتقد)، آندره آرزومانیان(آهنگساز)، مانفرد اسماعیلی (دستیار کارگردان)، سیمون سیمونیان(نویسنده و مترجم سینمایی)، روبرت صافاریان(منتقد) و آرشاک غوکاسیان(دوبلور) نام برد.


 
 
ده رویداد شاخص ادبی سال ۲۰۱۰
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

در دنیای ادبیات، سال ۲۰۱۰ با پایان زندگی جی‌.‌دی. سلینجر، نویسنده‌ی گوشه‌گیر و دوست‌داشتنی رمان «ناتوردشت» آغاز شد و با درگذشت نویسندگان دیگری از جمله ژوزه ساراماگو، نویسنده‌ی پرتغالی رمان «کوری»، ادامه یافت. در این سال ماریو بارگاس یوسا، خالق شاهکار «گفت‌وگو در کاتدرال» نوبل گرفت و جاناتان فرنزن آمریکایی با اقبالی استثنایی روبرو شد و نویسندگان صاحب‌نامی همچون پل استر، فیلیپ راث و جویس کرول اوتس کتابی تازه‌ وارد سبد خرید علاقه‌مندان ادبیات کردند. سال ۲۰۱۰ پستی و بلندی‌های خودش را داشت اما مهم‌تر از همه نشان داد که هنوز در گوشه و کنار این دنیا نویسندگان زیادی مشتاق نوشتن داستان‌های تازه‌اند و آدم‌های زیادی هم مشتاق خواندن آن‌ها.

درگذشت جی‌.دی. ‌سلینجر؛ خالق شاهکار «ناتوردشت»

جی‌.دی. سلینجر نویسنده‌ی آمریکایی شاهکار ناتوردشت در نود و یک سالگی در ژانویه سال ۲۰۱۰ درگذشت. وی که در چهل ‌و پنج سال پایانی عمر خود اثر تازه‌ای منتشر نکرد، به گوشه‌گیری شهرت داشت و با جدیت تمام حریم خصوصی‌اش را برای سال‌های متمادی محافظت کرد و نگذاشت جزئیات نحوه‌ی زندگی‌ و آداب و معاشرتش برای دوستدارانش فاش شود. دور خانه‌ی الونک‌مانندش در شهر کورنیش ایالت نیوهمپشایر آمریکا حصار کشید تا کسی از دیوارش بالا نرود و گاهی هم با تفنگی دولول به استقبال علاقه‌مندانی رفت که آمده بودند در منزل وی برای دیدن حتی یک لحظه‌ای این نابغه‌ی داستان‌نویسی آمریکا.

نخستین اثرش را با نام ناتوردشت در سال ۱۹۵۱ منتشر کرد، اثری که به یکی از مهم‌ترین رمان‌های قرن بیست میلادی تبدیل شد. با این همه، سلینجر برای چاپ ناتوردشت با مشکلات زیادی روبرو بود و ناشران زیادی همچون انتشارات بانفوذ هارکورت قبول نکردند که آن را چاپ کنند. هارکورت گفته‌ بود که ناتوردشت بیشتر به کتاب کودکان شباهت دارد تا یک کتاب جدی بزرگ‌سالان. سلینجر پس از ناتوردشت تعدادی داستان کوتاه نوشت و آن‌ها را عمدتا در هفته‌نامه‌ی نیویورکر منتشر کرد اما پس از چندی از انتشار داستان تازه دست کشید و از جامعه‌ی ادبی آمریکا فاصله گرفت. پس از مرگ سلینجر، یکی از دوستان نزدیکش به نام لیلیان راث در هفته‌نامه‌ی نیویورکر مطلبی نوشت و تا حدودی پرده از راز گوشه‌گیری سلینجر برداشت. به گفته‌ی خانم راث که چندین عکس تازه هم از سلینجر برای نخستین بار در نیویورکر منتشر کرد، سلینجر آدم منزوی‌ای نبود اما قانون خودش را برای زندگی کردن داشت و از هیاهوی تصنعی دوری می‌کرد. [صفحه‌ی ویژه‌ی سلینجر در سیب گاززده]

اهدای نوبل ادبیات به ماریو بارگاس یوسا؛ نویسنده‌ی پروی

آکادمی سوئدی نوبل در سال ۲۰۱۰ جایزه‌ی ادبیات خود را به ماریو بارگاس یوسا نویسنده‌ی هفتاد و چهار ساله‌ی پرویی اهدا کرد؛ نویسنده‌ای که مخاطبان ادبیات سال‌های سال پیش از این انتظار داشتند این عنوان ادبی را از آن خود کند. یوسا که در کنار گابریل گارسیا مارکز از بزرگان ادبیات آمریکای لاتین است، توانست با دریافت این جایزه نوبل را پس از سه دهه به این خطه‌ از دنیا ببرد.

بارگاس یوسا، نویسنده‌ی رمان‌های تاثیرگذاری چون «گفت‌وگو در کاتدرال» بیش از سی اثر در کارنامه‌ی ادبی خود دارد و آثارش به سی‌ودو زبان از جمله فارسی ترجمه شده است. آکادمی نوبل حین اهدای این جایزه به یوسا، وی را به خاطر «به‌تصویر کشیدن ساختار قدرت» و «تصاویر بلامنازه مقاومت‌ها و شکست‌ها و دگرگونی‌های فردی» ستود و وی را «داستان‌سرایی سرآمد» توصیف کرد. یوسا نویسندگی را در جوانی از روزنامه‌نگاری شروع کرد و بعدها به همراه دوست چندین و چند ساله‌اش گارسیا مارکز از هواداران فیدل کاسترو رهبر کوبا شد اما وی چندی پس از به‌قدرت رسیدن کاسترو، مسیر سیاسی خود را به کلی از چپ‌ها دور کرد و تمایلات لیبرال پیدا کرد.

یوسا که به یکی از سیاسی‌ترین نویسندگان دنیا مشهور است، خود را در مقطعی از زندگی نامزد انتخابات ریاست جمهوری پرو کرد اما پس از شکست در انتخابات از سیاست فاصله گرفت و بعدها اعتراف کرد که از سیاست درس آموخته اما ترجیح می‌دهد که نویسنده باشد تا یک سیاستمدار. وی در سالیان خفقان سیاسی پرو به اسپانیا مهاجرت کرد و شهروند اسپانیا شد و بعدها اوقات زیادی را در مادرید، پاریس، لندن و گاهی هم پایتخت پرو، لیما گذراند. سیاست و جوامع دیکتاتورزده از مهم‌ترین موضوعات رمان‌های یوسا هستند و «سال‌های سگی»، «جنگ آخر زمان» و «سور بز» از دیگر آثار به‌یادماندی اوست.[صفحه‌ی ویژه‌ی یوسا در سیب گاززده]

جار و جنجال جاناتان فرنزن در دنیای ادبیات

جاناتان فرنزن نویسنده‌ی خوش‌اقبال آمریکایی با انتشار رمان تازه‌ی خود به نام «آزادی» جاروجنجال زیادی در سال ۲۰۱۰ به‌وجود آورد. مجله‌ی تایم چهره‌ی فرنزن را بر روی جلد خود برد و بدین ترتیب وی را نخستین نویسنده‌ی زنده‌ای کرد که در یک‌ دهه‌ی گذشته بر روی جلد تایم می‌رود. رمان‌نویسان نامداری چون گونتر گراس، جورج اورول، جان آپدایک و جی‌دی‌ سلینجر از دیگر نویسندگانی هستند که تایم چهره‌ی آن‌ها را بر روی جلد خود برده است. پیش از این استفن کینگ در سال ۲۰۰۰ بر روی جلد تایم رفته بود.

«آزادی» که پس از اندک مدتی از انتشارش برای هفته‌ها جز لیست پرفروش‌ترین رمان‌های آمریکا قرار گرفت، با واکنش مثبت منتقدان ادبی آمریکا مواجه شد و نشریات معتبری همچون نیویورک‌تایمز و نیویورکر هفته‌ها پیش از انتشارش درباره‌ی آن مطلب نوشتند؛ به طوری که پس از مدتی «آزادی» به یکی از استثناهایی تبدیل شد که پیش از انتشارش مورد توجه ویژه‌ی جامعه‌ی ادبیات قرار گرفت. فرنزن پیش از «آزادی» با رمان «اصلاحات» که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، مقبولیت خوبی به‌دست آورد اما «آزادی»، رمانی که فرنزن نزدیک به نه سال برای نوشتنش وقت گذاشته، حالا جایگاه او را در ادبیات آمریکا تثیبت کرده است. باراک اوباما، رئیس‌جمهور ایالات متحده از شخصیت‌هایی بود که «آزادی» را همچون منتقدان ادبی پیش از انتشارش خواند.[صفحه‌ی ویژه‌ی گاردین برای فرنزن]

درگذشت ژوزه ساراماگو؛ خالق رمان کوری

ژوزه ساراماگو نویسنده‌ی سرشناس پرتغالی رمان «کوری» هم از جمله کسانی بود که در سال ۲۰۱۰ چشم از جهان فروبست. وی که در سال ۱۹۹۸ جایزه‌ی نوبل ادبیات را از آن خود کرده بود، آثارش به بیش از بیست و پنج زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده و بیش از دو میلیون نسخه از آثارش به فروش رفته است. ساراماگو به خدا اعتقاد نداشت و تمایلات لیبرال کمونیستی داشت. وی رمان «کوری» را در سال ۱۹۹۵ منتشر کرد و انتشار آن تاثیر شگرفی در جهانی‌شدن‌اش داشت. «کوری» نوبل ادبیات را برای نخستین بار نصیب یک نویسنده‌ی پرتغالی کرد، رمانی که به سرعت به زبان‌های مختلف ترجمه و با اقبال خوبی مواجه شد.

ساراماگو نه سال پس از «کوری» کتابی نوشت به نام «بینایی» که به اعتقاد بسیاری از منتقدان مکمل «کوری» است. «بینایی» که سیاسی‌ترین رمان ساراماگوست، در ابتدا به قول نویسنده‌ی آن، قرار نبود که دنباله‌رو «کوری» باشد اما ناخودآگاه این ویژگی را پیدا کرد. ساراماگو سالیان پایانی عمرش را در اسپانیا گذراند و از منتقدین سیستم سیاسی دموکراسی بود. ساراماگو اعتقاد داشت که دموکراسی به بن‌بست رسیده و چاره‌ی دیگری باید اندیشید.[صفحه‌ی ویژه‌ی ساراماگو در سیب گاززده]

اهدای جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه به میشل ولبک

کشور فرانسه جایزه‌ی گنکور، مهم‌ترین و باشکوه‌ترین جایزه‌ی ادبی خود را در سال ۲۰۱۰ به میشل ولبک اهدا کرد. ولبک که به اعتقاد بسیاری سرشناس‌ترین نویسنده‌ی زنده‌ی فرانسه است گنکور را به‌خاطر انتشار کتاب جنجالی «نقشه و قلمرو» از آن خود کرد. وی پیش از این نامزد معتبرترین جوایز ادبی فرانسه بوده و علاوه بر نویسندگی در دنیای سینما هم فعالیت کرده است. ولبک شهرت جهانی خود را مدیون رمان «ذرات بنیادین» است، رمانی که به‌خاطر اشارات بی‌پروای جنسی‌ هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است.

ولبک علاقه‌مندان بیشماری در دنیا دارد اما منتقدانش او را نویسنده‌‌ای گستاخ و زن‌ستیز توصیف می‌کنند. وی همچنین به‌خاطر اظهارنظرش درباره‌ی اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است. ولبک گفته بود که اسلام «احمقانه‌ترین دین بشر» است. ولبک همچنین به‌خاطر رمان «سکو» مورد غضب مادرش قرار گرفت، به‌طوری که مادر وی بعدها علیه پسر خود کتابی نوشت و او را دروغگو خواند و طفیلی لقب داد. ولبک پیش از این در سال ۱۹۹۸ و ۲۰۰۵ نامزد گنکور شده بود. گنکور از قدیمی‌ترین جوایز ادبی فرانسه است و ارزش مالی اندکی به اندازه‌ی ده یورو دارد.

غول‌های ادبیات و انتشار کتاب‌های تازه در سال ۲۰۱۰

غول‌های ادبیات دنیا هم از فیلیپ راث آمریکایی گرفته تا مارتین ایمیس انگلیسی و پیتر کری استرالیایی از نویسندگانی بودند که در سال ۲۰۱۰ کتاب‌های تازه‌ای وارد بازار کتاب دنیا کردند. راث کتاب «انتقام» را به بازار ارائه کرد، ایمیس رمان «بیوه‌ی باردار» را نوشت و تی‌سی‌ بویل مجموعه‌ی «پسر خشن و داستان‌های دیگر». «دختر باکره» نوشته‌ی جویس کرول اوتس، «خورشیدی» نوشته‌ی ایوان مک‌ایوان، «اتاق» نوشته‌ی اما دونوگو و «سانست پارک» نوشته‌ی پل استر نویسنده‌ی زبردست آمریکایی از دیگر عناوین ادبی سال ۲۰۱۰ بودند.

اهدای جایزه ادبی بوکر به هوارد جاکوبسن؛ نویسنده‌ی انگلیسی

هوارد جاکوبسن نویسنده‌ و روزنامه‌نگار بریتانیایی در سال ۲۰۱۰ جایزه‌ی پنجاه‌ هزار پوندی ادبی بوکر را از آن خود کرد تا نخستین نویسنده‌ای باشد که این جایزه‌ی معتبر را نصیب یک رمان طنز می‌کند. پیش از این جایزه‌ی بوکر هیچ‌گاه در تاریخ ۴۲ ساله‌‌اش به رمان طنز اهدا نشده بود. جاکوبسن نویسنده‌ی ۶۸ ساله‌ای‌است که از پیشکسوتان ادبیات طنز بریتانیا محسوب می‌شود، اما هیچ‌گاه پیش از بوکر جایزه‌ی ادبی قابل توجه‌ای از آن خود نکرده بود.

جاکوبسن جایزه بوکر را به خاطر نوشتن کتاب «سئوال فینکلر» نصیب خود کرد. این رمان درباره‌ی زندگی سه دوستی است که دو نفر از آن‌ها یهودی‌اند و نفر سوم هم آرزوی یهودی بودن در سر دارد. سر اندرو موشن، رئیس هیئت داوران این جایزه گفت: «تصمیم ساده‌ای بود. این کتاب جایزه را برد چون بهترین کتاب بود. انتظار دارید که کتاب هوارد جاکوبسن زیرک و خنده‌دار باشد و سئوال فینکلر هم زیرکانه نوشته شده و هم خنده‌دار است. اما در عین حال رمانی‌ست بسیار جذاب و مالیخولیایی، رمانی خنده‌دار اما خنده‌ای در تاریکی.» جاکوبسن حین دریافت بوکر به شوخی گفت که قصد دارد با پنجاه هزار پوند این جایزه برای همسرش کیف‌دستی تازه‌ای بخرد.

نیویورکر و ارائه‌ی لیست بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال

هفته‌نامه‌‌ی نیویورکر در ماه ژوئن سال ۲۰۱۰ لیستی از بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال ارائه کرد که به اعتقاد منتقدان این نشریه نقش مهمی در آینده‌ی ادبیات دنیا بازی خواهند کرد. پیش از این نیویورکر در سال ۱۹۸۳ نام مارتین ایمیس و ایان مک‌ایوان دو نویسنده‌ی مشهور انگلیسی را در لیست رمان‌نویسان برتر بریتانیا قرار داده بود و در سال ۱۹۹۹ هم لیست مشابهی از بهترین نویسندگان ‌آمریکایی زیر چهل سال ارائه کرده بود که نام نویسندگانی چون جومپا لاهیری نویسنده‌ی مجموعه داستان «مترجم دردها» و دیوید فاستر والاس در آن ذکر شده بود. چیماماندا نگزی آدیچی نویسنده‌ی ۳۲ ساله‌ی نیجریه‌ای یکی از بیست نویسنده‌ای است که به اعتقاد لیست سال ۲۰۱۰ نیویوکر آینده‌ی روشنی در ادبیات دنیا خواهد داشت. کریس آدریان نویسنده‌ی ۳۹ ساله‌ی آمریکایی، دانیل آلارکون نویسنده‌ی ۳۳ ساله‌ی پرویی، جاشوا فریز نویسنده‌ی ۳۵ ساله‌ی آمریکایی، یان لی نویسنده‌ی سی‌وهفت ساله‌ی چینی و نل فرودنبرگر نویسنده‌ی ۳۵ ساله‌ی آمریکایی از دیگر چهره‌های این لیست بیست‌تایی هستند.[اصل مطلب نیویورکر درباره‌ی این لیست بیست‌تایی]

اهدای جایزه‌ی «پرنس استریاس» اسپانیا به نویسنده‌ای لبنانی

کشور اسپانیا در سال ۲۰۱۰ مهم‌ترین عنوان ادبی خود را به نویسنده‌ای لبنانی داد. امین معلوف ۶۱ ساله با دریافت این جایزه‌ی پنجاه‌هزار یورویی توانست نام خود را در کنار بزرگانی چون ماریو بارگاس یوسا، دوریس لسینگ، آرتور میلر، پل استر و گونتر گراس در لیست برندگان این جایزه‌ی معتبر ادبی قرار دهد. امین معلوف که کتاب‌هایش در کشور فرانسه با اقبال خوبی روبروست، در بیروت به‌دنیا آمده و با وجودی که زبان مادری‌اش عربی‌ست به فرانسه می‌نویسد. وی ابتدا نویسندگی را با نوشتن در چند روزنامه عربی از جمله «النهار» لبنان شروع کرد و سپس به رمان‌نویسی روی آورد. معلوف در سال ۱۹۹۳ جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه را از آن خود کرد و رمان «سمرقند» وی به چندین زبان از جمله انگلیسی انتشار یافت.

انتشار خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین صد سال پس از مرگش

مارک تواین خالق شاهکارهایی همچون «ماجراهای هاکلبری فین»، «ماجراهای تام سایر» و «شاهزاده و گدا» وصیت کرده بود که زندگی‌نامه‌ای که از زندگی خویش نوشته، صد سال پس از مرگش برای نخستین بار منتشر شود. به همین ترتیب نخستین جلد از این مجموعه‌ی سه‌جلدی در ماه تولدش در نوامبر در صدمین سال پس از مرگش توسط انتشارات دانشگاه کالیفرنیا منتشر شد. این کتاب تحت نظر کتابخانه‌ی بانکرافت دانشگاه کالیفرنیا ویرایش شده است. تواین همچنین وصیت کرده که دومین جلد از این مجموعه ۲۵ سال پس از جلد نخست و جلد سوم نیز ۲۵ سال پس از جلد دوم انتشار یابد. خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین به سبک زندگی‌نامه‌های معمول نوشته نشده است و بیشتر مجموعه‌ای از حکایات متفاوتی‌ست که در طول زندگی برای این نویسنده‌ی آمریکایی رخ داده است.

 


 
 
آلبوم «تمام تو» دونوازی پیانو و نی
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

آلبوم موسیقی «تمام تو» با دونوازی سازهای پیانو و نی منتشر شد.
این آلبوم موسیقی با نوازندگی پیانوی «هوشیار خیام» و نوازندگی نی «امیر اسلامی» از سوی نشر هرمس در بازارهای موسیقی منتشر شده است.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی، قطعات این آلبوم موسیقی برپایه‌ی بداهه‌نوازی ضبط شده‌اند و برخی از قطعات هم‌نوازی پیانو و نی، تنها یک‌بار اجرا شده و بدون ویرایش و دستکاری در این آلبوم، گنجانده شده‌اند.
گفتنی است قطعاتی چون «قصه‌ی ما»، «خنیا»، «هلهله»، «طلوع» و «شهر ما» توسط هوشیار خیام و امیر اسلامی نواخته شده و در قالب آلبوم «تمام تو» از سوی نشر هرمس به بازار عرضه شده‌اند


 
 
هر خانواده ایرانی یک بسته کتاب
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

ایده «بسته کتاب خانواده» در اصل کتاب‌هایی در یک بسته است که در هر هفته، برای همه اعضاء خانواده به لحاظ سنی، محتوا دارد که بخشی از این محتوا هم برگرفته از تولیدات کتاب‌های سوره مهر است که برای این بسته طراحی و باز تولید شده است.رمان‌هایی وجود دارد که در چند قسمت و با توجه به حوصله مخاطب و توان مطالعه وی، تنظیم و برای کودکان و نوجوانان گنجانده می‌شود.

عمدتا دامنه «طرح بسته کتاب خانواده» شامل کتاب‌های داستانی است، اما شاید در آینده به شاخه‌های دیگر گسترش یابد، گمان می‌کنم موقعیت کتاب‌‌های داستانی بهتر از سایر شاخه‌‌ها باشد.

این پروژه با توجه به اینکه نیازمند سوپرمارکت‌هایی بود که فضاهای وسیعی داشته و از تنوع اقلام بیشتری برخوردار باشند، بر این اساس در مناطق یک تا شش اجرا شد و به لحاظ موقعیت جغرافیایی تقریبا مناطق گسترده‌ای از تهران را شامل می‌شود. امروزه سوپرمارکت‌های اغلب کشورهای توسعه یافته محل عرضه انواع محصولات فرهنگی هستند، اما ما از آنها الگوگیری نکردیم.

البته طرح به مناطق و شهرستان‌های دیگر هم توسعه خواهد یافت. قرار است این امر توسعه پیدا کند و علاوه بر مناطق 22 گانه تمام کشور را در بربگیرد، در حال حاضر در استان‌ های مختلف توافقات اولیه‌ای صورت گرفته است. استان‌هایی چون قم، آذربایجان شرقی،‌ خراسان و اصفهان مذاکراتی صورت گرفته تا این کتاب‌ها در این استان‌ها نیز عرضه شود اما این طرح تنها یک کار مطالعاتی است، حجم موضوع به حدی نیست که بتوانیم مدعی شویم که تحولی در امر کتابخوانی پدید آورده‌ایم.

امیدواریم با اجرای کامل طرح «بسته کتاب خانواده» و فراگیر شدن آن در کشور، یکی از مسیرهای توسعه کتابخوانی و مشکل عدم دسترسی آسان به کتاب را حل و طی کنیم.از نظر ما و با توجه به نسخه‌های به فروش رفته و نظر خریداران، این طرح و پروژه تا امروز موفق بوده است.

اما گرفتن بازخوردهای طرح به این دلیل است تا اجرای «بسته کتاب خانواده» را با مطالعه موردی انجام داده و از نتایج آن بهره‌ بگیریم؛ در گذشته هم به نوعی توزیع کتاب در مراکز و فروشگاه‌های غیرمرتبط با کتاب، انجام شد،‌ اما به دلیل برخی اقدامات نسنجیده، ناموفق بود؛ معتقدم تجربه موفق توزیع کتاب «دا» و دیگر کتاب‌هایی که وارد می‌کنیم کمک خواهد کرد تا این طرح توسعه یافته و دیگران هم وارد این جرگه شوند. از نظر ما و با توجه به نسخه‌های به فروش رفته و نظر خریداران، این طرح و پروژه تا امروز موفق بوده است.

البته به دلیل بی‌سابقه بودن این پروژه، بخش فرهنگسازی، توجیه و اطلاع‌رسانی «بسته کتاب خانواده» مهم است، چه فروشندگان و صاحبان مراکز عرضه محصولات که سابقه این کار را نداشته و تردیدهایی نسبت به این طرح دارند و چه مردم در محلات و یا حتی نویسندگان که ممکن است به این کار نقد داشته باشند، باید در به سرانجام رسیدن آن کمک کنند، امیدواریم سایر رسانه‌ها نیز وارد این فضا شده و نقد و نظرات موافق و مخالف را ارائه و جریان‌ساز باشند تا این طرح در شرایط بهتری امکان اجرا داشته باشد.

مدیر انتشارات سوره مهر

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

 

مردی تاجر در حیاط  قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.

تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت.

اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد...

تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ، رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟

درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم...

مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...!

علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.

از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.

 مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.

علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم... 

 


 
 
نمایشگاه گروهی عکس در فرهنگسرای شفق
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

نمایشگاه گروهی عکس عزیز عباسی، شاهین غفاری، آرش کریمی، آرش نصیری و محمدامین صاحب‌پور با عنوان «چشم انداز» و موضوع طبیعت شنبه یازدهم دی در فرهنگسرای شفق افتتاح می‌شود.
عکاسان حاضر در نمایشگاه در دعوتنامه خود نوشته‌اند: «در هفته‌های اولیه زمستان گرد هم می‌آییم تا آنچه را در ذهن خود داشته‌ایم به اشتراک بگذاریم و همه از گرمای موجود در زیبایی طبیعت لذت ببریم و سرمای زمستان را فراموش کنیم و با هم بودنمان را در اولین روز سال میلادی 2011 و میلاد مسیح (ع) جشن بگیریم و به شادی و سرور بنشینیم.»
افتتاحیه‌: شنبه یازدهم دی ساعت 16-18
بازدید یکشنبه تا چهارشنبه ساعت 9 - 18 پنجشنبه 9 - 14 
نمایشگاه تا پنجشنبه شانزدهم دی ادامه خواهد داشت.
فرهنگسرای شفق، خیابان سیدجمال‌الدین اسدآبادی (یوسف آباد)، خیابان 21 بوستان شفق، گالری شفق


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
 

همه عمر در پی اندک چشمان زیبا می‌گردیم
ولی نمی‌بینم انبوه نگاه‌های زیبا را
پس چه فریاد سرداده‌ایم: «گشتم نبود، عشقی نیست»؟


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
 

اشتراک "نظم" و "نثر" را که بگیری،


"نون" درمی‌آید!


همانی که در هیچکدامشان نیست. 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
 

 

عشق

راه حل نیست

حل شدن در راه است.

..

 

آفتاب

هیچ وقت کهنه

هیچ وقت نخ نما نمی‌شود

عشق هم.

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
 

 

ماه هم سر بریده شد

در شبی که هجوم دلتنگی

تمام آسمان را در برگرفت

و سرخی خون ماه

بر چشمانمان پاشید

و بعد از آن سیاهی بود و تاریکی

درد بود و تنهایی

در شبی که بیداد کرد زمزمه ی جدایی

اشک بود پیشکشی آسمان

و بارش بارانی که

بر دلهایمان بارید

نه خبری از رنگین کمان بود و

نه نشانه ای از تازگی

اینبارهم مرثیه ها پابرجاست

مجلس ختم دلهاست ، خوش آمدید ......

 


 
 
کتاب نمایش‌های ایرانی (نقالی) منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
 

 

جلد چهارم کتاب نمایش‌های ایرانی (نقالی) نوشته"صادق عاشورپور"توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.

 این کتاب در 475 صفحه و در 2500 نسخه چاپ شده و شامل 18 بخش است که هر بخش شامل چند پاره می‌شود.
"نقالی چیست؟"، "منشا و پیدایش نقالی"، "نقالی در ایران باستان"، "مدح و مدیحه سرایی"، "نقالی در ایران مسلمان"، "مختصری درباره سلسله سامانی"، "مختصری درباره سلسله غزنوی"، "مختصری درباره سلجوقیان"، "اولین مرثیه سرا و اولین مناقب خوان"، "نقالی بعد از مشروطه" و... از جمله بخش‌های این کتاب است.
همچنین طراحی جلد کتاب نمایش‌های ایرانی (نقالی) توسط هما دلورای انجام شده است.
تاکنون چهار جلد از این مجموعه توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده و سه جلد دیگر هم به زودی منتشر خواهد شد.
جلد نخست، شامل نمایش‌هایی است که مربوط به آیین میترا بوده و به دو بخش "عهد میترا" و "عهد زروان" تقسیم می‌شود، که در هر کدام پاره‌ نمایش‌هایی شکل گرفته است؛ جلد دوم کتاب "نمایش‌های ایرانی" هم شامل معرفی و بررسی "تعزیه" است که به دو بخش تعزیه قبل و بعد از اسلام تقسیم می‌شود.
جلد سوم شامل نمایش‌های عصر مزدا یسنا، (آیین زرتشت)، جلد چهارم "نقالی در ایران" و جلد پنجم شامل "نمایشنامه‌های عامیانه" ای است که در مجالس اجرا می‌شده و جلد ششم درباره نمایش‌های "بعد از اسلام" است.

 


 
 
”حیرت بازار” در خانه هنرمندان ایران
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
 

نمایش "حیرت بازار"به کارگردانی "زری اِماد"، که از چهارشنبه -اول دی‌ماه- در تالار استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران به صحنه رفته تا یکشنبه -19 دی- ادامه خواهد داشت.

 نمایش "حیرت بازار" نوشته عبدالرضا فریدزاده درباره خانواده‌ای است که هر سال روز عاشورا حلیمی می‌پزند که به شفابخشی مشهور شده است. پس از مرگ پدر خانواده، دو برادر بر سر این‌که کدام‌‌شان این نذرِ هرساله را ادا کنند، اختلاف پیدا می‌کنند و...
عبدالرضا فریدزاده، مرتضی آقاحسینی، سیروس اسنقی و زری اماد در نمایش «حیرت بازار» به ایفای نقش می‌پردازند.
این نمایش هر روز (به جز شنبه‌ها) ساعت 18 در تالار استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران اجرا می‌شود.

 


 
 
کار تولید آلبوم جدید حامی به‌زودی به‌پایان می‌رسد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
 

جدیدترین آلبوم «حمید حامی»، خواننده‌ی موسیقی پاپ ایران در مراحل پایانی تولید قرار دارد.
حامی قصد دارد این آلبوم را تا پایان سال ۸۹ منتشر کند.
آهنگ‌سازی آلبوم جدید حامی را «علی موثقی» و «علیرضا قرایی‌منش» برعهده داشته‌اند و تنظیم قطعات نیز از سوی «رضا تاج‌بخش»، «بهنام ابطحی»، «مهران خلیلی»، «بهرام دهقانیار» و « علی موثقی» انجام شده است.
هم‌چنین، متن نیمی از ترانه‌ها سروده‌ی «بابک صحرایی» است.
متن ترانه‌ی سایر قطعات آلبوم نیز از سوی «سعید امیراصلانی»، «مریم اسدی» و «پوریا ربیعی» سروده شده است.
گفتنی است قطعاتی مانند «احساس»، «خدانگهدار»، «تماشایی» و «گلایه‌ای نمی‌کنم» در آلبوم جدید حامی گنجانده شده‌اند.


 
 
سرطان هایی که مخصوص افراد پولدار است!؟
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
 

این گزارش آماری نشان داده است که افراد ثروتمندتر و مرفه بیشتر در معرض ابتلا به سرطان‌های سینه، پروستات و پوست هستند. از سوی دیگر احتمال ابتلا به سرطانهای روده، دهانه رحم و ریه در بین افراد کم بضاعت‌تر به مراتب بیشتر است.
به گزارش روزنامه سیدنی مورنینگ هرالد، این کارشناسان تاکید کردند که نرخ ابتلا به سرطان ریه در طبقات مختلف اجتماعی به لحاظ درجه رفاه و موقعیت اجتماعی - اقتصادی افراد، ‌بسیار متفاوت است. برای مثال در طبقه پایین‌تر جامعه از هر 100 هزار مورد 50 نفر به سرطان ریه مبتلا می‌شوند در حالی که در طبقات مرفه‌تر نرخ ابتلا به این سرطان 35 نفر در هر 100 هزار نفر است. اما از سوی دیگر درصد ابتلا به سرطانهای سینه، ‌پروستات و پوست در خانواده‌های مرفه‌تر بالاتر است.
این کارشناسان می‌گویند: هرچند به دلیل شرایط نامطلوبتر زندگی، افزایش نرخ ابتلا به سرطان در جوامع فقیرتر تعجب برانگیز نیست اما ثروتمندان هم به نوبه خود از این بیماری کشنده در امان نیستند.


 
 
نمایشگاه گروهی عکس در موزه عکسخانه شهر
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
 

یکصد و چهل و هفتمین نمایشگاه موزه عکسخانه شهر با عنوان «رنگ بازار» 30 عکس رنگی از شهره گل آزاد و امید عالیانی را به نمایش می‌گذارد.

این دو عکاس درباره نمایشگاهشان می‌گویند:
«نزدیک به نوروز 89 بساطی‌های جمعه بازار تهران بهترین نمونه‌های خود را رو کردند. چشم دوربین‌ها سیر نمی‌شد از این همه رنگ و فرم‌های دلنشین که حاصل پردازش ذهن زن روستایی از طبیعت است. او که بکارگیری مطلوب عناصر بصری را بی‌واسطه و از خود طبیعت آموخته است. دوربین ما نقاشانه به دنبال ثبت جالب‌ترین فرم‌ها و دلپذیری همنشینی رنگ‌ها بود . البته تا جایی که ازدحام بازار و بد قلقی بساطی‌ها اجازه می‌داد. تنوع زیاد رنگ‌ها باعث شلوغی نبود گویی کنار شقایق‌های خود رو لاله‌های رنگی روییده باشند. به مهمانی رنگ‌ها خوش آمدید.»
زمان 8  تا 28 دی ماه 1389
ساعت بازدید 9 تا 13 - 14 تا 17 جمعه 10 تا 16
عکسخانه شهر، میدان هفت تیر ، خیابان بهار شیراز ، نبش میدان بهار شیراز


 
 
نمایشگاه یدالله ولی‌زاده در گالری آریا
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
 

نمایشگاه عکس‌های تبلیغاتی یدالله ولی زاده با عنوان «ویرایش نگاه» جمعه دهم دی 89 در گالری آریا افتتاح می‌شود.
عکاس در توضیح نمایشگاه آورده است: «ویرایش در لغت به معنی زینت دادن و کاستن و کم کردن چیزی به جهت زیبایی بخشیدن به آن است به همین جهت در این نمایشگاه سعی شده که با تغییر زاویه دوربین و کم و زیاد کردن المان‌های تصویری مفهوم متفاوتی را از عکس در راستای  کاربردی تر کردن آن القا کرد.»
ولی زاده در این نمایشگاه 18 عکس 100x70 و 2 عکس 100x150 رنگی به نمایش می‌گذارد.
همزمان با برپایی نمایشگاه کارگاه بررسی عکس‌ها و پشت صحنه آن در ساعت 17 چهارشنبه پانزدهم دی در گالری آریا برگزار می‌شود.
یدالله ولی زاده فارغ التحصیل رشته عکاسی که از سال 1368 تا کنون به صورت حرفه‌ای عکاسی را دنبال کرده و در چندین نمایشگاه انفرادی و گروهی داخلی وخارجی شرکت کرده و هم اکنون رئیس هیات مدیره انجمن عکاسان تبلیغاتی و صنعتی است.
نمایشگاه تا 20 دیماه 89 از ساعت 16 الی 20 به استثنای روزهای تعطیل برقرار خواهد بود.
گالری آریا، خیابان ولی عصر، بالاتر از سه راه دکتر بهشتی، کوچه زرین، پلاک 10


 
 
محمدعلی سپانلو دوباره دوران نقاهت را می‌گذراند
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

محمدعلی سپانلو همچنان در حال گذراندن دوران نقاهت است.

 

این شاعر و مترجم پیشکسوت که اواخر مهرماه تحت جراحی پانکراس قرار گرفته بود، آبان‌ماه از بیمارستان مرخص شد و در منزل دوران نقاهت را می‌گذراند؛ اما مدتی قبل از ناحیه‌ی ران پا دچار شکستگی شده و دوباره تحت عمل جراحی قرار گرفته است.

 

سپانلو این روزها در منزل به استراحت مشغول است.

 

تازه‌ترین اثری که قرار است از این شاعر منتشر شود، منظومه‌ی «شاعر گمنام» است؛ منظومه‌ای که یک‌سری شخصیت دارد و به رمان شبیه است و درواقع از چند شعر کوتاه تشکیل نشده است.

 

این منظومه در قالب شعر نو سروده شده است و توسط نشر افق منتشر خواهد شد.

 

محمدعلی سپانلو زاده‌ی سال 1319 در تهران است. «رگبارها»، «پیاده‌روها»، «سندباد غایب»، «هجوم»، «نبض وطنم را می‌گیرم»، «خانم‌زمان»، «تبعید در وطن»، «ساعت امید»، «خیابان‌ها، بیابان‌ها»، «فیروزه‌ در غبار»، «پاییز در بزرگراه»، «ژالیزیانا»، «کاشف از یادرفته‌ها» و «قایق‌سواری در تهران» از مجموعه‌های شعر او هستند.

 

همچنین ترجمه‌ی «آن‌ها به اسب‌ها شلیک می‌کنند» نوشته‌ی هوراس مک‌کوی، «مقلدها» نوشته‌ی گراهام گرین، «شهربندان» و «عادل‌ها» نوشته‌ی آلبر کامو، «کودکی یک رییس» نوشته‌ی ژان پل سارتر، «دهلیز و پلکان»، شعرهای یانیس ریتسوس، و «گیوم آپولینر در آیینه‌ی آثارش»، شعرها و زندگی‌نامه‌ی گیوم آپولینر، از دیگر آثار منتشرشده‌ی سپانلو هستند.

 


 
 
صندوقی برای حمایت»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

بیست ‌و ‌هفتم دسامبر برابر با ششم دی ماه مصادف با روز ایجاد «صندوق بین المللی پول» در سازمان ملل متحد است. صندوق بین‌المللی پول که در سال 1945 در واشنگتن تاسیس شد به عنوان یکی از نهادهای «برتن وودز» که توسط 185 عضو اداره می‌شود، باتوجه به نرخ تبدیل ارز و تراز پرداخت‌ها بر سیستم مالی جهانی نظارت می‌کند و در مواقع نیاز کمک نقدی و تخصصی به کشورهای متقاضی ارایه می‌دهد.

«صندوق بین‌المللی پول» یکی از ارگان‌های «سازمان ملل متحد» است که بر اجرای سامانه پولی بین‌المللی نظارت دارد. طرح اولیه صندوق بین المللی پول، که به «آی.ام.اف» یا صندوق نیز مشهور است، در جولای 1944 در کنفرانس «برتن وودز» مطرح شد و در سال 1945 در «واشنگتن» تاسیس شد.

چهل و پنج کشور مطرح کننده طرح به دنبال بنا نهادن چهارچوب هم‌کاری اقتصادی بودند که در قالب آن از تکرار سیاست‌های اقتصادی فاجعه‌آمیزی که منجر به دوران رکود بزرگ دهه سی میلادی شده بود، اجتناب کنند

به طور خلاصه، هدف اصلی تشکیل این صندوق ارتقای میزان هم‌کاری مالی، جلوگیری از فقر، کمک به رشد اقتصادی و بازار کار در سطح بین‌المللی و ایجاد تسهیلات مالی برای کشورهایی که خواستار تنظیم تراز پرداخت‌‌هایشان هستند، است.

از زمان تاسیس آی.ام‌.اف تا به امروز تغییری در اهداف این سازمان به وجود نیامده است. اما نوع عمل‌کرد آن که نظارت، کمک تخصصی و مالی است هم‌گام با رشد نیاز و تقاضای کشورهای عضو تغییر کرده است. تعداد اعضای صندوق جهانی پول با عضویت «مونته نگرو» در 18 ژانویه 2007 به 185 عضو رسید.

مفاد قرارداد صندوق بین‌المللی پول از کشورهای عضو می‌خواست تا نرخ ارزی را رعایت کنند که نوسان‌های آن محدود به 1+ درصد ارزش اسمی ارز باشد. این ارزش اسمی بر حسب دلار آمریکا تعیین شده بود که آن نیز رابطه ثابتی با طلا داشت.

درسال 1987م مجموع سهمیه‌های صندوق به حدود 90 میلیارد دلار حق برداشت مخصوص می‌رسید. منابع مالی صندوق صرف رفع مشکلات موقت تراز پرداخت‌ها و‌ برآن اساس، تثبیت نرخ ارز کشورهای عضو می‌شود. سهمیه هر کشور تعیین کننده سطح وام‌گیری و نیز حق رای او در صندوق است.

در اوایل دهه 1980، مطابق سهمیه‌های تعیین شده، حق رای آمریکا حدود 22 درصد و جامعه اقتصادی اروپا 27 درصد بود و از آن‌جا که هر تغییر عمده‌ای در صندوق نیازمند 85 درصد آرا است لذا هم ایالات متحده آمریکا و هم جامعه اقتصادی اروپا از حق «وتو» در صندوق برخوردار بوده‌اند.

هر کشور عضو که با مشکل کسری موقت تراز پرداخت‌ها روبه‌رو شود می‌تواند در مقابل پول خود ارز مورد نیاز خود از صندوق را دریافت دارد، که البته این ارز دریافتی باید ظرف مدت سه تا پنج سال بازخرید شود. اعضایی که در مقابل صندوق دچار کسری شده باشند، طبق مفاد قرارداد ملزم به مشورت با صندوق جهت بهبود تراز پرداخت‌های خود هستند.

دولت «ایران» جزو 44 کشور دعوت شده به کنفرانس در سال 1944 بود و اعضای هیت چهار نفره اعزامی آن در کمیسیون‌های مربوط به تهیه اساس‌نامه صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی شرکت داشتند.

نخستین استفاده ایران از منابع مالی صندوق در سال 1330 در اثر مشکلات ارزی حاصل از «ملی شدن صنعت نفت» بود که دولت در مقابل سفته‌های ریالی معادل 25 درصد سهمیه اعتباری خود در صندوق، دلار به دست آورد.

 

اما به دلیل کوتاهی مدت اعتبارات صندوق، دولت ایران موظف بود هر ساله بخشی از اعتبار مزبور و دیگر اعتبارات دریافتی خود به دلار را بازخرید کند. از نتایج عضویت ایران در صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، موظف شدن دولت به محاسبه جداول موازنه پرداخت‌های کشور بود که نخستین بار بنا به درخواست صندوق انجام گرفت و دولت متعهد به ارایه اطلاعات اقتصادی لازم به صندوق شد.

صندوق بین‌المللی پول در گزارشی موسوم به «چشم‌انداز اقتصاد منطقه‌ای: خاورمیانه و آسیای مرکزی» به بررسی وضعیت اقتصادی چهل کشور منطقه در سال 2010 پرداخته است.

صندوق بین‌المللی پول با بررسی 9 شاخص کلان اقتصادی ایران در سال 2010، رشد 1.7 درصدی اقتصاد غیرنفتی، تورم 8 درصدی، ذخایر ارزی حدود 90 میلیارد دلاری و تک رقمی شدن نرخ رشد نقدینگی را برای ایران در این سال پیش‌بینی کرد.

 


 
 
جستجوی اینترنتی با نگاه کردن
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

محققان موسسه فناوری اطلاعات هلسینکی موفق به ساخت عینک هوشمندی شده‌اند که نیاز به تایپ کردن برای جستجوهای اینترنتی را از بین برده و کاربر می‌تواند با متمرکز شدن بر روی یک جسم اطلاعات مورد نیاز خود را درباره آن دریافت کند. 

محققان فنلاندی نمونه آزمایشی عینکی را تکمیل کرده‌اند که رایانه‌ای کوچک و دستی به آن وصل شده و می تواند اطلاعات را از پایگاه داده‌ها به فرد منتقل کند. این عینک هوشمند می‌تواند مسیر نگاه کاربر را ردیابی کرده و درباره آنچه فرد به آن خیره شده است اطلاعات کافی ارائه کند.

به گفته "ساموئل کاسکی" از موسسه فناوری اطلاعات هلسینکی این عینک می تواند افراد و برخی از اشیا که کاربر به آنها خیره شده است را شناسایی کرده و در صورتی که فرد درباره آنچه می‌بینید از خود علاقه نشان دهد، عینک اطلاعات بیشتری را در اختیار وی قرار خواهد داد.

اطلاعات داخل شیشه‌های عینک نمایش داده خواهند شد اما نحوه نمایش به‌گونه‌ای است که فرد احساس می‌کند در جهان واقعی این اطلاعات را در برابر چشم‌هایش می‌بیند. محققان رویای عینک‌های اطلاعاتی پیشرفته تری را در سر دارند که می‌تواند با اتصال وایرلس به اینترنت اطلاعات مورد نیاز کاربر را جمع‌آوری کند.

این عینک می تواند اجسام مورد توجه کاربر را بزرگنمایی کرده و با استفاده از نرم‌افزار هوش مصنوعی پی به علائق کاربر خود ببرد. تجربه استفاده از این عینک مشابه این است که بدون نیاز به تایپ کردن در اینترنت به جستجو بپردازید.

چنین ابزاری می تواند مسیر امکان پذیرشدن بسیاری از کاربردها را هموار کند، برای مثال می‌توان درباره فردی که برای اولین بار باید با وی ملاقات کنید اطلاعات به‌دست آورید و یا اطلاعات مربوط به ارزش غذایی یک کالا در فروشگاه‌ها را به چشم ببینید.

زمانی که این اطلاعات به‌دست آمدند بر روی نمایشگری شفاف و کوچک که در نزدیکی چشمان کاربر تعبیه شده به نمایش در خواهد آمد. اینطور به نظر می آیند تصاویر و متنهای نمایش داده شده که در کنار یا بالای جسم مشاهده شده در هوا معلقند. این نوع از فناوری به فناوری "واقعیت تقویت شده" شهرت داشته و در حال حاضر برخی از تلفن‌های هوشمند از توانایی خلق نمونه ای کامل از این فناوری را دارند.

بر اساس گزارش ان بی سی، محققان فنلاندی کاملا خوشبین هستند که می‌توانند این عینک‌های پیشرفته را تا 10 سال دیگر در بازارها عرضه کنند.


 
 
شعر فتحعلی شاه در ماجرای جنگ روس و ایران
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

گویند در جنگ دوم روس و ایران وقتی قشون روس به تبریز وارد شد و مصمم بود به سمت میانه حرکت کند، دولت ایران خود را در مقابل کار تمام شده ای دید و ناچار شد شرایط صلحی که دولت روس املا می کرد بپذیرد. فتحعلی شاه برای اعلان ختم جنگ و تصمیم دولت در بستن پیمان آشتی، سلاحی خبر کرد. قبلا به جمعی از خاصان دستوراتی راجع به اینکه در مقابل هر جمله ای از فرمایشات شاه چه جواب هایی باید بدهند داده شده بود و همگی نقش خود را روان کرده بودند.

شاه بر تخت جلوس کرد و دولتیان سرفرود آوردند. شاه به مخاطب سلام، خطاب کرد و فرمود: اگر ما امر دهیم که ایلات جنوب با ایلات شمال همراهی کنند و یکمرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بی ایمان برآورند چه پیش خواهد آمد؟ مخاطب سلام که در این کمدی نقش خود را خوب حفظ کرده بود تعظیم سجده مانندی کرد و گفت:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» شاه مجددا پرسید:«اگر فرمان قضا جریان شرف صدور یابد که قشون خراسان با قشون آذربایجان یکی شود و تواما بر این گروه بی دین حمله کنند چطور؟» جواب عرض کرد:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!»

اعلیحضرت پرسش را تکرار کردند و فرمودند:«اگر توپچی های خمسه را هم به کمک توپچی های مراغه بفرستیم و امر دهیم که با توپ های خود تمام دار و دیار این کفار را با خاک یکسان کنند چه خواهد شد؟» باز جواب: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» تکرار شد و خلاصه چندین فقره از این قماش اگرهای دیگر که تماما به جواب یکنواخت بدا به حال روس مکرر تایید می شد رد و بدل شد.

شاه تا این وقت روی تخت نشسته پشت خود را به دو عدد متکای مروارید دوز داده بود. در این موقع دریای غضب ملوکانه به جوش آمد و روی دوکنده زانو بلند شد شمشیر خود را که به کمر بسته بود به قدر یک وجبی از غلاف بیرون کشید و این دو شعر را که البته زاده افکار خودش بود به طور حماسه با صدای بلند خواند:

کشم شمشیر مینایی / که شیر از بیشه بگریزد
زنم بر فرق پسکوویچ / که دود از پطر برخیزد

مخاطب سلام با دو نفر که در یمین و یسارش رو به روی او ایستاده بودند خود را به پایه عرش سایه تخت قبله عالم رساندند و به خاک افتادند و گفتند:«قربان مکش، مکش که عالم زیر و رو خواهد شد.» شاه پس از لمحه ای سکوت گفت:«حالا که اینطور صلاح می دانید ما هم دستور می دهیم با این قوم بی دین کار به مسالمت ختم کنند.»

به نقل از شرح زندگانی من - عبدالله مستوفی صص ٣٣و۳۴

 


 
 
عزت‌الله فولادوند در بیمارستان بستری شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

مترجم پیشکسوت آثار فلسفی دوشنبه ششم دی‌ماه به علت عفونت کلیوی در بخش مراقبت‌های ویژه‌ یکی از بیمارستان‌های تهران بستری شد.

آخرین ترجمه‌ عزت‌الله فولادوند به دست‌نوشته‌های فلسفی هانا آرنت مربوط می‌شود.

از دیگر آثار او به ترجمه‌هایی همچون «جامعه‌ باز و دشمنان آن» کارل ریموند پوپر، «فلسفه‌ کانت» اشتفان کورنر، «اخلاق در فلسفه‌ کانت» راجر سالیوان، «خرد در سیاست» (مقالات فلسفی، گزیده و ترجمه‌ فولادوند)، «آزادى و قدرت و قانون» فرانتس نویمان، «اندیشه‌ سیاسی کارل پوپر» جرمی شیرمر، «روشنفکر کیست؟ سرنوشت او چیست؟» رمون آرون، «نیچه و مسیحیت» کارل یاسپرس و «آزادی و خیانت به آزادی» (شش دشمن آزادی بشر) آیزایا برلین می‌توان اشاره کرد.

 


 
 
اولین برنده آپارتمان «قهوه تلخ» مشخص شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

مراسم قرعه‌کشی نخستین آپارتمان «قهوه تلخ» با حضور کارگردان، تهیه‌کننده و بازیگران این سریال و نماینده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نماینده دادستان و دبیر کل اداره‌ مبارزه با قاچاق محصولات فرهنگی، عصر یکشنبه پنج دی‌ماه در لوکیشن کاخ جهانگیر شاه محل تصویربرداری این سریال برگزار شد.

در این مراسم پسری دانشجو 21 ساله از جهرم برنده یک دستگاه آپارتمان دوخوابه شد و زمانی که برزو ارجمند با او تماس گرفت تا برنده شدنش را به او اطلاع دهد، باور نکرد. دانشجوی 21 ساله پس از اینکه تلفنی با مهران مدیری صحبت کرد، تازه برنده شدنش را باور کرد و از فرط هیجان به گریه افتاد.

در این مراسم همچنین شش دستگاه اتومبیل پراید متعلق به مجموعه‌ دهم نیز قرعه‌کشی شد و برزو ارجمند که با برندگان تماس می‌گرفت، در قبولاندن این خبر به آن‌ها باز هم مشکل داشت.

برخی از برندگان که فکر می‌کردند مزاحم تلفنی دارند، تلفن را قطع می‌کردند و با جملاتی چون «آقا برزو فردا می‌آیم پراید را می‌گیرم!»، «آقا مزاحم نشوید!»، «سر کاریه؟!» ... پاسخ تلفن او را می‌دادند.

 


 
 
آمریکایی‌ها بدون اینترنت پرسرعت قادر به ادامه‌ زندگی نیستند
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

یک نظرسنجی جدید نشان داد که اینترنت پرسرعت تاثیرگذارترین فن‌آوری بر جامعه آمریکا در طول یک دهه گذشته بوده است و اکثر مردم این کشور می‌گویند بدون اینترنت پرسرعت قادر به ادامه زندگی نیستند.

به گزارش ایسنا، نظرسنجی یک موسسه معتبر از هزار و 950 آمریکایی نشان داد که 24 درصد از آن‌ها معتقدند اینترنت پرسرعت تاثیرگذارترین فن‌آوری برروی زندگی آن‌ها بوده است؛ 22 درصد نیز اعلام کردند که فیس بوک و 10 درصد دیگر نیز گوگل تاثیرگذارترین فن‌آوری در زندگی آن‌هاست.

هم‌چنین درباره فن‌آوری‌هایی که مردم معتقدند بدون آن‌ها قادر به زندگی نیستند، اینترنت پرسرعت با 28 درصد در جایگاه نخست و ای‌میل نیز با 18 درصد در جایگاه دوم قرار گرفت.

در پاسخ به این سوال که بزرگ‌ترین پیشرفت‌های فن‌آوری در سال آتی میلادی چه خواهد بود، 24 درصد اظهار کردند که سرگرمی‌های خانگی و 16 درصد نیز معتقدند بودند مهم‌ترین فن‌آوری‌ها در دنیای رایانه اتفاق خواهد افتاد.

افراد مورد نظرسنجی درباره چگونگی روند پیشرفت فن‌آوری در دهه آتی نیز 40 درصد اظهار کردند چیپ‌های رایانه‌یی در بدن انسان کار گذاشته می‌شود تا سلامت او را تحت نظر داشته باشد، 40 درصد نیز معتقد بودند روبات‌هایی با قابلیت انجام مشاغل گوناگون به بازار عرضه می‌شود.

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

عبور کن

تو عبور کن و برو

من هنوز لالایی شب را برای دیروز نخوانده ام

و هنوز دستانم میان دلواپسی های باغچه گره خورده اند

اما تو

وقتی تمام شبنم ها به سجده درآمدند

جای پای موهم خدا را بگیر و برو

و تصویر تنهاترین مرد شهر را،جا بگذار و برو

من هم آن آخرین ستاره بی فروغ می شوم و

از آسمان ذهنت سقوط می کنم

کسی چه می داند

شاید میان آخرین جاده رویای شبانه ات فرود آمدم

دلواپس نباش

نشانی مزار ستاره را برایت پست خوام کرد...

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

هنوز
در گذر از خیابان شعر
تمام خاطره های خاموش
خیس می شوند
وقتی در گوشه ای کز می کنم
باران
بغض رهگذران را
در شادی ام می نشاند
می دانم
از قاره ای که رفتم
تا قاره ای که ماندی
یک دست فاصله دارد
باید دستم را بردارم

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

مهربان باش

 

بی خیال شکلات های خیابانی

 

قهوه تلخ را

 

با کیک تولدم بخور

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

من این بازی را قبول ندارم

تا چشم باز کردم

چشم گذاشتی

تنهایی

دنبال خودت بگرد،

این بازی کودکانه نیست...

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

بدون تو

زندگی

تابلوی یک روز یخی است،

برف باریده

و خورشید

دست خودش نیست

دنیا را خیس می کند...

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

دنیا

کلبه ای چوبی است

و رویا

خرگوشی سپید و زیبا

اما از کابوس ها

انتظار دیگری نباید داشت

بی رحم اند

و همه چیز را به آتش می کشند.

امشب کشته می شوم

و پلیس

به قفل ها خیره خواهد ماند ...

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

می خواهم

با این ماه که هر شب

از بالای شهر می گذرد

همسفر شوم...

کنار سپیدارها

ماه را خواهی دید

درون شعله ای از آتش

امشب

به هیچ چیز فکر نمی کنم

جز خواستن تو.

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

هر ساعتی

بین من و خدا

از تو شروع می شود

همین که می بینی

می خواهم اتفاق بیفتم

توی پلک آسمانی

که پشت چشمهای تو

ریسمان می شود

اینکه پیام بر دست و پا بسته ای هستم

حرفی نیست

این نردبان را هزار دفعه

بالا و پایین شده ام

دریغ از یک چلیپای بی ریا

فقط یک نگاه تازه می فهمد

پایان هر چراغی

به شروعش ختم می شود

و ستاره ها

در طلوع

به هم می رسند

مثل حالا

که هر بار عینکم را بر می دارم

تو را بهتر می بینم

۰۰۰۰۰۰

خواهشن بگو

هجرت ما

به کدام ماه شمسی

ختم می شود

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

وقتی قفل می شود نگاهم

به نگاه قاب عکس خالیت

عجیب گنگ می شوم

و می دانی...

هیچ واحدی اندازه عمق این

سکوت و سقوط نمی شود

...خیالی نیست

امشب هم باز به قصه های آینه گوش خواهم داد

بگذار دلبری کند ماه

مرا به میهمانی ستاره چکار...

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

جای مرا

همین گوشه کنار های قلبت

پهن کن

به بودن

حتی در دم دستی ترین جای ِممکن

راضیم

بگذار فقط

به خانه ی تو همچنان

مهمان باشم

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

میبینی ام و بی اعتنا میگذری

گفته بودی

تا دنیا دنیاست

مرا بیاد خواهی داشت

نمیدانم پا به کدام دنیا نهادی

که چونین فراموشی نصیبت شد

 


 
 
نمایشنامه‌خوانی ”شهسوار و شاهزاده” در ارسباران
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

نشست نمایشنامه‌خوانی "شهسوار و شاهزاده" به همت کانون نمایش فرهنگسرای ارسباران، در این فرهنگسرا برگزار می‌شود.

به گزارش  روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری منطقه 3، این نمایش اثر "زورآیر خالاپیان" است که کتایون جهانگیری آن را به صورت نمایش، کارگردانی کرده است.
در "شهسوار و شاهزاده" محمد ساربان، منوچهر علی‌پور و علی بی‌غم به نقش‌خوانی می‌پردازند.
 این نمایشنامه‌خوانی فردا سه شنبه 7 دی‌ماه ساعت 18 در سالن هنر و تجربه فرهنگسرای ارسباران واقع در خیابان جلفا بر گزار می‌شود.

 


 
 
سایت اینترنتی فروش کتاب آمازون برترین کتاب‌های 2010 از نگاه منتقدین وخوانندگان ر
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

سایت آمازون با انتشار دو فهرست جداگانه، برترین‌های سال 2010 را از نگاه خوانندگان کتاب و منتقدان ادبی معرفی کرده است.

در فهرست 10 کتاب برتر به انتخاب خوانندگان به ترتیب این کتاب ها جای گرفته‌اند:

1. «دختری که به لانه زنبورهای قرمز لگد زد» اثر استیگ لارسن نویسنده فقید سوئدی
2. «آزادی» اثر جاناتان فرانزن
3. «...آنچه پدرم می‌گوید» اثر جاستین هالپرن
4. «گرفته شده» اثر هارلان کوبن
5. «61 ساعت» اثر لی چایلد
6. «مرغ مقلد» اثر سوزان کالینز
7. «معبر» اثر جاستین کرونین
8. «نهمین دادگاه» اثر جیمز پترسون
9. «اعتراف» اثر جان گریشام
10. «شانزده سالگی مهیج» اثر جانت اوانوویچ


10 کتاب برتر آمازون به انتخاب منتقدان ادبی نیز شامل این آثارند:

1. «زندگی ابدی هنریتا لیکز» اثر ربکا اسکلوت
2. «جای تقدیر» اثر تانا فرنچ
3. «مترهورن: رمانی درباره جنگ ویتنام» اثر کارل مارلانتس
4. «رام نشده: داستانی از جنگ جهانی دوم» اثر لورا هایلن برند
5. «گرمای خورشیدهای دیگر» اثر ایزابل ویلکرسون
6. «آزادی» اثر جاناتن فرانزن
7. «دختری که به لانه زنبورهای قرمز لگد زد» اثر استیگ لارسن
8. «به سوی پایان سرزمین» اثر دیوید گراسمن
9. «فقط بچه‌ها» اثر پتی اسمیت
10. «کوتاه قد بزرگ» اثر مایکل لویس

این فهرست‌ها از میان آثاری که در سال 2010 برای نخستین بار به انتشار رسیده‌اند، انتخاب شده است.


 
 
آلبوم تصویری «قصه‌های حرکتی» در بازار موسیقی
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 


آلبوم تصویری روایت اول "قصه‌های حرکتی" اثری از فریبرز رستمی با قصه‌گویی نغمه محمدی به روانه بازار موسیقی شد.

 این اثر نسخه ضبط شده از اجرای زنده گروه سی نفره کودکان در تالار وحدت است که مرداد ماه سال گذشته به صحنه رفته بود و در حال حاضر در دو شکل VCD و DVD توسط واحد نشر آثار صوتی، تصویری و رایانه‌ای مؤسسه فرهنگی هنری آشیانه کودک و نوجوان عرضه شده است.

بسته‌بندی این اثر با دو طراحی گرافیکی متفاوت و دو CD با کیفیت صدا و تصویر مناسب و DVD آن در یک بسته بندی متفاوت و نوین با منویی جذاب به همراه نظر "محمد رضا درویشی" و "کامبیز روشن روان" از اساتید برجسته موسیقی، عکس‌های پشت صحنه و چند شاخص دیگر با کیفیت صدا و تصویر فوق العاده با گرافیکی که کتاب قصه‌های چاپ سنگی را یادآور می‌شود را به بازار عرضه کرده است.

"قصه‌های حرکتی" ترکیبی خلاق از موسیقی حرکت و قصه و اثری متفاوت در عرصه موسیقی کودک متکی بر فرهنگ موسیقی ایران است. اجرای قدرتمند کودکان در این اثر هر بیننده‌ای را به خود جذب می‌کند. این اثر دارای هولوگرام با آرم آشیانه کودک ونوجوان است.

سجاد تنها (مربی و رهبر صحنه)، هیرش آرمند، کاملیا شیخ‌نوران و کامنوش خسروانی (مربیان حرکات) و اشرف خلیلی (مربی) در این اثر حضور دارند.


 
 
با آهنگسازی حسام اینانلو؛ آلبوم «در آیینه اوهام» منتشر شد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

آلبوم موسیقی «در آیینه اوهام» به آهنگسازی حسام اینانلو و نوازندگی همایون نصیری توسط شرکت آوای خورشید روانه بازار نشر شد. این آلبوم تازه انتشار یافته شامل سه بخش دشتی، اصفهان و افشاری می شود.

همچنین، در «در آیینه اوهام» حسام اینانلو (کمانچه)، ترگل خلیفی (رباب) و همایون نصیری (سازهای کوبه ای بندیر، کوزه، دهل و جیم بی) را می نوازند.

بر این اساس، از همایون نصیری نیز به تازگی آلبوم گروه دارکوب به سرپرستی و آهنگسازی اش منتشر شده است.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

 

ما به اندوه هایمان

 

آب و دا نه دادیم

 

پرنده شدند

 

پرشان دادیم

 

اهلی تر از آن بودند که تنهایمان بگذارند اما

 

دوباره برگشتند

 

با جفتهایشان .

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

 

از هر طرف می‌روم

جز تنهایی نیست

آغوش بگشا

این جزیره رونق بگیرد

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

فرزندان ما از جنس خاطره‌هایی دیگرند و ما که نه آنقدر پیر شده‌ایم که زنگ صدای یکدیگر را نشناسیم و نه چندان جوان مانده‌ایم که خواب های شیرین خود را تکرار کنیم به شکستن عهدی قدیم متهم می‌شویم که فکر می‌کنیم هرگز نبسته‌ بودیم...


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

 

فقط همین چند کلمه را صبر کن

تا بنویسم:

به‌خاطر این شعر

کمی دیرتر رفت...

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

سنگ صبور را

با سنگ های قیمتی عوض نمی کنند

شیشه ی عمر تنهایی را

می

   شِ    کَ

       نَ  

 

               د

 

و

.

 .

.

غرق

    می شود         

 

                 در

                      تنهایی


 
 
در این روستا بچه های مدرسه ای به جای نیمکت روی سنگ ها مینشینند
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

از یک طرف پشت میزنشینان در مصاحبه های بلندبالا دم از تجهیز روستاهای بالای 20 خانوار می زنند و می گویند هیچ روستایی در کشور بدون مدرسه نیست و از طرف دیگر روستاهایی را وجود دارند که هم جمعیت آن بالای 20 خانوار است و هم بدون مدرسه و سرپناهند !

مصداق این تناقض ادعاها روستای دشت لیر از توابع اندیکاست که 30 دانش آموز آن به جای نشستن بر میز و نیمکت بر سنگ و کلوخ می نشینند و زیر آسمان آبی تلمذ می کنند!

این دانش آموزان در سرمای زمستان و گرمای تابستان بی سرپناه هستند و می طلبد خیرین مدرسه ساز وارد گود شوند و با ساختن مدرسه برای این روستا هم خیر دنیا و آخرت را ببرند و هم کاری کنند که حرف میزنشینان "دو " نشود!

در این زمینه حامد عبداللهی دهیار این منطقه  گفت: مسئولان از این وضعیت باخبرند اما تاکنون فقط قول و وعده از آنها شنیده ایم و در عمل کوششی برای احداث مدرسه نشده است.

وی افزود: با توجه به اینکه این روستا هر ساله مورد بازدید گردشگران از سراسر کشور قرار می گیرد شایسته نیست دانش آموزان با این وضعیت به تحصیل ادامه بدهند.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

نام پیامبری بر من است
که نمی‌شناسم
دیگر هیچ خدایی را بنده نیستم
وقتی خدایی باشی تو
که می‌پرستم


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

 

درست بالای تخت خوابم

تصویر زنیست

که زندگی بر سرش کلاه گذاشته

و دامنش دلتنگ تر از نیمکتی ست

.که دروغ تحویل پاهاش می دهد

من از تمام زوایای این قاب بیچاره ترم

و متنفرم از ساعتی که عقربه هاش

.از هم پیشی می گیرند

به مبارزه می خوانم

تمام نیمکت های پر عرض و طول را

و پیراهنم را

.با دکمه ها و دوخت هاش

بالای تخت خوابم

هر شب زنیست که شمردن گوسفند های سیاه و سپید را

به قرص های خواب آور ترجیح داده است

و هنوز نمی داند

چرا باغبانان این شهر

.شمشاد ها را کوتاه تر از گونه هاش می خواهند

پشت تمام دیوارها

تصویر زنی خاک خورده است

و من

هنوز نفهمیدم

تو» ی توی قاب را»

لای کدام چمدان جا گذاشتم...

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

کجا گم کردمت که اینهمه پیدا نمیشوی ...؟

بیا برگردیم به آنروز..

پول توجیبی ی نداشته ی من و

قایم شدن های ناشیانه تو !

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

 

میدانم

پایان این خیابان شروع خیابان دیگریست

ازاین تقاطع که بگذرم

تمام چهارراه ها را خطر خواهم رفت

هیچ کفشی به ریگ ندارم

طاقت کفش هایم پرازگل شده

برای رسیدن چند درخت را باید پرنده شوم

چقدر تنهایی این سیب پر از درخت شده

دیگر خیال کلاغ راهم به باغ نخواهم گفت

در تعادل این صفحه متن را سپید خواهم رفت

باقی کوتاهی دست است

با بلندی این درخت

که سیب را نمی توانیم بچینیم ...

 


 
 
«مرغ شل» به بازار کتاب آمد
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

مجموعه طنز «مرغ شل» نوشته بهناز ضرابی‌زاده، از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شد. این مجموعه طنز با طرح برخی مضامین اجتماعی نوشته شده است

نویسنده در کتاب «مرغ شل» که به طرح برخی مضامین اجتماعی پرداخته است، داستان یک خانواده با سه بچه را روایت می‌‌کند.‌

داستان این کتاب از این قرار است که پدر خانواده با گرفتن وام ماشینی می‌خرد و مادر خانواده اصرار می‌کند که به این مناسبت قربانی خرج کنند، ولی چون توان خرید آن را نداشتند، خروسی به این منظور خریداری می‌کنند که به اشتباه مرغی شل از آب در‌می‌آید...

این کتاب تولید مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری است که به تازگی در 76 صفحه، دو هزار و 500 نسخه و با قیمت دو هزار و 400 تومان توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.

ضرابی‌زاده همچنین به تازگی کتابی را با نام «عروسک» و برای گروه سنی کودک، تحویل نشر پالیزان داده است. این کتاب از نظر ضرابی‌زاده داستانی دخترانه است. این نویسنده تمایل زیادی به نگارش داستان درباره دخترکانی دارد که در حاشیه حوادث هشت سال جنگ ایران و عراق، صدمه دیده‌اند.

 


 
 
امروز با حضور علی عبدالهی در سرای اهل قلم «فرجام آندریاس» نقد می‌شود
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

نشست نقد کتاب «فرجام آندریاس»، نوشته «یوزف روت»، امروز در سرای اهل قلم برپا می‌شود. این کتاب را محمد همتی به فارسی برگردانده است. در این جلسه علی عبدالهی و احسان عباسلو و مترجم کتاب حضور دارند.

«فرجام آندریاس» با ترجمه محمد همتی، در سال 87 از سوی انتشارات کتابسرای نیک منتشر شد.

داستان این کتاب درباره اودیسه‌ای است که از شامگاهی بهاری، زیر یکی از پل‌های رود سن و با ورود غریبه‌ای شیک‌پوش به زندگی آندریاس آغاز می‌شود. با ورود او زندگی آندریاس معنایی تازه می‌یابد. از آن لحظه او دینی دارد که باید به قدیسه ترز ادا کند، اما هوس‌های گاه و بیگاهش سنگی است در راه ادای این دین ...

این جلسه نقد امروز( شنبه، 4 دی)، در سرای اهل قلم برگزار  می‌شود.

سرای اهل قلم  در خیابان انقلاب،‌ خیابان فلسطین جنوبی،‌کوچه خواجه نصیر، ‌شماره 2 واقع است.

 


 
 
استخاره چاره ساز آخوند مقرب مظفرالدین شاه !!!
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 



آخوند مقرب مظفر الدین شاه که بسیار نیز به وی معتقد بوده است . بعضی تاریخ نویسان داستان های عجیبی را از این روحانی نقل کرده اند که تمییز و تشخیص ، درستی از نادرستی این روایات تاریخی مبرهن نیست . ولی یا از روی حسد و کینه نقل شده و یا واقعا این مرد یک روحانی نمای زبردست بوده که توانسته دل از شاه ببرد و از کسوت مقدس روحانیت برای خود دکان درست کرده و ثروتی به هم زند.

داستان نقل شده به شرح زیر است :
«هر وقت هوا بنای رعد و برق را می گذاشت شاه فوراً در قعر اطاق پستوئی که به هیچ جا روزنه نداشت و تاریک بود مخفی شده فورا عقب سید بحرینی و پسرهایش می فرستاد و از ترس زیر عبای سید بحرینی قرار میگرفت و دست به دامان آنها می شد، الله و لبیک می گفت. آنها یاجدا یاجدا می گفتند و شاه مثل همان ابر بهاری گریه می کرد و مشغول نذورات و بخشش می شد».
تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه در خاطراتش در باره باورهای مظفرالدین شاه و نقش سید حسین بحرینی، روحانی مورد اعتماد شاه قاجار می نویسد: «این برادر عزیز من از رعد و برق٬ خیلی ترسناک و معتقد به جن و پری و موهومات بوده است و این سید [بحرینی] در زمان انقلاب هوا و تیرگی رعد و برق البته باید در حضور باشد و شروع به خواندن اسم اعظم و آیات نماید و به اصطلاح در مقابل طبیعت واقع باشد . مبادا خدای نخواسته صدمه به وجود مبارک اعلیحضرت همایونی وارد شود و به مناسبت همین خدمت بزرگی که نسبت به اعلیحضرت می نمود فوق العاده دارای مرحمت و حقوق گزافی بود» .

مظفرالدین شاه و ترس عجیب و غریب
عین السلطنه، ابعاد جالب و کمتر گفته شده ای را از ترس عجیب و غریب مظفرالدین شاه و بهره مندی سید بحرینی از مرحمت شاهانه و مواهب ملوکانه بازگو می کند: «... خودش می گفت [در سفر اروپا] راه آهن هر وقت از تونل می گذشت، من دَمَر زیر نیمکتها می افتادم و جلوی چشم خودم را با دستمال می گرفتم گوش خود را با انگشت می گرفتم تا رد شود و من نصفه عمر می شدم. وقتی که از پل رودخانه عبور می کرد همین کارم بود. امان از وقتی که کشتی خواستم بنشینم و انگلیس بروم تمام تنم می لرزید، هوش نداشتم در یکی از اطاقهای کوچک آنقدر دمَر روی زمین افتادم تا کشتی به ساحل رسید.

یک روز در اسب دوانی طهران میان چادر نشسته بود که نظام دفیله می کرد ابری در آسمان پیدا شد و یک غرشی کرد. هنوز هم این مطلب به مردم درست معلوم نشده بود شاه فی الجمله تکانی خورد. صدای دوم شاه تکان شدیدتری به خود داد جمعی که از واقعه مسبوق بودند فوراً گفتند نقلی نیست می گذرد. رنگ از روی شاه پریده بود. باز آسمان صدا کرد این دفعه شاه از روی صندلی برخاست مثل دیوانه ها به این سمت و آن سمت چادر نگاه می کرد تا پناهی بجوید. باز نزدیکش رفته و قدری آرامش کردند. مردم همه به همدیگر نگریسته کم کم مطلب به همه معلوم شد. الحمدلله صدای رعد موقوف شد والا دفیله و سان قشون بالاخره اسب دوانی برهم خورده بود.
هر وقت در طهران رعد و برق می شد یا باد شدید می آمد تمام سکنۀ طهران متذکر شده به هم می گفتند ها بخت رو به سید آورد، چقدر پول بگیرد. دیگری می گفت کاش من یک ساعت جای او بودم. آن یکی می گفت طاقه شال است که حالا می برد. انگشتر است که حالا می گیرد. برحسب اتفاق یا اقبال سید گفته بود در آن چند سال اول سلطنت شاه بسیار هم در طهران رعد و برق شد بی اندازه هم مهیب و شدید بود».

عین السلطنه و سید بحرینی
خاطرات عین السلطنه، اطلاعات جالب دیگری از سید حسین بحرینی،روحانی کوتاه قد و چاقی که با چشمانی ریز و درخشان و چهرهای سبزه و متمایل به زرد، به سرعت توانست به مدد ترس موهوم و خرافه گرایی مظفرالدین شاه، در دستگاه حکومت او جایی برای خود دست و پا کند، به دست می دهد: «سید اصلا بحرانی است و من وقتی که شیراز رفتم معلوم شد. بحران قریۀ کوچکی است در گرمسیرات فارس. طلبه فقیری بود از گرسنگی طهران آمد و از طهران تبریز رفت. خودش را بحرینی قلمداد و محض آن که غریب بود کسان ولیعهد به او التفاتی کردند و خدمت ولیعهد بردند روضه خوان شد و کم کم ترقی کرد. بعد از سلطنت دیگر برای شاه هم روضه نمی خواند. پسرش می خواند. بسیار هم بدنفس آدمی بود. کسانی که در شیراز و طهران در ایام فقر و فلاکتش از او کمک و یاری کرده بودند وقتی که نزدش می آمدند و اظهار آشنائی می کردند گردن نمی گرفت و امتناع می کرد. این را هم من در شیراز باز شنیدم در طهران هم هرگز نشد عریضه ای از کسی به شاه بدهد، یا انعامی احسانی از شاه برای فقیری، ضعیفی، درمانده ای بگیرد. هر وقت شاه به دیگران نذر می کرد، این آدم زن و دختر خودش را می گفت لخت شوند لباس پاره پاره بپوشند و نذورات را به آنها می داد و صبح برای شاه قسم می خورد فلان پول یا فلان پارچه را به کسی دادم که لخت و عریان بود و نان شب نداشت».
«این سید از دولت سر این رعد و برق صاحب یک اعتبار و احترام و جبروتی بود که بازدید علمای بزرگ بزرگ و شاهزادگان و وزرای محترم [نیز] هرگز نمی رفت. به قدری شال، انگشتر، طلا، نقره، خز، سنجاب، پول شاه به او داده بود که خانۀ او صندوقخانۀ او مخزن جواهرات و اشیاء قدیمی شده بود. قریۀ نهاوند قزوین را به او بخشید که سالی سی هزارتومان منافع می بردند. میرزا ابوالقاسم خان مباشر آنجا [،] حاکم قزوین را نوکر خود حساب نمی کرد. خانه مرحوم حاجی حسین خان را در دروازه دوشان تپه برایش خرید».
«سید سه پسر داشت دو معمم یکی کلاهی، هر کس روزنامه خاطرات شاه را به اروپ [اروپا] خوانده باشد همه جا دیده که پس از بالها، مهمانیها، «آقا سیدحسین روضۀ خیلی خوبی خوانده» ذکر شده است. سیدحسین با کلاه و فکل و کراوات در میان راه آهن روضه ها خوانده شاه و امیر بهادر جنگ و متملقین دیگر در حضور مهماندارها و فرنگیها گریه ها، ناله ها، ندبه ها کرده اند که صدای آنها به قول روضه خوانها به کربلا رسیده. بصیرالسلطنه پسر دیگرش پیشخدمت مخصوص بود. [قریۀ] شادمهان قزوین را به او بخشید. در فوت مظفرالدین شاه علی التحقیق هشتاد هزار تومان پول نقد در بانک داشت سوای جواهرات و اشیاء قیمتی دیگر. سید و پسرانش دارای دو سه کرور ملک و پول و جواهر و سایر چیزها فعلاً هستند».

استخاره چاره ساز سید!
شاید خواندنی ترین بخش از نقش سید بحرینی در دربار مظفرالدین شاه، حکایت استخاره معروف سید در بازگرداندن امین السلطان از تبعید قم و تعیین دوباره او به عنوان صدراعظم است.
«امینالسلطان پس از برکناری به حالت تبعید و تحتالحفظ رهسپار قم شد. اما شاه یکسال و نیم پس از برکناری امینالسلطان، امینالدوله را بیکفایت و نالایق تشخیص داد و در تعیین صدراعظم جدید مستاصل گردید. او میان حاج محسن خان مشیرالدوله سفیر سابق ایران در عثمانی که مدتی ریاست شورای وزیران را بر عهده داشت، میرزا عبدالوهاب نظام الملک والی فارس و وزیر عدلیه بعدی و همچنین میرزاعلیاصغر خان امینالسلطان صدراعظم برکنار شده و تبعیدی در شک و تردید بود که کدام یک لایقترند.
به گزارش خبر، در این میان طرفداران امینالسلطان که بسیاری از درباریان نیز از آن جمله بودند به تلاش افتادند تا شاه را به گزینش نامبرده و بازگرداندن وی از قم متقاعد سازند. شاه پذیرفت که میان نظامالملک، مشیرالدوله و امینالسلطان یکی گزینش شوند. او تاکید کرد که طبق رفتارش پدرش (ناصرالدین شاه) باید به استخاره متوسل شود و هیچ کس را برای انجام این مسئولیت دینی لایقتر از «سیدعلی اکبر بحرینی» نمیدانست.
اطرافیان شاه به سرعت با بحرینی تماس گرفته و موضوع درخواست شاه را به اطلاع وی رساندند. آنان سپس در یک تبانی با بحرینی از یکسو و همچنین با تشریفاتچیهائی که همواره پشت سر شاه میایستادند از جانب دیگر، تلاش کردند تا نقشه خود را در جریان استخاره به پیش ببرند.
ترتیب استخاره چنین داده شد که «حکیمالملک» پشت صندلی شاه بایستد، تا اسمی را که شاه داخل قرآن میگذارد، ببیند. سیّد بحرینی هم حین انجام تشریفات استخاره، به بالا بنگرد و از اشارة مثبت و یا منفی حکیمالملک تکلیف را بداند.
روز موعود فرا رسید و مجلس استخاره در نارنجستان بلور که بنایی مستقّل و زیبا و در جنوب غربی دیوانخانه واقع بود، منعقد گردید... شاه بالای صندلی قرار گرفت و گفت تا آقای بحرینی را به حضور بخوانند. او مردی کوتاه قد و سمین (چاق) بود و چشمانی ریز و درخشان و چهرهای سبزة متمایل به زرد داشت. او بسمالله گویان و ذکرکنان با ترتیبی خاصّ به حضور آمد. شاه به او گفت: آقا، بیایید روبروی من بنشینید که امر مهمّی در پیش است و از خداوند راه میخواهیم.
سیّد بحرینی برابر شاه روی قالیچه به زمین نشست. شاه نام یکی از افراد مورد نظر را که بر ورقهای جداگانه نوشته و به پشت روی میز گذاشته شده بود برداشته، میان اوراق قرآن قرار داد و به دست آقا سپرد.
سیّدبحرینی با آداب تمام قرآن را بوسیده، به خواندن دعای لازم پرداخت و در پایان ذکر، سر را به آسمان بلند کرد، سوی حکیمالملک نگریست و او سر را با علامت منفی بالا برد. آقا قرآن را گشود و پس از مطالعه سربرآورده، عرض کرد: آیة نهی است و راه نمیدهد.
شاه ورقة دوّم را لای کلامالله نهاد و باز اشارة حکیمالملک کار خود را کرده، آیة نهی آمد. بار سوّم که نام امینالسلطان میان اوراق مقدّس رفت، سر حکیمالملک به علامت اثبات به زیر آمد و سیّدبحرینی گفت: قربان، آیةامر است و بهتر از این نمیشود.
شاه بدون اینکه سخن گوید اوراق را درهم ریخت و بار دیگر نام امینالسلطان را از میان آنها برداشته، لای قرآن نهاد. این مرتبه نیز اشارة حکیمالملک فهماند که باید آیة امیر بیاید و چنین شد.
شاه نفسی برآورده خیالش راحت شد و گفت: معلوم میشود که خداوند اینطور خواسته که باز او بیاید. فیالمجلس امر کرد تا صدراعظم معزول را از گوشة عزلت قم بار دیگر به صدارت بخوانند».

مآخذ:
۱- شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، باقر عاقلی، جلد دوم، انتشارات گفتار.
۲- روزنامه خاطرات عین السلطنه (قهرمان میرزا سالور)، جلد پنجم، به کوشش مسعود سالور، ایرج افشار، چاپ اول ۱۳۷۷، نشر اساطیر ایران، ص ۴۰۷۸٫
۳- خاطرات تاج السلطنه (دختر ناصرالدین شاه).
۴- روزنامه خاطرات عین السلطنه (قهرمان میرزا سالور)، جلد پنجم، به کوشش مسعود سالور، ایرج افشار، چاپ اول ۱۳۷۷، نشر اساطیر ایران، صص ۴۰۷۹ و ۴۰۸۰٫
۵- همان، صص ۴۰۷۸ و ۴۰۷۹٫
۶- همان، ص ۴۰۷۸٫
۷- همان، ص ۴۰۷۸٫
۸- هزار و یک حکایت تاریخی، محمود حکیمی، انتشارات قلم،


 
 
ابرخودروی ایتالیایی با 6 چرخ وارد بازار میشود
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

ابرخودروی ایتالیایی Covini C6W با 6 چرخ که احتمال واژگون شدن آنرا به حداقل رسانده اند، به تازگی در مسابقات حرفه ای بولونیا به نمایش درآمده است. این خودرو میتواند رقیب تازه محصولات فراری باشد


 

 


 
 
درخواست اهل قلم از رئیس قوه‌ی قضاییه برای آزادی احمد غلامی
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

حدود ۱۵۰ نویسنده، مترجم، روزنامه‌نگار و فعال عرصه‌ی ادبیات در نامه‌ای سرگشاده، ضمن ابراز حیرت خود از بازداشت احمد غلامی و با تأکید بر شخصیت داستان‌نویس او، آزادی وی را خواستار شده‌اند.
بابک احمدی، محمد‌رضا اصلانی، سیمین بهبهانی، فتح‌الله بی‌نیاز، عباس پژمان، احمد پورنجاتی، یونس تراکمه، مراد ثقفی، محمد‌‌سعید حنایی ‌کاشانی، علی خدایی، منیرو روانی‌پور، رضا رئیسی، محمد‌علی سپانلو، بلقیس سلیمانی، حسین سناپور،  محمد شمس لنگرودی، فرزانه طاهری، عباس عبدی (روزنامه‌گار)، مهدی غبرایی، زاون قوکاسیان، مجید قیصری،  محمدرضا کاتب، مدیا کاشیگر، عبدالله کوثری، حسن کیائیان، لیلی گلستان، محمد محمدعلی، عباس معروفی و حافظ ‌موسوی از جمله امضاکنندگان این نامه‌اند.

ریاست محترم قوه‌ قضاییه
حضرت آیت‌الله صادق آملی ‌لاریجانی
 با سلام و احترام
احمد غلامی، سردبیر روزنامه‌ی شرق و چند تن از همکارانش از روز ۱۶ آذرماه ۸۹ بازداشت و به زندان اوین منتقل شده‌اند. احمد غلامی به زعم ما و نیز به اعتقاد خودش، داستان‌نویسی است که شغلش روزنامه‌نگاری است. او پیشینه‌ای روشن و درخشان در خدمت به میهن خویش از زمان جنگ گرفته تا در سال‌های اخیر در عرصه‌ی ادبیات، به‌خصوص ادبیات جنگ دارد. او در مقام روزنامه‌نگار نیز همواره به اعتدال، پرهیز از تنش و سیاست‌پیشگی شهره بوده و در بند کردن او، در بند کردن قلم داستان‌نویسی است که همواره بر آن بوده تا عشق و ایمان را در مخاطبانش زنده نگه دارد.

ما امضاکنندگان این نامه، گروهی از نویسندگان، مترجمان و روزنامه‌نگاران و فعالان عرصه‌ی ادبیات از بازداشت ناگهانی او به این شکل و با اتهام کلی، مبهم و عجیب امنیتی هم‌چنان حیران و مبهوتیم و ضمن اعلام نگرانی خود از وضع نامشخص او، آزادی‌اش را از حضرت‌عالی خواهانیم.

امضاکنندگان:
اسفندیار آبان، احمد آرام، محسن آزرم، رضا آشفته، مریم آموسا، فرزانه ابراهیم‌زاده، ایثار ابو‌محبوب،  شهره احدیت، بابک احمدی، فرشته احمدی، محمود استاد‌محمد، سعیده اسلامیه، پیمان اسماعیلی، حامد اسماعیلیون، محمد‌رضا اصلانی، امیر هوشنگ افتخاری‌راد، مهدی افشارنیک، مهسا امرآبادی، امیلی امرایی، مهدی امیدپور، ناتاشا امیری، یوسف انصاری، رضیه انصاری، لیدا ایاز، سما بابایی، پونه بریرانی، علی بزرگیان، سیمین بهبهانی، شیما بهره‌مند، فتح‌الله بی‌نیاز، ایمان پاکنهاد، عباس پژمان، احمد پوری، احمد پورنجاتی، نسرین تخیری، یونس تراکمه، اردوان تراکمه، مجید تیموری، مراد ثقفی، سپیده جدیری، محمد‌علی جعفریه، حامد حبیبی، مهدی حسنی، سیدرضا حسینی، محمد حسینی، نگار حسینی،  ملیحه حسینی، ملیحه سادات حسینی، مهسا حکمت، محمد‌‌سعید حنایی‌کاشانی، هادی حیدری، علی خدایی، مهین خدیوی، نسرین خسروشاهی، الهه خسروی یگانه، مریم خورسند، امیر‌حسین‌ خورشید‌فر، سینا دادخواه، بابک ذاکری، حسین ذوقی، نیما راد، رضا رئیسی، مهدی ربی، شبنم رحمتی،  ثمینا رستگاری، مرضیه رسولی، پدرام رضایی‌زاده، پویا رفوئی، مسعود رفیعی‌طالقانی، منیرو روانی‌پور، مهیار زاهد، سارا سالار، علیرضا سامنی، محمد‌علی سپانلو، سونیتا سراب‌پور، بلقیس سلیمانی، حسین سناپور، علی‌اصغر سید‌آبادی، آزاده شاهمیری، رضا شجاعیان، علی شروقی، حامد شفیعی،  سیدرضا شکراللهی، محمد شمس لنگرودی، آرزو شهبازی، محمد‌حسن شهسواری، محمد صادقی، روزبه صدرآرا، فرزانه طاهری، سعید طباطبایی،  ناهید طباطبایی، سحر طلوعی، احسان عابدی، پوریا عالمی، شیرزاد عبداللهی، عباس عبدی، امین علم‌الهدی، مهدی غبرایی، مهدی فاتحی، مانلی فخریان، امیرقباد فراهانی، سروش فرهادیان، گیسو  فغفوری، حسن قاضی‌مرادی، سمیرا قرائی، حسین قوام، زاون قوکاسیان، مجید قیصری، محمدرضا کاتب، مدیا کاشیگر، عبدالله کوثری، حسن کیائیان، لیلی گلستان،  جواد لگزیان، احسان مازندرانی، جواد ماه‌زاده،  نازنین متین‌نیا، مهسا محب‌علی، محمد محمدعلی، آرش محمدی، داوود محمدی، علیرضا محمودی ایرانمهر، حسین مرتضائیان‌آبکنار، نسیم مرعشی، علی مطلب‌زاده، عباس معروفی،  آزاده معصومی، نگار مفید، پیمان مقدم، نیما ملک‌محمدی، مریم منصوری، بنفشه منصوریان، حافظ‌ موسوی، مینو مؤمنی، مریم مهتدی، مهدی میرمحمدی، سپینود ناجیان، ماهور نبوی‌نژاد، مریم نراقی، مریم نظری، ماندانا نعمت‌نژاد،  فرشته نوبخت، یاسر نوروزی، نیلوفر نیاورانی، پیمان هوشمندزاده، امیرحسین یزدان‌بد، مهدی یزدانی‌خرم.


 
 
اعلام برنامه تالارهای نمایشی تهران
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

پس از پایان اجرای نمایش "کافه مک ادم" نوشته و کار "محمود استادمحمد" که ساعت 18:30 در تالار چهارسو روی صحنه است، نمایش "هدا گابلر" کار "وحید رهبانی" از نیمه دی‌ماه مهمان این تالارمی‌شود.
این اثر نوشته "هنریک ایبسن" است که در بیست‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به صورت کارگاهی، کارگردانی و اجرا شده بود و هم‌اکنون قرار است به همراه تغییراتی در شیوه‌ اجرایی و گروه بازیگران به صحنه برود.
نمایش "آنفلوآنزای خوکی" به کارگردانی نیما دهقان در دو نوبت 17 و 19:45 نیز تا 10 دی‌ماه در تالار سایه مجموعه تئاترشهر روی صحنه می‌ماند و پس از آن جای خود را به نمایش "اتوبان" کار "آشا محرابی" می‌دهد.
همچنین با پایان نمایش "مقتل" در تالار اصلی مجموعه تئاترشهر، نمایش "رستم و اسفندیار" کار "پری صابری" از امروز ـ اول دی‌ماه ـ اجرای خود را در ساعت 20 در این تالار آغاز می‌کند.
پس از نمایش  "رستم و اسفندیار"  و در نیمه دوم دی ماه، نمایش "آواز شن‌زار" کاری از "اعظم بروجردی" در قالب نخستین جشنواره تئاتر حقیقت مهمان تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر می‌شود.
گفتنی است نمایش "شمشیرهای ژنرال" کار "مسعود موسوی" ساعت 18 در کارگاه نمایش و نمایش "گفت‌وگو با باد" کاری از "فرشاد منظوفی‌نیا" در دو نوبت 18:30 و 20 در تالار قشقایی همچنان به اجرای خود ادامه می‌دهند.
در تماشاخانه سنگلج نمایش "تپانچه و سکوت" نوشته و کار رسول نقوی ساعت 19:30 اجرا می‌شود.
تالار هنر نیز میزبان دو نمایش "نور" کار جعفر مهیاری ساعت 17:30 و "قصه‌های من و تو و رستم و شاهنامه" به کارگردانی مریم معترف ساعت 19 است. در تالار وحدت نمایش "یک دامان ماه و ستاره" نوشته و کار "امیر دژاکام" به زودی روی صحنه می‌رود.
نمایش "کاکوتی" به کارگردانی مشترک حامد مهریزی‌زاده و محمود دهقان هراتی نیز ساعت 17:30 در تالار مولوی به صحنه می رود.
نمایش "حضرت والا" کار حسین پاکدل ساعت 20:15 و نمایش "متولد 1361" به کارگردانی پیام دهکردی ساعت 18 در تماشاخانه ایرانشهر اجرای خود را ادامه می دهند. همچنین نمایش "باغ مرگ" از 5 دی ماه در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر به صحنه خواهد رفت.
"اپرای عروسکی عاشورا" کار بهروز غریب پور نیز ساعت 19 در تالار فردوسی میزبان علاقه مندان است.
"آخرین نامه" نوشته و کار مهرداد کوروش نیا عنوان دیگر نمایشی است که ساعت 18:30 در خانه نمایش اجرا می شود.
همچنین نمایش "مسافران کوفه" کاری از کوروش زارعی نیز این روزها ساعت 18:30 مهمان برج آزادی است.


 
 
برگزیدگان دهمین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی «هوشنگ گلشیری» معرفی شدند.
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

دهمین دوره‌ی جایزه‌ی گلشیری که در حوزه‌ی رمان برگزار شد، از میان رمان‌های منتشرشده در سال‌های 1387 و 1388، در بخش رمان، «نگران نباش» مهسا محب‌علی و در بخش رمان اول، «احتمالا گم شده‌ام» سارا سالار به عنوان برگزیده معرفی شدند.

مراسم پایانی جایزه‌ی گلشیری عصر جمعه، سوم دی‌ماه با تقدیر از علی‌اشرف درویشیان - داستان‌نویس پیشکسوت - و به صورت خصوصی برگزار شد.

پیش‌تر نامزدهای جایزه‌ی گلشیری به این شرح معرفی شده‌ بودند: در بخش رمان شامل داستان بلند و مجموعه‌ی داستان‌های به‌هم‌پیوسته: فرشته احمدی، جنگل پنیر، ققنوس، 1388، محمدحسن شهسواری، شب ممکن، چشمه، 1388، مجید قیصری، دیگر اسمت را عوض نکن، چشمه، 1388، شاهرخ گیوا، مونالیزای منتشر، ققنوس، 1387، مهسا محب‌علی، نگران نباش، چشمه، 1387 و پیمان هوشمندزاده، شاخ، چشمه، 1388.

در بخش رمان اول شامل داستان بلند و مجموعه‌ی ‌داستان‌های به‌هم‌پیوسته (از نویسندگانی که پیش‌تر رمان، داستان بلند یا مجموعه‌ی داستان‌های به‌هم‌پیوسته منتشر نکرده‌اند): امیر احمدی آریان، چرخ‌دنده‌ها، چشمه، 1388، احمد پوری، دو قدم این‌ور خط، چشمه، 1387، علی چنگیزی، پرسه زیر درختان تاغ، ثالث، 1388، سینا دادخواه، یوسف‌آباد، خیابان سی‌وسوم، چشمه، 1388، سارا سالار، احتمالاً گم شده‌ام، چشمه، 1387 و کامران محمدی، آنجا که برف‌ها آب نمی‌شوند، چشمه، 1388.


 
 
به یاد حسین باغی
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

حسین باغی برای نسل ما یک خاطره شیرین است؛ مردی که در اوایل دهه 60، وقتی تلویزیون دوکاناله ایران مجموعا 20 ساعت هم در روز برنامه نداشت، دو مسابقه جذاب برگزار می‌کرد؛ «یک مسابقه، سی سئوال» و «مسابقه و جدول». دو مسابقه‌ای که در کنار «نام‌ها و نشانه‌ها» با اجرای رضا معینی و «مسابقه علمی» که از شبکه دو پخش می شد و بعدها «مسابقه هفته» با اجرای مرحوم منوچهر نوذری مجموعه‌ای از مسابقه‌های بسیار پربیننده، جذاب و آموزنده را تشکیل می‌دادند.

نسل ما بسیاری از دانسته‌های دوران نوجوانی را از همین مسابقات پرمحتوا، اما سرگرم‌کننده و پربیننده دارد که اتفاقا به رغم دشواری سئوالات (البته با مقیاس آن روزها) و سختگیری‌های کارشناسان، از لحاظ فرم بسیار ساده و بی‌تکلف طراحی شده بودند و کارشناسان و طراحان سئوال، هرکدام وزن علمی قابل توجهی داشتند و در حوزه تخصصی خود صاحب شهرت و اعتبار بودند. و یادم هست به دلیل همین سادگی و کاربردی بودن، ماکتی از این مسابقات را در مدرسه‌مان هم به راه انداخته بودیم.

حالا البته مسابقات تلویزیونی محدود شده به کپی دست چندمی از مسابقات خارجی که نهایتا باید به کله‌پا شدن آدم‌ها در حوض آب بخندیم و از این قبیل و یا مسابقاتی تشریفاتی و به غایت کم‌مایه که سئوالات، در نهایت بی‌خاصیتی و ناشیگری طراحی می‌شوند و مجری به شرکت کنندگان کم‌سواد، راهنمایی‌های عجیب و غریب می کند تا حتما جواب‌ها داده شود و همه جایزه بگیرند و خلاصه دورهم باشیم. این مسابقات می‌آیند و می‌روند بی‌آنکه کسی حتی یک کلمه از آنها بیاموزد و یا کسی دانسته‌های خود را به واسطه آنها محک بزند.

باغی اما پس از این دو مسابقه، به‌طور مطلق «روزه تصویری» گرفت، دیگر در تلویزیون ظاهر نشد و از مصاحبه با نشریات و حتی خود تلویزیون پرهیز کرد تا تنها و تنها صدایش شنیده شود؛ صدایی که به گمانم مشهورترین صدای این مملکت است و حالا آگهی‌های بازرگانی‌ بسیاری از کالاها و خدمات را با صدایی جز صدای باغی نمی‌توان تصور کرد.

او در دوبله پرکار نبود، اما چه کسی می‌تواند صدای او در «کارآگاه کاستر»، «ارتش سری» وحتی کارتون‌ «فوتبالیست‌ها»، «نیک و نیکو» و فیلم «غازهای وحشی» که به جای راجرمور حرف زد، فراموش کند؟ یا بابابرقی، سیاساکتی، داوود خطر و آقای ایمنی گاز مگر ازیاد رفتنی‌اند؟

او نمونه بارز آدم‌های موفقی است که به کاری که بلدند احترام می‌گذارند و تلاششان را معطوف به همان حرفه می‌کنند و به بالاترین درجات حرفه‌شان هم دست می‌یابند. این شاخه به‌آن شاخه نمی‌پرند و شهوت بیشتر دیده شدن ندارند. والا بی شک باغی هم می‌توانست با توجه به قابلیت‌هایش، در کنار کار صداپیشگی‌، یک مجری پرطرفدار یا یک بازیگر پرکار تلویزیون و سینما هم باشد، اما او یک صداپیشه خیلی موفق ماند و این را به همه چیز ترجیح داد.

کار ساده‌ای نیست، اما او فروتنانه و با عزت نفس ازتمام حاشیه‌ها و جذابیت‌های شهرت صرفنظر کرد و با وقار و بزرگمنشی، عزلت گزید. او معتقد بود هرکس را برای کاری ساخته‌اند و او تنها برای گفتن متن تبلیغاتی آگهی‌های بازرگانی و دوبله و گاه نریشن مستند وگویندگی رادیو ساخته شده است و جز اینها، تا پایان عمر پیشنهاد هر فعالیت دیگری را رد کرد.

حتی آخرین بار سال گذشته دعوت منصور ضابطیان را برای حضور در برنامه «نقره» رد کرد و آخرین فرصت برای حضور او جلوی دوربین از دست رفت. حالا تنها یکی دو عکس از دوران میانسالی او در موتورهای جستجو پیدا می‌شود. صدای باغی - صدای جوان، گوشنواز، منحصر به فرد و منعطفش - بی‌تردید در حافظه تاریخی مردم این سرزمین خواهد ماند، او مثل همیشه، حالا هم بخشی از خاطرات ماست. یادش گرامی.


 
 
به رهبری علیرضا شفقی‌نژاد؛ ارکستر فیلارمونیک ایران؛ قطعات محلی را ضبط می‌کند
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

ارکستر فیلارمونیک ایران به رهبری علیرضا شفقی‌نژاد از دی ماه چندین قطعه از موسیقی‌های معروف فولکلوررا ضبط خواهد کرد.

علیرضا شفقی‌نژاد، رهبر ارکستر فیلارمونیک ایران با اعلام این خبر گفت: در این ضبط استودیویی حدود 10 قطعه از موسیقی‌های فولکلور از نواحی مختلف ایران مانند بختیاری، شیرازی و گیلکی به همراه دو قطعه از ساخته‌های خودم توسط ارکستر بزرگ فیلارمونیک ایران ضبط خواهد شد.

وی افزود: قطعات فولکلور شامل سایه کمر(شیرازی)، تو بیو(بختیاری)، لیلامه(گیلگی)، کوچلری(آذری) و.... است.

رهبر ارکستر فیلارمونیک ایران با اشاره به اینکه ضبط این قطعات در استودیو حوزه هنری صورت خواهد گرفت، خاطرنشان کرد: در این ضبط؛ گروه 80 نفره ارکستر حضور خواهد داشت. همچنین آلوین آوانسیان نوازندگی پیانو را عهده‌دار است.

وی درباره‌ی مراسم آیینی «خیمه‌ها و نجواها» که از 15 تا 16 آذرماه در تالار وحدت اجرا شده است، گفت: در بحث پرداختن به آئین‌ها و سنت‌های مذهبی که در قالب خیمه‌ها و نجواها تجلی یافت؛ نخستین باری بود که پیشنهاد چنین کاری به ما می‌شد که برنامه‌های جذابی به لحاظ اینکه به آئین و سنت‌های نقاطی از کشورمان پرداختیم؛ ارایه شد. به این گونه سنت‌ها در طی سالیان کمتر پرداخته شده است.

علیرضا شفقی‌نژاد گفت: ویژه‌برنامه «خیمه‌ها و نجواها» این بود که با آگاهی از رسوم مناطق مختلف کشورمان به آئین‌ها و سنت‌های مذهبی مرتبط با آنها نیز پرداخته شود.

این هنرمند ادامه داد: قطعه‌ای که به مناسبت این ایام اجرا کردیم؛ ازاین نظر با سایر قطعات اجرایی‌مان تاکنون، تفاوت داشت که کارهای گذشته به جز قطعات فولکلور؛ همگی غربی بوده‌اند اما قطعاتی که در این مراسم اجرا شد، همگی ایرانی بود. همچنین همه‌ی فضای موسیقی مربوط به موسیقی نواحی بوده که از ملل مختلف ایرانی در آن استفاده شده است.


 
 
کاپیتان بیف‌هارت موزیسین آوانگارد درگذشت
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

در هفته‌ای که گذشت دنیای موسیقی راک یکی از هنرمندان آوانگارد خود را از دست داد.
«کاپیتان بیف‌هارت» موزیسین و نقاش معاصر که خواننده‌ای با صدای منحصر به‌فرد بود در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ و در سن ۶۹ سالگی درگذشت.
کاپیتان بیف‌هارت خواننده، ترانه‌نویس، نوازنده‌ی هارمونیکا، ساکسیفون، کلارینت و تعدادی از سازهای بادی بود و با همراهی گروه خود با نام «مجیک‌بند» به‌عنوان یکی از مهره‌های کلیدی موسیقی راک در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شناخته می‌شود.
کاپیتان بیف‌هارت با نام اصلی «دان ون‌ویلت» (Don Van Vliet) فعالیت موسیقایی خود را در دهه‌ی ۶۰ میلادی و با تجربه‌ی سبکی پیشرو در حوزه‌ی موسیقی راک آغاز کرد و تلاش‌های هنری‌اش گرچه از اقبال عمومی کم‌بهره بود اما در پیشبرد موسیقی راک سهم ویژه‌ای داشت.
بیف‌هارت هم‌چنین تعامل گسترده‌ای با «فرانک زاپا» دیگر هنرمند موسیقی راک پیشرو داشت.
این هنرمند در طول سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۲ که به فعالیت موسیقی مشغول بود ۱۲ آلبوم را تهیه و عرضه کرد.
او در زیرشاخه‌های راک تجربی، بلوزراک، سایکدلیک‌راک، راک پیشرو و ... موسیقی می‌ساخت و علاوه بر آن در زمینه‌ی نقاشی، سرودن شعر و حتی کارگردانی فیلم نیز به فعالیت مشغول بود.
کاپیتان بیف‌هارت در حالی در سن ۶۹ سالگی درگذشت که از بیماری رنج می‌برد.


 
 
کلاه هدفون‌دار برای دوست‌داران موسیقی
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

در آستانه کریسمس، یک شرکت طراحی تجهیزات جانبی محصولات الکترونیکی مصرفی، کلاه‌های پشمی را به بازار عرضه کرده است که درون آن هدفون و میکروفون‌های باکیفیتی تعبیه شده است.

فرارسیدن سرما برای بسیاری از افرادی که عادت دارند هنگام حرکت از طریق هدفون موسیقی گوش بدهند، دردسرساز شده، چراکه آن‌ها مجبورند از کلاه استفاده کنند و اغلب در نگهداری موقعیت هدفون دچار مشکل می‌شوند.

در این راستا یک شرکت طراحی صنعتی ایتالیایی با نام «های-فان» که تجهیزات جانبی سرگرم‌کننده دستگاه‌های الکترونیکی مصرفی را تولید می‌کند، دو محصول جدید را به نام hi-Hat و hi-Head عرضه کرده است. این دو محصول به کاربر امکان می‌دهد در بیرون از خانه به راحتی از تلفن همراه و پخش‌کننده موسیقی خود استفاده کند.

های-هد کلاه پشمی مردانه‌ای است که در ۱۰ رنگ عرضه می‌شود و های-هت، کلاه پشمی تک سایز با ۹ رنگ مختلف است. در داخل هر دو کلاه، جایی‌که کلاه بر روی گوش‌ها قرار می‌گیرد، دو کپسول بلندگو قرار گرفته که از طریق یک سیم به یک پریز مینی‌جک اتصال به دستگاه الکترونیکی متصل شده‌اند.

بر روی سیمی که به مینی‌جک منتهی می‌شود، یک میکروفون، یک تنظیم‌کننده بلندی صدا و یک کلید که امکان انجام عملکردهای مختلف را میسر می‌کند، در نظر گرفته شده است.

با استفاده از این کلید، کاربر می‌تواند وقتی تلفن همراه زنگ می‌زند به آن پاسخ دهد، موسیقی درحال پخش را در حالت «مکث» قرار دهد و یا موسیقی را به قطعه بعدی انتقال دهد.

این کلاه‌های هدفون‌دار با انواع مختلف تلفن‌های همراه، پخش‌کننده‌های موسیقی MP3، مدل‌های مختلف آی‌پاد و آی‌فون سازگاری دارند.

 


 
 
محمدرضا شجریان در دوبی کنسرت برگزار می‌کند
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

محمدرضا شجریان به همراه گروه شهناز ۲۸ بهمن در مرکز تجاری دوبی به اجرای کنسرت خواهد پرداخت.

 به نقل از سایت دل‌آواز این کنسرت روز پنج‌شنبه ،۱۷ فوریه در سالن شیخ راشد، به سر‍پرستی و آهنگ‌سازی مجید درخشانی برگزار می‌شود.

این برنامه در دو بخش دستگاه همایون و ماهور خواهد بود و آلبوم «رندان مست» از ساخته‌های درخشانی هم در این برنامه اجرای صحنه‌ای خواهد شد.

کنسرت محمدرضا شجریان با گروه شهناز پیش از این در کشورهای انگلستان، استرالیا، آمریکا و کانادا به صحنه رفته بود و با استقبال علاقه‌مندان موسیقی ایرانی روبرو شده بود.

شجریان و گروه شهناز همانند دیگر کنسرت‌های سال‌های اخیر از سازهای ابداعی استاد در این کنسرت هم بهره خواهند برد.

سازهایی که هم سخنان استاد درباره آنها و هم نوع صدادهی آنها و به کارگیری‌شان در ارکستر‌ها، انتقادهای چندی را در بین اهالی موسیقی به وجود آورده بود.

گفتنی است بنا به هماهنگی انجام شده با برگزار کنندگان این کنسرت، علاقه‌مندانی که تمایل به تهیه بلیت از ایران را دارند می‌توانند بلیت خود را از طریق سایت دل‌آواز تهیه کنند.

 


 
 
«آواتار» در رتبه اول تکثیر غیرمجاز در سال 2010
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

 

فیلم سینمایی «آواتار» به کارگردانی جیمز کامرون بیش از هر فیلم دیگری در سال 2010 به صورت غیرمجاز دانلود شده است.

 «تورنت‌فریک» اعلام کرد فیلم برنده اسکار کامرون 000/580/16 بار از وبسایت‌های تورنت دانلود شده است.

این میزان 33 درصد بیشتر از تکثیر غیرمجاز «سفر ستاره‌ای» در سال 2009 است، فیلمی که 11 میلیون بار دانلود شد و از در صدر فهرست پارسال قرار گرفت.

استودیو فاکس قرن بیستم که «آواتار» را روانه سینماها کرد خیلی هم بخاطر این میزان تکثیر غیرمجاز ناراحت نیست. «آواتار» حدود 8/2 میلیارد دلار در دنیا فروخت و پرفروشترین فیلم تاریخ سینما شد.

کامرون همیشه اعتقاد داشته فیلمسازی به شیوه سه‌بعدی بهترین امید صنعت سینما برای مبارزه با تکثیر غیرمجاز است، اما عینک‌های سه‌بعدی نتوانست مانعی دربرابر ثبت رکورد بیشترین تکثیر غیرمجاز توسط «آواتار» شود.

فیلم «کیک-اس» به کمال تعجب در رده دوم فهرست قرار دارد. این فیلم 000/400/11 بار از وبسایت‌های تورنت دانلود شد، اما در آمریکای شمالی به فروش تا حدی ناامیدکننده 48 میلیون دلار دست پیدا کرد (به اضافه 48 میلیون دلار فروش در سطح بین‌المللی).

«آغاز»‌ ساخته کریستوفر نولان با 000/720/9 بار دانلود در رده سوم جای دارد. فیلم جدید نولان در چند ماه اخیر در فهرست بیشترین تکثیر غیرمجاز قرار داشت.

«قفسه درد» که پارسال برنده اسکار بهترین فیلم شد با حدود هفت میلیون بار دانلود در رده نهم قرار دارد. این فیلم با تنها 50 میلیون دلار فروش جهانی کمترین فروش را در میان فیلم‌های این فهرست دارد.

فهرست 10 فیلم با بیشترین تکثیر غیرمجاز در سال 2010 به این شرح است.

1- «آواتار» / 000/580/16
2- «کیک-اس» / 000/400/11
3- «آغاز» / 000/720/9
4- «شاتر آیلند» / 000/490/9
5- «آیرون من 2» / 000/810/8
6- «برخورد تایتان‌ها» / 000/040/8
7- «منطقه سبز» / 000/730/7
8- «شرلوک هلمز» / 000/160/7
9- «قفسه درد» / 000/850/6
10- «سالت» / 000/700/6

 


 
 
نمایشگاه هلیا طاهری در نگارخانه دانشگاه تهران
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

شنبه چهارم دی 89 نمایشگاه عکس هلیا طاهری با عنوان «من و گوشه‌هایی از ایران، سرزمین من» در نگارخانه دانشگاه تهران افتتاح می‌شود.
در این نمایشگاه 35 عکس 50x70 رنگی با موضوعات معماری و طبیعت در معرض دید عموم قرار می‌گیرد.
هلیا طاهری، متولد 1365 کرمان، دانشجوی کارشناسی ارشد معماری دانشکده هنرهای زیبا و عضو انجمن عکاسان ایران است و در نمایشگاه‌های جمعی و جشنواره‌های متعددی شرکت داشته و جوایزی نیز دریافت کرده است، از آن جمله، رتبه اول مسابقه عکاسی معماری و معنویت را می‌توان نام برد. این نمایشگاه، اولین نمایشگاه عکس انفرادی اوست.
افتتاحیه نمایشگاه شنبه 4 دیماه 1389 ساعت 4 بعد از ظهر است.
این نمایشگاه تا سیزدهم دی شنبه تا چهارشنبه از ساعت 9 الی 20 ادامه دارد. پنجشنبه‌ها از ساعت 9 الی 17
نگارخانه دانشگاه تهران، خیابان انقلاب، خیابان قدس، درب شرقی دانشگاه تهران


 
 
نرم‌افزاری برای اصلاح عکس‌های خارج از فوکوس
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

شرکت Akvis نرم‌افزاری به نام Akvis Refocus ارائه کرده است که می‌تواند تا حد زیادی عکس‌های خارج از فوکوس را اصلاح کند. این نرم‌افزار می‌تواند با کنترل‌های مختلفی بر روی عکس‌هایی که فوکوس مناسبی ندارند، عمل نماید. همچنین امکان انتخاب ناحیه مورد نظر برای فوکوس وجود دارد.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

 

گیسوهای سبز بید مجنون را

آراینده ای شانه می زند

که سالها پیش

ستاره ی بخت لیلا را

در این سرزمین

نگون ساخته بود

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

به مرور زمان

 

تصاحب خواهم کرد

 

باد  را

 

چرا و چگونه نکن

 

بگذار

 

تا حک شود

 

قصه ی عاشقانه

 

_غیر ممکن _


بر  شاخه ی بید همسایه

 


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

عزیزم وقتی من بمیرم
و خورشید را ترک گویم
و به موجود دراز غم انگیز نه چندان دلچسبی مبدل شوم
 
مرا در آغوش می گیری و بغل می کنی؟
بازوانت را به دور اندام من حلقه می کنی؟
آنچه سرنوشتی ظالمانه مقدر ساخته، بی اثر می کنی؟
 
اغلب به تو می اندیشم
اغلب به تو می نویسم
نامه هایی احمقانه - سرشار از لبخند و عشق را
 
سپس آنها را در آتش پنهان می کنم
شعله ها بیشتر و بیشتر زبانه می کشند
تا برای اندک زمانی در زیر خاکستر به خواب روند
 
عزیزم، چون به درون شعله خیره می شوم
در مانده می مانم - آیا باید بترسم
که بر سر قلب تشنه عشق من چه خواهد آمد؟
 
اما تو هیچ عنایت نمی کنی
که در این دنیای سرد و تاریک
من تنهای تنها می میرم


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

می خواهم از تو بنویسم
با نامت تکیه گاهی بسازم
برای پرچین های شکسته
برای درخت گیلاس یخ زده؛
از لبانت
که هلال ماه را شکل می دهند؛
از مژگانت
که به فریب، سیاه به نظر می رسند؛
می خواهم انگشتانم را
در میان گیسوانت برقصانم؛
برآمدگی گلویت را لمس نمایم
همان جایی که با نجوایی بی صدا
دل از لبانت فرمان نمی برد؛
می خواهم نامت را بیامیزم
با ستارگان
با خون
تا درونت باشم
نه در کنارت؛
می خواهم ناپدید شوم
همچون قطره ای باران
که در دریای شب گمشده است


 
 
آلبوم آثار بتهوون منتشر شد منتخبی از آثار "لودویگ وان بتهوون" با تکنوازی پیانو س
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

در این آلبوم قطعات "رندو کاپریچو در سل ماژور" (خشم برسر یک پشیز گمشده)، "آندانته در فاماژور ، آندانته فوری"، "32 واریاسیون در دو مینور"،"فانتزی"،"پولونز در دو ماژور"و 15"واریاسیون و فوگ در می بمل ماژور"(واریاسیون های اروئیکا) گنجانده شده است.
در دفترچه معرفی این آلبوم چنین آمده است : سهیل ناصری در خانواده ای ایرانی در سانتا مونیکای کالیفرنیا به دنیا آمد و نزد استادانی چون "ژرومه لونتال" و "کارل الریش اشنابل" تعلیم دیده است ؛ این نوازنده جوان علاوه بر اینکه زندگی خود را وقف آثار پیانوی بتهوون کرده نوازنده بی رقیب موسیقی معاصر نیز هست .

او 23 اثر جدید را برای اولین بار اجرا کرده است و هشت آهنگساز قطعاتی را به طور اخص برای او نوشته اند برنامه آموزشی موسیقی که ترتیب داده است او را به بیش از 60 مدرسه عمومی آمریکایی برده که برای حدود 25 هزاذ دانش آموز اجرا کرده است.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

 

دستهایمان

شده است حکایت دو خط موازی

همیشه کنارهم

اما هرگز بهم نخواهند رسید

اینهم دردواره ای دیگر

 


 
 
«مکرمه‌ای هنرمند در قلب گم‌نامی»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

«می‌خواستم شعر بنویسم، سواد نداشتم، نقاشی کردم»

زنی پاک، بی‌آلایش و باصداقت. او بر روی سنگ، چوب و کدو‌حلوایی به نقاشی می‌پرداخت. نقاشی‌هایش از سبک خاصی پیروی نمی‌کند و پر از رنگ و لطافتی خاص است. او هر آن‌چه از دلش بیرون می‌آمده، با فهم و تصور خود، در تابلو به تصویر می‌کشید و تصاویری از خود به‌جا گذاشته که پر از معنی و مفهوم است. نقاشی‌های او، با هر بیننده‌ای ارتباط برقرار می‌کند و حرف می‌زند. او با تصاویر خلق شده برروی تابلو، توانست فضای زندگی خود را به نمایش بگذارد.

این وصف حال پیرزنی است که در دل یک روستای سرسبز در استان مازندران زندگی می‌کرد و حال در بین ما نیست، اما یاد و خاطرش و نقاشی‌های زیبایش همیشه ماندگار خواهد بود و طبق روال همیشگی مرسوم در این سرزمین، ما دیر رسیدیم. مکرمه قنبری در سال 1307 در روستای دریکنده استان مازندران، چشم به جهان گشود. روستایی مثل تمامی مناطق مازندران که در طول سال، همیشه هوا بارانی‌ است. باران‌های شدید به هم‌راه مه. او از همان کودکی با گل، خاک و برگ‌ درختان و سنگ‌ریزه، تصاویری را روی زمین خلق می‌کرد. یک میل ذاتی به هنر در وی نهفته بود، اما به‌دلیل موقعیت زندگی در روستا استعداد او پرورش نمی‌یافت.


اولین نمایش‌گاه نقاشی مکرمه که در گالری سیحون برپا شد خودش حضور داشت. وقتی پا به نمایش‌گاه گذاشت به پسرش گفت: «این‌ها کارهای منه؟ پسر‌جان، اگه می‌خواستی این‌جا بگذاری چرا نگفتی من بهتر بکشم.‌« شهرت مکرمه قنبری زنی روستایی که خواندن و نوشتن نیز نمی‌دانست از مرزهای ایران فراتر رفته است و نقاشی‌هایش در آمریکا و اروپا به نمایش در آمده‌اند. برخی او را با «مارک‌شاگال» مقایسه کرده‌اند.

او در کودکی مادر خود را از دست داد و زندگی بسیار سختی را گذراند. بازتاب این سختی زندگی را در بسیاری از نقاشی‌های او می‌توان دید. در ۱۴‌سالگی ازدواج کرد. ازدواجی که به خواسته‌اش نبود. اما چون خواستگار برادر ارباب محل بود به زور کتک و شلاق بر پدر مکرمه و خود او توانست، مکرمه را به چنگ آورد. مکرمه سومین زنی بود که او به خانه‌اش می‌برد.‌ مکرمه اما دل در جایی دیگر داشت. جوانی که از شهر آمده بود و از طرف دولت برای کارهای اداری به آن سو سرک می‌کشید. علی بلبلی فرزند مکرمه از مادر نقل می‌کند که آن دو به یک‌دیگر علاقه داشتند، اما وقتی برادر ارباب برایش پا پیش گذاشت، او دیگر هیچ‌وقت پیدایش نشد، به‌طور حتم فراری‌‌اش دادند یا شاید هم او را کشتند. برخی بر این عقیده‌اند تصویر‌های خشنی که مکرمه در نقاشی‌هایش از مرد به‌دست می‌دهد تاثیر اتفاقاتی است که در نوجوانی و جوانی بر او رفته است. مردهایی که علی بلبلی و احمد نصرالهی نقاش معاصر به آن لقب «دیومرد» داده‌اند.

مکرمه قنبری به شیوه‌ی بسیاری از روستاییان زندگی می‌کرد با گاو و مزرعه. وقتى کهولت و هجوم بیماری توان نگه‌داری گاو ها را از او گرفت فرزندانش تصمیم گرفتند گاوها را بفروشند. مکرمه در بازگشت از بیمارستان از نبودن گاوها عصبانی شد و فرزندانش را مجبور کرد گاوها را برگردانند. اما بعد از دو بار تکرار ماجرا، فرزندان تصمیم جدی گرفتند و گاو‌ها را فروختند.  مکرمه این بار تحت تاثیر از این اتفاق شروع به نقاشی کرد. در این وقت او شصت‌و‌چهار سال داشت. نخستین کسى که ارزش نقاشی او را دریافت فرزندش علی است که می‌توان او را کاشف استعداد مکرمه و مشوق او دانست. علی بلبلی می‌گوید: «رفتم از بابل یک بسته گواش ایرانی و ۵۰ برگ کاغذ خریدم، مادر نگاه کرد و تمایلی به آن‌ها نشان نداد.» من بعد از ۲۰ روز برگشتم به روستا و دیدم تمام کاغذها نقاشی شده. چون حیفش می‌آمد کاغذ‌ها را دور بریزد، به‌عنوان زیر دیگی از آن‌ها استفاده می‌کرد. کارهاش آن‌قدر خوب بود که من تحت تاثیر قرار گرفتم، اما حرف مرا قبول نداشت و می‌گفت: «تو الکی تعریف می‌کنی.» مقداری کاغذ دیگر برایش گرفتم. بعد از مدتی که برگشتم باز هم دیدم همه آن‌ها نقاشی شده و چون کاغذ کم داشت پشت آن‌ها را هم نقاشی کرده بود.‌ در سفر بعدى علی بلبلی، که خودش در آن زمان دانش‌جوى نقاشى بود، کارهای مادرش را با خود برد و به نقاش معاصر «احمد‌نصرالهی» نشان داد. نصرالهی شیفته‌ی کارهاى مکرمه شد و با معصومه سیحون، مدیر گالری سیحون، براى برگزارى یک نمایش‌گاه از این آثار تماس گرفت. نصرالهی یکی از تابلوهای خود را هم به مکرمه هدیه داد.


وقتی کار استاد نصرالهی را به مادر دادم، تحت تاثیر قرار گرفت و بیش‌تر تشویق شد، چون وقتی متوجه شد که استاد نقاشی من از او تعریف می‌کند و قبولش می‌کند فهمید که این دیگر اتفاقی نیست.
در جریان دومین نمایش‌گاه در گالری سیحون تشکیل بود که ابراهیم مختاری کارگردان مشهور سینمای مستند ایران تصمیم گرفت در باره او فیلمى بسازد. مختاری نزدیک به ۴۰ تا ۵۰ ساعت از مکرمه فیلم‌برداری کرد که ماحصل آن فیلمی ۴۹ دقیقه‌ای با نام «مکرمه، خاطرات و رویاها» است. این فیلم در بیش از ۱۰ جشن‌واره به نمایش درآمده و جایزه‌هایی را نیز برده است.‌ اما مکرمه علی‌رغم شهرت‌اش در روستای خود با مشکلات زیادى مواجه بود. اهالی روستا با او سر سازگاری نداشتند و نقاشی کشیدن او حتا در خانواده‌اش نیز به‌طور کامل پذیرفته نشده بود. علی بلبلی می‌گوید: «‌مادر تابلوی بسیار بزرگی با موضوع امام رضا کشیده بود و به مسجد محل هدیه داده بود، بعد از مدتی متوجه شدیم تابلو نیست شده، اطمینان پیدا کردیم آن تابلو دزدیده نشده چون برای کسی ارزشی نداشت ولی به احتمال زیاد آن را پاره کردند و دور ریختند.»

مکرمه قنبری در ادامه نمایش‌گاه‌هایش در سال ۲۰۰۱ از سوی بنیاد پژوهش‌های زنان آمریکا به کنفرانس پژوهشی زنان در دانش‌گاه استکهلم سوئد دعوت شد و هم‌زمان با افتتاح نمایش‌گاهش در آن کشور به عنوان زن برگزیده سال انتخاب گردید. علی بلبلی از سفر سوئد به هم‌راه مادرش این خاطره را نقل مى‌کند: «مادر خیلی دوست داشت کلیسای محل را ببیند، به کلیسا رفتیم و وقتی برگشتیم پرسید: «ممکن است یکی از تابلوهای مسیح‌ام را به کلیسا هدیه کنم؟» مادر تابلو را به دست خودش در کلیسا نصب کرد‌.» مکرمه قنبری زنی روستایی که روزی از ترس هم‌ولایتی‌هایش مخفیانه نقاشی می‌کرد، اکنون شهره آفاق شده است. خانه‌اش به‌عنوان بخشی از میراث فرهنگی کشور به ثبت رسیده و به موزه تبدیل شده و هر ساله در سال‌گرد مرگش کارگاه‌های نقاشی در روستایش برگزار می‌شود.‌ مکرمه قنبری در سحرگاه ۲ آبان ۱۳۸۴ از دنیا رفت و به پیش‌نهاد فرزندش علی بلبلی در حیاط خانه‌اش به خاک سپرده شد.

 


 
 
نقد آثار موسیقی کودک «آذرسینا»
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

چهارمین نشست نقد و بررسی موسیقی شهرکتاب به بررسی دو آلبوم «شادی می‌یاد به خونمون» و «سبد سبد گل» از ساخته‌های مهدی آذرسینا اختصاص دارد.

در این نشست که روز شنبه چهارم دی ماه ساعت ۱۶:۳۰ برگزار می‌شود، فریبرز رستمی که تجربه‌های درازدامنی در زمینه‌ی موسیقی کودک دارد و اخیرا حاصل دوازده سال پژوهش‌اش در زمینه‌ی آموزش موسیقی به کودکان بر اساس موسیقی ایرانی را به بازار موسیقی عرضه کرده، به نقد و ارزیابی ویژگی‌های کاری مهدی آذرسینا، ردیف‌دان و آهنگساز و نوازنده‌ی کمانچه می‌پردازد.

مهدی آذرسینا از سه دهه‌ی پیش علاوه بر فعالیت جدی در زمینه‌ی موسیقی سنتی و ردیفی ایران، به موسیقی کودک هم پرداخته است و کتاب از «متد ارف تا چهارگاه» او جایزه‌ی دوم جشن خانه‌ی موسیقی را در زمینه‌ی کتاب‌های آموزشی، از آن مولف کرده است.

این نشست در مرکز فرهنگی شهرکتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر(بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم برگزار می‌شود و ورود برای علاقه‌مندان آزاد است.


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

چقدر به این شعر می آیی ؟!

هنوز کلاغ ها از سیاهی دیگ می گفتند!

که من تو را دوست داشتم ... این را به هیچ کس نگو!


 
 
پنجشنبه - دوم دی ماه ؛ جشن پنجاه‌ و هفتمین سال فعالیت مرکز موسیقی «بتهوون» برپا
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

مرکز موسیقی بتهوون پنجاه‌ و هفتمین سال فعالیت خود را روز پنجشنبه - دوم دی ماه - با حضور مشتریان قدیمی و جدید خود در محل فعلی این فروشگاه واقع در خیابان سنایی جشن می‌گیرد.

 این فروشگاه که در حال حاضر یکی از بزرگترین مراکز عرضه آثار و محصولات موسیقایی در ایران به شمار می‌رود، 57 سال پیش یعنی در سال 1332 توسط برادران چمن‌آرا (کریم، محسن، عباس و احد) در مغازه کوچکی در خیابان منوچهری تهران افتتاح شد.

ده سال بعد از افتتاح، این فروشگاه به مغازه‌ای بزرگ‌تر در خیابان ولی‌عصر کمی بالاتر از تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر منتقل شد. این فروشگاه در این محل مرکزی فرهنگی برای همه علاقمندان به انواع موسیقی بود.
مرکز موسیقی بتهوون طی سال‌های 1384 تا 1387 به میدان محسنی نقل مکان کرد و در تابستان 1388 پس از مدت‌زمان کوتاهی تعطیلی در خیابان سنایی بازگشایی شد.

از آنجایی که بنیان‌گذاران بتهوون تاریخ دقیق افتتاح این مرکز موسیقی در سال 32 را به خاطر نمی‌آوردند، گردانندگان امروزی آن در سال 1382 مقارن با پنجاهمین سال فعالیت این مرکز تصمیم گرفتند تا همزمان با روز 25 آذر سالروز تولد لودیگ وان بتهوون آهنگساز شهیر آلمانی، پنجاهمین سالگرد مرکز موسیقی بتهوون را جشن بگیرند. در آن سال مراسم مفصلی در خانه هنرمندان ایران برگزار شد و طی آن ضمن نمایش مستندی درباره مرکز موسیقی بتهوون از زنده‌یاد کریم چمن‌آرا نیز تقدیر به عمل آمد و از سوی مدیریت وقت خانه هنرمندان یکی از سالن‌های این مرکز فرهنگی به نام بتهوون نام‌گذاری شد.

پس از این مراسم هرساله مشتریان بتهوون روز 25 آذر را روز تولد مرکز موسیقی بتهوون می‌دانند. امسال اما به دلیل تقارن روز 25 آذر با ایام شهادت سالار شهیدان، جشن تولد 57 سالگی بتهوون با یک هفته تاخیر در روز دوم دی‌ماه سال جاری برگزار خواهد شد.
در جشن تولد 57 سالگی بتهوون، برای اولین بار کارت‌های عضویت خانواده بتهوون به مشتریان همیشگی این مرکز اهدا خواهد شد. این کار هوشمند مغناطیسی این امکان را برای دارندگان آن به وجود می‌آورد که در هر نوبت خرید از بتهوون به امتیازاتی دست پیدا کنند و مجموع این امتیازها جوایز و تخفیفات ویژه‌ای را شامل حال آنان خواهد کرد.

رونمایی از دو آَلبوم «گلفرش» اثر «محمد‌امین اکبرپور» به خوانندگی «علیرضا حاجی‌طلب» که مجموعه‌ای است براساس ترانه‌ها و آهنگ‌های دزفولی در مایه دشتی و همچنین آلبوم «در آیینه اوهام» سه‌نوازی کمانچه (حسام اینانلو)، رباب (ترگل خلیقی) و سازهای کوبه‌ای (همایون نصیری) از برنامه‌های روز تولد پنجاه‌وهفت‌سالگی بتهوون خواهد بود.

یکی دیگر از اتفاق‌های ویژه گردهمایی روز دوم دی‌ماه در مرکز موسیقی بتهوون، نمایش و فروش ویژه صفحه‌های انواع موسیقی است. صفحه‌های 33 دور قدیمی که شاید برخی از آنها برای اولین بار، پنجاه و هفت سال پیش در بنگاه صفحه‌فروشی بتهوون در خیابان منوچهری فروخته شده بود، اکنون در مرکز موسیقی بتهوون واقع در خیابان سنایی در معرض نمایش و فروش قرار خواهد گرفت.

این فروشگاه ویژه تا شنبه چهارم دی‌ماه ادامه خواهد داشت.جشن تولد 57 سالگی مرکز موسیقی بتهوون و البته 240 سالگی لودیگ وان بتهوون ، روز دوم‌ دی‌ماه در فروشگاه بتهوون واقع در خیابان سنایی، شماره 23 از ساعت 16 الی 21 برپا می‌شود.


 
 
گروه دستان روی صحنه می‌روند؛ «به نام گلسرخ» با صدای سالار عقیلی در تهران اجرا می
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

حمید متسبم نوازنده گروه "دستان" از اجرای قطعات آلبوم موسیقی "به نام گلسرخ" با آواز سالار عقیلی در ایران خبر داد.حمید متبسم نوازنده تار با اعلام این خبر در توضیح جزئیات برگزاری این کنسرت  گفت : قطعات آلبوم موسیقی "به نام گلسرخ" پیش از این در اتریش ، آلمان،سوئد ،هلند و بلژیک برگزار شده و قراراست این قطعات را خرداد سال آینده با حضور"رجیب چاکرابورتی" در تهران به روی صحنه ببریم .

این آهنگساز درادامه به قطعات اجرای گروه دستان اشاره کرد و گفت : قطعات آلبوم"به نام گلسرخ" براساس اشعار شفیعی کدکنی و با آهنگسازی خودم ساخته شده است؛ تازه ترین کنسرت این گروه موسیقی با تصنیف"صبح" آغاز می شود و با قطعات"رقص آتش"،"ترانه دیباچه"،تکنوازی" سیتار" و "پیام آوران" ادامه پیدا می کند و در نهایت با قطعه "درآن کرانه" به پایان می رسد.

لازم به ذکر است سعید فرجپوری، پژمان حدادی ، بهنام سامانی ، حسین بهروزی نیا و حمید متبسم اعضای گروه دستان هستند.


 
 
قطعاتی برای کمانچه از سعید فرجپوری انتشار یافت
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

 

کتاب «قطعاتی برای کمانچه» اثر تازه‌ی «سعید فرج‌پوری» از سوی موسسه ماهور منتشر شد.
این کتاب شامل قطعاتی است که طی ۱۰ سال گذشته در کنسرت‌ها و سی‌دی‌های مختلف توسط سعید فرج‌پوری اجرا و منتشر شده‌اند.

 گردآوری و نت‌نگاری این قطعات را حسین سلیمانی برعهده داشته است.

گفتنی است کتاب قطعاتی برای کمانچه در ۶۰ صفحه و با قیمت ۴هزار تومان به‌تازگی از سوی موسسه ماهور منتشر شده است.

 


 
 
بوسه و سیلی
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند. تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود. ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند. قطار راه افتاد و وارد تونلی شد. حدود ده ثانیه تاریکی محض بود. در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند 2 چیز شنیدند: صدای بوسه و سیلی. هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش را داشت


خانم جوان در دل گفت: ...

از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم

مادربزرگ به خود گفت: از اینکه آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درامد اما افتخار میکنم که نوه ام جرات تلافی کردن داشت

ژنرال آنجا نشسته بود و فکر کرد ستوان جسارت زیادی نشان داد که آن دختر را بوسید اما چرا اشتباهی من سیلی خوردم

ستوان تنها کسی بود که میدانست واقعا چه اتفاقی افتاده است. در آن لحظات تاریکی او فرصت را غنیمت شمرده که دختر زیبا را ببوسد و به زنرال سیلی بزند

زندگی کوپه قطاری است و ما انسانها مسافران آن. هرکدام از ما آنچه را می بینم و می شنویم بر اساس پیش فرضها و حدسیات و معتقدات خود ارزیابی و معنی می کنیم. غافل از اینکه ممکن است برداشت ما از واقعیت منطبق بر آن نباشد.
ما میگوییم حقیقت را دوست داریم اما اغلب چیزهایی را که دوست داریم، حقیقت می نامیم

 


 
 
شاعر بی پول
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

 

یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت : من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم . اخوان جواب داد : من پولم کجا بود ؟ برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند. نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و بیست تومان پول و یک خودکار به اخوان داد . اخوان گفت این پول چیه ؟....

تو که پول نداشتی . نصرت رحمانی گفت : از دم در ؛ پالتوی تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم . چون بیش از سی تومن لازم نداشتم ؛ بگیر ؛ این بیست تومن هم بقیه پولت ! ضمنا، این خودکار هم توی پالتوت بود


 
 
در 60سالگی شاعر، نمایشگاهی از عکس‌های شمس لنگرودی برپا می‌شود
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

نمایشگاهی از عکس‌های گرفته‌شده از شمس لنگرودی به مناسبت 60سالگی این شاعر برپا می‌شود.

نمایشگاه عکس‌نقش‌های شمس لنگرودی با آثار علی‌محمد مسیحا با عنوان «سخت مثل آب» روز جمعه (سوم دی‌ماه) از ساعت 16 تا 20 در نگارخانه‌ی «آشیان نقش و مهر» با حضور این شاعر پیشکسوت افتتاح می‌شود.

به گفته‌ی مسیحا، این نمایشگاه با 30 قطعه عکس 50 در 70 همراه است که با تکنیک‌های نرم‌افزار به نقاشی به نزدیک شده‌اند.

عکس‌های این نمایشگاه که از چهارم تا هفتم دی‌ماه نیز از ساعت 16 تا 19 در معرض نمایش قرار دارند، در سال‌های 85 و 89 گرفته شده‌اند.

مسیحا با اشاره‌ به علاقه‌اش به شعرهای شمس لنگرودی، در توضیحی درباره‌ی عکس‌های این شاعر به ایسنا می‌گوید: عکس‌ها بیش‌تر به ارتباطاتی می‌پردازد که شاعر با محیط بیرون دارد؛ مثلا از طریق تلفن و کامپیوتر. نگاه من بیش‌تر به فضای خانه‌ی شمس است که چگونه زندگی می‌کند و همچنین به محیط اطراف زندگی‌اش.

نگارخانه‌ی «آشیان نقش و مهر» در میدان آرژانتین، خیابان بخارست، خیابان هجدهم، بن‌بست گل‌محمدی، پلاک 4 واقع شده است.

علی‌محمد مسیحا بیش‌تر عکاسی مستند اجتماعی می‌کند و نمایشگاه عکس نقش‌های شمس لنگرودی، دومین نمایشگاه انفرادی او و همچنین دومین تجربه‌اش در زمینه‌ی عکاسی پرتره است. او پیش‌تر نیز دو مجموعه‌ی شعر «تمام خاطره‌ها» و دفتری از گزیده‌ی ادبیات معاصر را منتشر کرده است.

همچنین محمد شمس لنگرودی متولد 26 آبا‌ن‌ماه سال 1329 در لنگرود است و تاکنون مجموعه‌های شعر «رفتار تشنگی» (1355)، «در مهتابی دنیا» (1363)، «خاکستر و بانو» (1365)، «جشن ناپیدا» (1367)، «قصیده‌ی لبخند چاک چاک» (1369)، «نت‌هایی برای بلبل چوبی» (1379)، «پنجاه و سه ترانه‌ی عاشقانه» (1383)، «باغبان جهنم» (1383)، «ملاح خیابان‌ها» (861386)، «لب‌خوانی‌های قزل‌آلای من» (1389)، «رسم کردن دست‌های تو» (1389) و «می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم» (1389) را منتشر کرده است.

رمان «رژه بر خاک پوک» و مجموعه‌ی «تاریخ تحلیلی شعر نو» هم از دیگر آثار او هستند.

 


 
 
نمایشگاه عکس نیوشا توکلیان در گالری آران
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

نخستین نمایشگاه انفرادی نیوشا توکلیان با عنوان «گوش کن» از جمعه سوم دی 89 در گالری آران افتتاح می‌شود.
این مجموعه شامل دو بخش با شش عکس است که به همراه نمایش ویدئو در شش مانیتور کامل می‌شود.
عکس‌ها رنگی‌اند و در ابعاد 130×105 سانتی‌متر ارائه شده‌ است.

نیوشا توکلیان عکاسی را بصورت تجربی آموخته و از سنین جوانی در رسانه‌های داخلی و خارجی خبری فعالیت مستمر داشته است. آثار عکاسی نیوشا توکلیان بین مرزهای عکاسی مستند و هنری تعریف می‌شوند و خصوصاً مسائل اجتماعی که شخصاً برایش اهمیت دارند، برای جلب توجه بیشتر عموم به تصویر می‌کشد. اخیراً آثار او در مجموعه «تاریخی از عکاسان زن جهان» که از مجموعه‌های معتبر بین‌المللی است، ارائه شده. آثار او در چندین نمایشگاه انفرادی در خارج از کشور و نمایشگاه‌های معتبر گروهی در داخل و خارج از کشور به نمایش در آمده است. وی در تهران زندگی و ادامه کار می‌دهد.

عباس کوثری در کاتالوگ نمایشگاه این چنین نوشته است:
با چشمانی بسته، دهانی باز، ایستاده، رو به ما،
پشت به تاریکی،
گوئی در خیال، می‌خوانند، بی‌صدا، برای خود.
سالهاست که ایستاده اند.
رو به روزهائی که روزمرگی ست که می‌آیند و می‌روند
و باز ایستاده‌اند
رو به دنیائی که تاجی دروغین بر سرشان نهاده است.
ایستاده‌اند، در انتظار.

افتتاحیه ساعت 3 بعد از ظهر تا 9 شب روز های دیگر 11 تا 7 بعد از ظهر
(جمعه غیر افتتاحیه تعطیل است.)
این نمایشگاه تا پانزدهم دی ادامه دارد.
گالری آران، خردمند شمالی، کوچه دی، پلاک 12


 
 
آثار علی‌محمد مسیحا در گالری آشیان نقش و مهر
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

«سخت، مثل آب» زندگی و کار شمس لنگرودی به روایت دوربین علی محمد مسیحا است که با بهره از نرم افزار به نقاشی نزدیک شده است. امسال شمس لنگرودی شصت ساله می‌شود و این نمایشگاه به پاس سال‌ها تلاش و پایمردی‌ها و همراهی با مردم در شعرهایش از روز جمعه سوم دی در گالری آشیان نقش و مهر پا می‌شود.
نمایشگاه پیش رو شامل سی تابلو عکسنقش  به ابعاد 50×70 سانتیمتر است.
علی‌محمد مسیحا متولد 1353 دانش آموخته رشته مهندسی معدن، شاعر و عکاس، مدرس سابق انجمن سینمای جوان بوده و تجربه حضور در چند نمایشگاه جمعی و یک نمایشگاه  انفرادی را دارد. وی کاندیدای بهترین عکاس اجتماعی سال از سومین جشنواره مطبوعات ایران بوده است.
افتتاحیه سوم دی از ساعت 16 تا 20 نمایشگاه تا هفتم دی از ساعت 16 تا 19 ادامه دارد.
گالری آشیان نقش و مهر، میدان آرژانتین، خیابان بخارست، کوچه 18، بن‌بست گل محمدی، پلاک 4


 
 
 
نویسنده : محمد معافی مدنی - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

فرقی نمی کند
شانه هایم را بتکانی
                            یا نه
مترسک پیری
                  شده ام
که هیچ کلاغی از او نمی ترسد
و پاییز هم
        دیگر عاشق نمی کند
او را


خوب نگاه کن
                  شالیزار تنهاست
چه بمانی یا بروی!